فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 788

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات
چپتر 788 : خشم
بای زه‌مین نمی‌دانست که مسائل مربوط به نژادها در دنیای ایونتاید چگونه کار می‌کند و یا اینکه چگونه به یکدیگر نگاه می‌کنند. با این‌حال، همان‌طور که در اکثر موارد صدق می‌کند، در تئوری، هر نژاد هوشمندی دشمن نژاد هوشمند دیگر محسوب می‌شود.
چرا؟ دلیلش بسیار ساده است؛ منابع، قدرت، کنترل، سرزمین و غیره.
همان‌طور که انسان‌ها برای به‌دست آوردن کنترل بیشتر بر یک قلمرو و در نتیجه انحصار منابع آن قلمرو با یکدیگر می‌جنگند، کاملاً طبیعی بود که انسان‌ها با دیگر نژادها و برعکس، وارد جنگ شوند.
وقتی لیام وارد میدان شد، قبل از اینکه زمزمه‌هایی از میان جمعیت حاضر در جایگاه‌ها به‌آرامی به گوش برسد ورزشگاه پرسر‌و‌صدا برای چند لحظه در سکوت فرورفت.
«اوه؟»
«اون چشمای قرمز...»
«شیطان؟...»
«چرا یه شیطان اینجاست؟»
درست زمانی که اوضاع داشت از کنترل خارج می‌شد، صدای شیرین یک دختر جوان در تمام فضا طنین‌انداز شد و در میان سکوت جزیی به‌وضوح شنیده شد:
«برو لیام.»
 
در محل استراحت پادشاهی گیلز، بای زه‌مین با چشمانی عجیب به سرافینا نگاه کرد و نتوانست جلوی این فکر را بگیرد که این شاهدخت دوم احتمالاً گونه‌ای عجیب و در حال انقراض است.
حداقل می‌توان گفت بای زه‌مین هرگز انتظار نداشت یک شاهدخت این‌قدر بلند و بی‌پروا بدون اینکه نگران تصویرش باشد فریاد بزند،... با این‌حال، این به این معنی نبود که او تصمیمش را تأیید نمی‌کرد.
جیلز یک قدم جلو آمد و هر دو دستش را کنار دهانش گذاشت و بلند فریاد زد: «برو لیام! نشون بده که کی رئیس اینجاست.»
به دنبال سرافینا و جیلز، ایوان، آنا، الیس و بقیه نیز شروع به فریاد زدن کردند و خیلی زود صدای آنها شهروندان پادشاهی گیلز را به هیجان آورد.
«برو، لیام.»
«قهرمان آینده گیلز!»
«لیام، مطمئن شو که پیروزی مال خودمون می‌شه.»
قدم‌های لیام متوقف شد، و برای لحظه‌ای به چهره‌های مردمی که برایش فریاد می‌زدند، نگاه کرد. البته همه آنها چیزهای خوب و دلگرم‌کننده نمی‌گفتند.
«لعنت به این وضعیت.»
«نگهبانا کجان؟ چرا اون موجود پست رو نمی‌گیرن؟»
«پادشاهی گیلز واقعاً می‌خواد به شیاطین اجازه بده تو همچین رقابت مهمی شرکت کنن؟ هی، شیطان کثیف! چرا به لونت برنمی‌گردی؟»
در واکنش به فریادهای خشمگین اکثریت حاضر در جایگاه‌ها، اقلیت طرفداران پادشاهی گیلز به شدت خشمگین شدند و به سرعت چند نفر با چهره‌هایی تهدیدآمیز از جای خود برخاستند.
«چطور جرأت می‌کنید؟! شرم نمی‌کنید که به پسری که هم‌سن بچتونه  توهین می‌کنید؟»
«لعنتی، جرأت می‌کنم به اون شیطان لعنتی توهین کنم و وقتی فرصتش رو پیدا کنم، سرش رو هم  از تنش جدا می‌کنم! تو می‌خوای چه کاری بکنی؟»
«اگه امروز چند تا از دندونات رو بیرون نکشم، دیگه مرد نیستم.»
طولی نکشید که اوضاع از کنترل خارج شد. حتی پادشاهی‌های هم‌پیمان گیلز نیز شروع به دشنام دادن به لیام کردند و این مسئله به طور طبیعی واکنش شدیدتری از سوی حامیان پادشاهی گیلز در دفاع از جنگجوی خود به دنبال داشت.
در همین لحظه، هاله‌ای پرقدرت که همه افراد حاضر در جایگاه‌ها را تحت‌تأثیر قرار می‌داد، سراسر میدان را در برگرفت. همه کسانی که آماده فعال‌کردن مهارت‌ها یا فریاد زدن بودند، با رنگ‌پریدگی به صندلی‌های خود برگشتند و با چشمانی پر از ترس به سمتی خاص خیره شدند، چرا که به‌سرعت این هاله و فشار را که متعلق به یک تکامل‌دهنده روح از مرتبه سوم بود، تشخیص دادند.
90 درصد افراد حاضر در جایگاه‌ها شهروندان عادی بودند که پس از سال‌ها تلاش، در نهایت به سختی وارد مرتبه اول شده بودند. بنابراین، برای آنها غیرممکن بود که در برابر فشار چنین تکامل‌دهنده سطح بالایی، آن هم با قصد کشت سنگین، مقاومت کنند.
در جایگاهی مرتفع که به کل میدان دید داشت، پادشاه فیلیپ با چشمانی سرد به جمعیت زیر دستش خیره شده بود. درحالی‌که صدایش به گوش تمام کسانی که در میدان بودند، می‌رسید هیچ اثری از لبخند مهربان و آرام او نبود.
«می‌خوام محترمانه به همه یادآوری کنم که غیر از  شرکت‌کننده‌های مسابقه، فعال‌کردن مهارت‌ها توی میدان مسابقه، ممنوعه... می‌تونید هرچقدر که بخواید تحسین کنید یا دشنام بدید، اما هر خشونت فیزیکی بخشیده نمیشه و اجرا کننده‌ها مجازات میشن.»
فریادهای تحسین و دشنام طبیعتاً نمی‌توانستند ممنوع شوند، زیرا در غیر این صورت، بازکردن میدان برای عموم و دریافت هزینه‌ای اندک برای ورود آن معنایی نداشت. با این‌حال، فعال‌کردن مهارت‌ها نه‌تنها می‌توانست به یک کشتار جمعی منجر شود، بلکه پیشرفت مسابقه میان پادشاهی‌ها را نیز مختل می‌کرد، و چنین چیزی به هیچ‌وجه قابل‌قبول نبود.
وقتی پادشاه فیلیپ سکوت جمعیت را تأییدی بر صحبت‌هایش دید، به زودی به صندلی خود بازگشت. با این‌حال، هنوز پشتش به پشتی صندلی نرسیده بود که فریادهای تحسین و دشنام بار دیگر شروع شدند. او نتوانست جلوی آهی از سر ناامیدی را بگیرد و در دل دعا کرد که استعدادی درخشان مانند لیام، زیر این فشار نشکند.
«هاهاهاها، فیلیپ! به نظر می‌رسه نمایند...
برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی