فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 781

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات
فصل ۷۸۱ – «جهان شب» و گوشواره ی گِیلز
بای زه‌مین هیچ نمی‌دانست که این دختر ناشناس او را  کجا می‌برد، با این حال، مشخص بود که این دختر هیچ قصد بدی نسبت به او ندارد. در واقع، بای زه‌مین متوجه شد زمانیکه محیط اطراف را بررسی می‌کند، دختر مخفیانه با کنجکاوی به او نگاه می‌کند، و وقتی دختر فهمید که او متوجه نگاه خیره‌اش شده است، بلافاصله نگاهش را به سمتی دیگر گرفت و خرناس کشید.
انگار دختر از حضور او رنجور بود اما در عین حال در مورد او کنجکاو بود. واقعا عجیب بود.
با این وجود، بای زه‌مین سرانجام تأیید کرد که این جهان از جهات بسیاری، به جز زبان، با زمین متفاوت است.
دختری که هنوز نامش برای بای زه‌مین ناشناخته بود، او را به سمت راهرویی طولانی با دیوارهای سنگی سفید مرتفع که حداقل ۱۰ متر ارتفاع داشت، هدایت کرد.. در سمت راست راهرو، پنجره‌های طلایی عظیم و مجللی وجود داشت که از کف زمین تا نیمه‌ی دیوار امتداد داشتند و منظره‌ی زیبایی از چمنزارهای سبز دوردست و  چیزهایی که به نظر می‌آمد ساختمان‌هایی کوچک‌تر باشند، نشان می‌دادند.
بای زه‌مین که متوجه شد این قلعه در بالای کوه کوچکی در وسط شهر واقع شده است، قضاوت کرد: -به نظر میاد این مکان در موقعیت مطلوبی ساخته شده- 
صحیح، این مکان، یک قلعه بود.
اگرچه بای زه‌مین آنجا را به طور کامل نگشته بود و تنها بخشی از یک راهرو را طی کرده بود، ظاهر اتاق قبلی، تزئینات و ساخت و سازهایی که تا کنون دیده بود، برای بای زه‌مین کافی بود که بفهمد اینجا یک قلعه است، شبیه چیزی که در کتاب‌های مصور و کتاب‌های داستان می‌توان دید، یا حتی شبیه کاخ باکینگهام یا کاخ‌های مختلف دیگری که هنوز روی زمین وجود داشتند.
بای زه‌مین نمی‌توانست جلوی خود را از نگاه کردن به لباس فاخر دختر روبه رویش، در حالیکه هاله‌ای از ظرافت اطرافش را گرفته بود، بگیرد و ناخودآگاه زیر لب زمزمه کرد: «چه باحال، یک شاهزاده خانم.»
با اینکه صدایش پایین بود، اما عملا در سکوت، بسیار واضح بود، زیرا که تنها صدا در کل راهرو، صدای قدم های بای زه‌مین و دختری بود که یکی دو قدم جلوتر از او راه می‌رفت.
بنابراین، وقتی دختر صحبت‌های او را شنید، به عقب نگاه کرد و با اخم شروع کرد به گفتن یک سری چیزها: «$#)%&=(()@... .»
«هه؟» بای زه‌مین پلک زد، و دختر با کلمات مرموزِ بیشتری پاسخ داد که به گوش بای زه‌مین،طوری بود که گویی کسی برایش آلمانی یا روسی می‌خواند.
دختر تنها پس از اینکه به یاد آورد که نمی‌توانند با هم ارتباط برقرار کنند، مکث کرد و با یک خرناس دوباره به جلو نگاه کرد.
با این حال، قرار نبود بای زه‌مین بیکار بایستد، بنابراین بلافاصله با صدایی شاد گفت: «نمی دونم چی داری بهم میگی، اما محض احتیاط بذار بهت بگم که امیدوارم هر چی بهم میگی، برای تو ده برابرش بشه.»
دختر طوری به او خیره شد که انگار از او می‌خواهد دیگر حرف نزند زیرا حرفش را نمی‌فهمد، و بای زه‌مین با لبخند مهربانی پاسخ داد و سرش را به آرامی برای موافقت تکان داد، که بسیار باعث بیم و نگرانی دختر شد که پا بر زمین کوبید و این بار با قدم‌هایی شتابزده‌تر به راه رفتن ادامه داد.
«خب، اگه اون داشت برام دعای خیر میکرد، من براش ده برابر خیر آرزو کرده‌ام... و اگه داشت بهم نفرین می‌فرستاد، اون موقع دیگه بخت یارش.» بای زه‌مین شانه‌هایش را بالا انداخت و بی صدا دنبالش راه افتاد.
تقریباً ۵ دقیقه بعد و درست زمانیکه بای زه‌مین می‌خواست از اندازه‌ی اغراق آمیز و عظیم قلعه خسته شود، دختری که به‌عنوان یک شاهزاده خانم احتمالی تشخیصش داده بود، او را به یک در دولنگه‌ی چوبی که قفل شده بود، هدایت کرد.
دو نگهبان که ۳۵ تا ۴۰ ساله به نظر می‌رسیدند و زره‌های نقره‌ای پوشیده بودند و نیزه‌های درخشان در دست داشتند، از ورودی محافظت می‌کردند اما دختری را که مؤدبانه با لبخندی بر لب چیزی به آنها گفت، متوقف نکردند و نگهبانان محترمانه و همراه با تحسین پاسخ دادند.
بای زه‌مین طبیعتا متوجه شد که آنها با چشمانی محتاط به او نگاه می‌کنند، گویی در سکوت به او می‌گویند که در داخل اتاق، کار احمقانه‌ای انجام ندهد، اما او هشدار خاموش را نادیده گرفت. با این حال، او از اینکه این نگهبانان واقعاً افراد برتر موجودات مرتبه اول بودند، کمی شگفت‌زده شد و به وضوح اصلاً ضعیف نبودند زیرا حالتی که ایس...
برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی