فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 785

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات
چپتر 785 : اولین شاهدخت: الیس دی­گیلز
«هی، داری به چی نگاه می‌­کنی؟»
بای زه‌مین سرش را بالا آورد و چشمان سیاه‌رنگش به چشمان زمردین پرنسس دوم پادشاهی گیلز برخورد کرد. او با اخم به بای زه‌مین نگاه می‌کرد، انگار که از او ناراحت است. اما بای زه‌مین به این رفتار عجیب او که احساسات واقعیش را پنهان می‌کرد عادت کرده بود، مخصوصاً بعد از اینکه فهمید در غیاب او چه کاری برایش انجام داده است.
«دارم سعی می‌کنم این رون‌ها رو درک کنم.» بای زه‌مین جواب داد و به ترکیبی پیچیده از چندین دایره جادویی اشاره کرد.
هر دو در یک ارابه‌ی مجلل نشسته بودند که توسط دو خرس جهش‌یافته، یکی سفید و دیگری سیاه، کشیده می‌شد. به نظر می‌رسید پرچم پادشاهی گیلز دو سر خرس با دو تبر به صورت مورب داشت.
«تو مهارتی داری که به تو اجازه بده رون‌ها رو بفهمی؟» سرافینا با تعجب پرسید و ابروهایش را بالا انداخت.
بای زه‌مین سرش را خاراند و با صدای آرام گفت: «نه!»
«واقعاً نمی‌تونی از یه اورک انتظار زیادی داشته باشی.» سرافینا چشمانش را چرخاند و با صدای خسته‌ای گفت: «اگه فهمیدن رون‌ها اینقدر راحت بود، همه اونا رو مطالعه می‌کردن و رمزنگاران رون‌ اینقدر مورد توجه نبودن. حتی اگه این‌ها رون‌های ساده‌ای باشن، یادگیریشون به این سادگی نیست.»
«خب هنوز از هیچ کاری نکردن بهتره.» بای زه‌مین شانه بالا انداخت.
این ارابه‌ی مجلل به اندازه‌ی یک خانه‌ی متحرک کوچک بود و حتی دو اتاق خواب، یک حمام، یک هال با آشپزخانه و اتاق غذاخوری، و همچنین یک اتاق نشیمن کوچک که در حال‌حاضر آن دو در آنجا نشسته بودند، داشت. با این‌حال، شگفت‌انگیزترین چیز این بود که ارابه حدود ۸۰ تا ۹۰ سانتی‌متر از زمین فاصله داشت و اگرچه دمای بیرون گرم بود، داخل آن خنک و خوشایند بود.
اگر منگ‌چی می‌توانست این رون‌ها را یاد بگیرد، آیا این به معنای آن نبود که در آینده گروه بای زه‌مین نیز می‌توانستند ارابه‌هایی مثل این داشته باشند؟ او حتی قصد داشت از سرافینا بخواهد که به او نشان دهد چگونه حیوانات جهش‌یافته‌ای مانند دو خرسی که ارابه را می‌کشیدند، رام کند.
«به‌جای این حرف‌ها، بذار کمی در مورد رقابت پادشاهی‌ها به تو بگم تا بهتر بفهمی.» سرافینا پوزخند زد و بدون اینکه منتظر پاسخ بای زه‌مین باشد یا اهمیت دهد که او موافق است یا نه، شروع به صحبت کرد.
«جهان ایونتاید ۴۹ تا قلمرو داره. از این ۴۹ تا، سه­تا قلمرو خیلی قدرتمند هستن که بهشون میگن پادشاهی‌های مادر. این پادشاهی‌ها خیلی قوی هستن، طوری که اگه با هم بجنگن همه‌جا رو نابود می‌کنن. به همین خاطر، ۳۰۰ سال پیش بعد از سال‌ها جنگ و خونریزی، تصمیم گرفتن که از ۴۶ قلمروی دیگه استفاده کنن تا ببینن کدوم یکی از این سه­تا می‌تونه ۳۰ درصد از منابع همه پادشاهی‌ها رو برای ۱۵ سال داشته باشه. اونایی که دوم و سوم بشن هم به ترتیب ۱۵ درصد و ۵ درصد می‌گیرن.
ما، یعنی پادشاهی گیلز توی قلمروی پادشاهیه بیلوکس هستیم که یکی از همین سه­تا پادشاهی مادره. پس همیشه باید تو جنگ‌های این پادشاهی شرکت کنیم.»
«سرافینا، یه لحظه صبر کن.» بای زه‌مین حرف او را قطع کرد.
«چیه؟» سرافینا با ناراحتی او را نگاه کرد.
بای زه‌مین به حرف‌های سرافینا اهمیت نداد چون می‌دانست نقش بازی می‌کند. بعد از یه لحظه فکر کردن پرسید: «این سه­تا پادشاهی مادر که میگی خیلی منابع به دست میارن... به بقیه پادشاهی‌ها چی می‌رسه؟»
هیچ‌کس نمی‌توانست صرفاً از روی مهربانی برای خیر دیگران بجنگد. تا زمانی که موجودات هوشمند با اراده‌ی آزاد درگیر بودند، حتی اگر طرف مقابل بسیار قدرتمند بود، اگر افراد ضعیف‌تر برای کارشان پاداش یا منفعتی دریافت نمی‌کردند همیشه شورش‌هایی رخ می‌داد.
برای مثال، بای زه‌مین بسیار قدرتمند بود و زیردستانش بارها شاهد توانایی‌های او در میدان جنگ بودند. با این‌حال، اگر او به آنها پست، حقوق و مزایایی متناسب با قدرت و مشارکتشان در گروه نمی‌داد، در نهایت شورش‌هایی رخ می‌داد یا آنها صرف‌نظر از تفاوت قدرت، شروع به ترک گروه می‌کردند.
سرافینا سر تکان داد و با صدای واضح و دلنشینی گفت: «همه پادشاهی‌های مادر به پادشاهی‌های وابسته منابع و سرباز میدن تا آروم‌آروم قلمرو آدم‌ها رو بزرگ‌تر کنن. اگه پادشاهی بیلوکس تو این رقابت برنده بشه، همه پادشاهی‌های وابسته مثل ما ۱۵ درصد بیشتر از قبل منابع می‌گیرن و باید حداقل یه جنگجوی مرتبه سوم بفرستن تا ۱۸ ماه تو جنگ با نژادهای دیگه کمک کنه. اما اگه بیلوکس ببازه، همه پادشاهی‌های وابسته ۱۰ سال از ۱۵ سال آینده، ۲۰ درصد کمتر منابع می‌گیرن.»
بای زه‌مین بی‌صدا سر تکان داد. در ابتدا، او فکر می‌کرد که این رقابت پادشاهی‌ها یک حماقت سازماندهی شده توسط افرادی است که بیش از حد خسته شده‌اند، زیرا قلمروهای این جهان قبلاً تثبیت شده بودند و برخلاف بشریت زمین که در جنگ مداوم ع...
برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی