جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 784
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۷۸۴ - به سوی رقابت سلطنتها
«فراخوانی؟» بای زهمین قبل از اینکه با تعجب به شاهدخت دوم سرافینا نگاه کند به شاه فیلیپ نگاه کرد.
تعجب او از خود کلمه نبود، بلکه از نمایان شدن چیزی که چنین مهارتی دارد، متعجب بود. بهعلاوه، پس از اینکه کمی بهتر دربارهاش فکر کرد، بای زهمین متوجه شد که بسیاری از چیزها ممکن است پیچیدهتر از آن چیزی باشد که به نظر میرسید.
برای چند ثانیه اول، بای زهمین در درون میخندید و فکر میکرد که همان طور که شاهزاده خانم دم اسبی گفته بود، این یک تصادف است. او با خود فرض کرد که سرافینا احتمالاً مهارتی داشت شبیه به احضار خرس و گرگ توسط تکاملدهندههای روح، که اگر بعد کشتن دشمنی به خصوص درندههایی جهشیافته، خوششانس بودند، میتوانستند به دست بیاورند.
با این حال، بای زهمین پس از یادآوری اینکه فردی که او را از جنگل پیشینیان بیرون آورده بود، کسی نبود جز دومین شاهدخت سلطنت گیلز، دیگر آنقدرها مطمئن نبود.
او نمیدانست که آن جنگل چقدر بزرگ است، با این حال، قطعا عظیم بود، زیرا شاه فیلیپ گفته بود که قدرت موشک هستهای، «فقط» یک بیستم جنگل پیشینیان را محو کرده.
ایا این واقعا یک تصادف بود که سرافینا دی گیلز، یک شاهدخت، به طور اتفاقی نزدیک جایی که بای زهمین تلهپورت شده بود، بود؟
شاه فیلیپ با لبخندی بسیار شاد گفت: «آه، تو نمیدونی. بذار توضیح بدم.»
علاوه بر این، به دلایلی که برای بای زهمین نامعلوم بود، نگاه پادشاه به او اکنون کمی متفاوت بود، اما شاید هم این فقط یک توهم از جانب او بود.
«پدر!» سرافینا با دو دست روی میز کوبید، واضح بود که قصد آسیبی زدن ندارد، وگرنه با قدرتش آن را تکهتکه کرده بود.
شاه فیلیپ نخودی خندید و اشاره کرد: «اشکالی نداره، فرزند. چه اشکالی داره که بذاریم بدونه؟ مگه دوست نداری که بهش نشون بدی چقدر باحال و عالی هستی؟»
با شنیدن این، سرافینا یک نگاه زیرچشمی به بای زهمین انداخت و زیر لب زمزمه کرد: «آخه چی ُِ تحت تاثیر گذاشتن یه اورک انقد خوبه...»
-تسوندره- بای زهمین در دلش خرناس کشید.
پادشاه لحظهای سرش را تکان داد و بعد با صدایی مشتاق توضیح داد: «زهمین، بذار توضیح بدم. در واقع، سرافینا ردهی خاصی داره و با وجود اینکه ردهی منحصر به فردی نیست، اون تنها کسی در گیلز و احتمالاً حتی در کل دنیا هست که این رده رو داره.»
«اوه؟» بای زهمین با احترام کمی بیشتری به شاهزاده خانم دم اسبی نگاه کرد.
او فکر میکرد که او با کمک دیگران به سطح فعلی خود رسیده، اما ظاهراً خیلی زود او را قضاوت کرده بود.
سرافینا خرناس کشید: «هوف.» ناگهان سرش را برگرداند و با یکی از دم اسبیاش به صورت بای زهمین زد.
«اهم...، پس...» شاه فیلیپ با دیدن حالت ناراحت بای زهمین، سرفه کرد و به سرعت ادامه داد: «ردهی سرافینا، کاهنهی جهان، نه تنها تمام اعتباراتش رو به طور منفعل در هر کجای این سرزمینها که باشه افزایش میده، بلکه بهش اجازه داده تا دو برابر بیشتر از یه تکاملدهندهی عادی روح، مهارت فعال داشته باشه.»
«چی؟» چشمان بای زهمین با شنیدن این حرف از تعجب گشاد شد و حیرت درونش کاملا روی صورتش نمایان شد، «دوبرابر مهارت فعال؟ این فوق العادهست!»
هر کسی که از چیزی بیشتر داشته باشد، لزوماً برنده نمیشود، با این حال، هر کسی که بیشتر داشته باشد، قطعاً برای شکست دادن هر کسی که کمتر بهره دارد، شانس بیشتری دارد؛ دنیا اینگونه میچرخد و نه تنها فقط برای مهارتها، بلکه درمورد همه چیز.
حتی خود بای زهمین اگر به خاطر این واقعیت نبود که تمام مهارتهای فعال دیگر را یا خودش یاد گرفته یا به طوری نامعلوم «قفلشان را باز کرده»، نمیتوانست بیش از ۵ مهارت فعال داشته باشد.
شاه فیلیپ با دیدن تحیر بای زهمین، توضیح داد: «متأسفانه یا غیرمتاسفانه، نیمی از این مهارتها باید الزاما مهارتهایی باشن که به متحدان سرافینا سو...
برای خواندن نسخهی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید.
درحال حاضر میتوانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را بهصورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید.
بعد از یکماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال میشود.
کتابهای تصادفی
