جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 779
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۷۷۹ - نیروگاهها و دنیای جدید!
همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد. هیچ کس برای چیزی که قرار بود اتفاق بیفتد آماده نبود.
هنگامی که چشمان شانگگوان بینگ شو با چشمان ناتوان بای زهمین برخورد کرد، و زمانی که متوجه شد چه اتفاقی در حال رخ دادن است اولین چیزی که احساس کرد درد بود، اما این درد به زودی، به خشم شدیدی که عقلش را تهدید می کرد تبدیل شد.
حتی وقت نداشت یک کلمه هم بگوید، ویا هیچ فرصتی برای خداحافظی وجود نداشت. در برابر چشمان شوکه شده شانگوان شین یوئه و عدم تمایل شانگوان، موشک از پورتال سیاه که در آسمان ظاهر شده بود عبور کرد، و یک لحظه بعد فضا با چنان سرعت بالایی بازسازی شد که بعد از یک شوک جوی خفیف همه چیز به حالت عادی برگشت.
اگرچه موشکی که ناپدید شده بود چندین کیلومتر دورتر بود، اما دید موجوداتی مانند شانگوان شین یوئه و شانگوان به اندازه کافی خوب بود که به آنها اجازه میداد دوردستها را هم ببینند. علاوه بر این، یک موشک معمولی هرگز نمیتوانست مانند موشک قبلی که بدنشان را منجمد کرد، تهدید خاصی برایشان باشد.
ژوانیوان.. ونتیان...!»
وقتی شانگگوان بینگ شو با عصبانیت آن کلمات را زمزمه کرد، بدنش لرزید. به نقطه ای که بای زهمین ناپدید شده بود خیره شد، و بی توجه به این واقعیت که دندان هایش را چنان محکم به هم میفشرد، که دهانش شروع به خونریزی کرده است.
* * *
چند دقیقه زودتر
ایالات متحده، ایالت واشنگتن.
درست مانند تمام دنیا که در آن، صنایع تکنولوژیک، رستورانها، صحنههای موسیقی، دیدنیها و ساختمانهای شهری که زمانی درخشان بود، حالا کاملا فرو ریخته بود.
زامبیها خیابانها را اشغال کرده بودند، علفهای هرز در همه جا رشد کرده بودند و جانوران جهش یافته از جنگلهای دور، آرام آرام به مکان هایی که زمانی شهرها بودند میآمدند، خیابانها شکسته و دما از کنترل خارج شده بود.
در چند مایلی شمال سیاتل، یک پایگاه انسانی با اندازهای عظیم که به راحتی میتوانست پایگاه بزرگتر بای زهمین را شرمنده کند، ساخته شده بود. درختان جهش یافته، آوار های تقویت شده، استخوانهای جانوران جهش یافته غول پیکر، و حتی فلزات متولد شده در آخرالزمان، برای استحکام بیشتر لایه بیرونی مورد استفاده قرار گرفته بودند.
این پایگاه به قدری بزرگ بود، که از شمال سیاتل تا نیمه راه ویکتوریا امتداد داشت و ساخت آن با تلاش بیش از ۱۰۰۰۰۰ نفر و در مجموع ۳ ماه طول کشیده بود. تعداد بازماندگان در داخل به راحتی از ۳ میلیون فراتر میرفت، اما انتظار میرفت که این تعداد بیشتر از این افزایش پیدا نکند، زیرا تقریباً همه انسانهای زنده در ایالت واشنگتن و مناطق اطراف آن، نجات پیدا کرده بودند.
در داخل پايگاه يك تاسيسات ماهوارهای نظامي نيز وجود داشت، و ۱۵ اپراتوري كه در مناطق مختلف آن كار مي كردند، نمايشگرها را زیر نظر داشتند. در آن لحظه بود که یک نقطه قرمز روی نقشه جهان روشن شد.
یکی از آنها با شناسایی جسم متحرک از جا پرید و با شوک فریاد زد:« لعنتی! چینیها واقعا موشک شلیک کردند!»
دولت ایالات متحده آمریکا سقوط کرده بود، اما نه به طور کامل. پسر رئیس جمهور قبلی توانست به سرعت کنترل را به دست بگیرد، و با استفاده از این واقعیت که در لحظه شروع همه چیز، در یک پایگاه نظامی بزرگ در ایالت واشنگتن بود، موفق شد زامبیها و جانورهای جهش یافته را زمانی که هنوز ضعیف بودند درهم بشکند و در مدت کوتاهی تعداد زیادی انسان را جمع کرد.
آنجلو با مشاوران بزرگ، پایگاه ایالت واشنگتن را تأسیس کرد، او به سرعت در حال گسترش بود، همه مخالفان را در هم شکست و قلمروها را پس گرفت. اگرچه آنجلو هنوز حتی ۱/۳ کل ایالات متحده را هم به دست نیاورده بود و در واقع در نگهداری قلعههای خود با مشکل مواجه بود، همه معتقد بودند که حداکثر ظرف ۵ سال ایالات متحده دوباره به دست انسانها خواهد افتاد.
<...کتابهای تصادفی

