جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 787
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر 787 : لیام آنورث
تحت راهنمایی دو شاهدخت، بای زهمین زود به منطقهای رسید که تکاملدهندگان روحی که این بار قرار بود در رقابت بین پادشاهیها شرکت کنند و برای پیروزی پادشاهی گیلز و همچنین سرزمین خودشان بجنگند، در آن جمع شده بودند.
این منطقه زیر سکوی تماشاچیان و در زیرزمین قرار داشت، اما یک راهروی بلند به میدان مرکزی منتهی میشد. از بعضی جهات، شباهتهایی با کولوسئومهای زمین داشت که در آن گلادیاتورها در دوران باستان تا سر حد مرگ میجنگیدند، با این تفاوت که این میدان بسیار بزرگتر بود و منطقه استراحت شرکتکنندگان به جای فضایی تاریک و غمانگیز، لوکس و راحت بود.
اگرچه تعداد شرکتکنندگان از گیلز زیاد نبود، ولی بیشتر از آن چیزی بود که بای زهمین انتظار داشت.
یکی از آنها که به طور تصادفی روبهروی در ورودی ایستاده بود، با صدای آهستهای گفت: «اوه؟» این شخص به وضوح یک قاتل بود، چون نهتنها زره چرمی سبک به تن داشت، بلکه دو خنجر نیز در کمرش دیده میشد.
او با آهی کمی ناامیدانه گفت: «الیس، بالاخره سرافینا را آوردی؟»
شخص دیگری که این بار یک جادوگر زیبا با مو و چشمان سبز کمرنگ بود، اشاره کرد: «این سریعتر از چیزی بود که فکر میکردیم.»
یک جنگجو که دو شمشیر بر پشتش بسته بود و یک لباس نازک پارچهای به تن داشت و دستانش در هم بود گفت: «باید بگم واقعاً سریع بود.» ظاهر او سرد و مغرور بهنظر میرسید و این حس وقتی که دستانش را در هم گره کرد و با صدایی کنجکاوانه پرسید بیشتر شد: «الیس، پادشاهی ما جادوی تلپورت رو توسعه داده یا بالاخره موفق شدیم دایره جادویی پیشرفته درست کنیم؟»
الیس خندید و درحالیکه موهای خواهر کوچکش را نوازش میکرد، گفت: «اینطور نیست. حدس بزن چی شد؟ همین که داشتم میرفتم تا این دختر دردسرساز رو پیدا کنم، دیدم نزدیک دروازهها وایساده.»
پسری با یک پیراهن بیآستین پارچهای و کولهپشتی چرمی روی پشتش به همراه یک عصای چوبی در دستش، با چشمانی خندان به سرافینا نگاه کرد و با لحنی مضحک گفت: «بهنظر میرسه که اعلیحضرت، شاهدخت دوم گیلز، وقتی میگفت ستارههای بزرگ همیشه آخر از همه وارد میشن، واقعاً شوخی نمیکرد.»
سرافینا فوراً دندانهایش را به حالت تهدید نشان داد و گفت: «جیلز! اگه به اذیت کردن من ادامه بدی، از همون راهی که اومدم برمیگردم.»
پسر با تونیک و کولهپشتی فوراً دستانش را به نشانه تسلیم بالا برد و دیگر کسی جرأت نکرد سرافینا را اذیت کند. همه میدانستند که اگرچه او مهربان و لطیف است، اما اگر واقعاً شیطان کوچک درونش را آزاد کنند، هیچکس از اینجا سالم بیرون نمیرود.
همه روی سرافینا و الیس، دو شاهدخت و همچنین اعضای تیم شرکتکننده در رقابت پادشاهی، تمرکز کردند. اما بای زهمین کاملاً راحت نادیده گرفته شد... یا بهتر است بگوییم، احتمالاً همه بیش از حد مشتاق بودند تا به یک ناشناس توجه کنند.
با اینحال، نگاه بای زهمین روی یک نفر ثابت مانده بود. شاید با احساس نگاه او، آن شخص به سمتش برگشت و وقتی چشمانشان به هم افتاد، سری تکان داد. بای زهمین نیز با تکان دادن سر پاسخ داد، که این حرکت باعث تعجب طرف مقابل شد.
آن شخص کمی جلوتر آمد و با کنجکاوی پرسید: «الیس، این شخص کیه؟ یکی از دوستای تو و شاهدخت دوم، سرافینا؟»
«همم؟ آه، لیام. درست به موقع.» الیس به جوانی که مردم به او لقب قهرمان آینده گیلز را داده بودند نگاه کرد و سپس به همه نگاهی انداخت و با لبخندی گفت: «اجازه بدید دوستی رو بهتون معرفی کنم. اسمش بای زهمین. با اینکه فقط ۲۰ سالشه، سطحش به ۵۰ رسیده است و طبق چیزی که به من گفتن، به نظر میرسه فقط دوتا نیازمندی با رسیدن به مرتبه دوم فاصله داره.»
«اوج مرتبه اول تو 20 سالگی؟»
«اوه این واقعاً جالبه.»
«در واقع، اگه با لیام، الیس یا سرافینا مقایسش نکنیم، این آدم واقعاً بااستعداده.»
«اما این اسم یکم عجیب نیست؟»
«شاید اهل یه پادشاهی متفاوته؟»
«اما...اگه عضو یه پادشاهی دیگس اشکالی نداره بزاریم اینجا بمونه؟»
دهان بای زهمین کمی باز شد و نوری از تعجب درحالیکه به افراد مقابلش نگاه میکرد در چشمانش درخشید.
_"انتظار داشتم افراد مغرور و جوونی رو ببینم که توسط استعدادشون کور شدن و به کسی جز خودشون نگاه نمیکنن "_
اما برخلاف انتظارش، آنچه بای زهمین با آن روبهرو شد، نگاههای کنجکاوانه بود. برخی از او تمجید میکردند، با اینکه همه جوان و بااستعداد بودند، برخی با کمی نگرانی به او نگاه میکردند، احتمال اینکه ممکن است او متعلق به پادشاهی دیگری باشد و اطلاعاتی را به رقبا منتقل کند... واکنشهای متنوعی وجود داشت، اما بای زهمین حسننیت این افراد را احساس میکرد.
البته، اگر این افراد او را نادیده میگرفتند یا متکبرانه رفتار میکردند، بای زهمین مستقیماً آنها را نادیده گرفته و در دل به آنها میخندید. در نهایت، تکاملدهندگان روح روی زمین در مدت زمان چند ماه به سطحی دست یافته بودند که این افراد به آن رسیده بودند.
...
برای خواندن نسخهی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید.
درحال حاضر میتوانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را بهصورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید.
بعد از یکماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال میشود.
کتابهای تصادفی

