جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 789
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 789 : لیام در مقابل پادشاهی زیول
بای زهمین از محوطه استراحت به تیم پادشاهی گیلز در آرنا نگاه کرد. از زمانی که لیام با نام پادشاهی که ابتدا با آن روبهرو میشد بازگشته بود تقریباً چهل دقیقه میگذشت، و در این چهل دقیقه در مجموع دو مسابقه، شامل چهار پادشاهی برگزار شد.
همه مسابقات به صورت رد صلاحیت بود. بهعبارت دیگر، بازنده بلافاصله بیرون انداخته میشد و فقط برنده میتوانست به صعود ادامه دهد. البته تا زمانیکه رقابت تیمی به پایان میرسید، اگر یکی از تیمهای بازنده معتقد بود که از برنده جایگاه اول یا دوم قدرتمندتر هستند، میتوانستند چالشی را مطرح کنند و بسته به وضعیت آسیب تیمهای برنده، نبرد جدیدی، یک یا دو روز بعد برگزار میشد تا به همه فرصت استراحت داده شود. به همین دلیل بود که رقابت قلمرو تقریباً یک هفته کامل به طول میانجامید.
تنها در چهل دقیقه، دو مورد از چهلو نه پادشاهی درحالیکه فقط سومین مسابقه روز شروع میشد، محروم شدند.
بای زهمین چشمانش را بست، و صحبت کوتاه خود با الیس را درست قبل از اینکه دوازده نفر پس از فراخوانده شدن توسط جادوگری که قرار بود بهعنوان داور عمومی از جانب پادشاهان پادشاهی خدمت کند به میدان بروند، به یاد آورد.
از او پرسیده بود که آیا کشتن در مسابقه مجاز است؟ این به این دلیل بود که بای زهمین و احتمالاً همه افراد دیگر میتوانستند نیت قتل قویای را از بدن لیام احساس کنند.
در کمال تعجب، الیس پاسخ منفی داد که طبیعی بود، با توجه به اینکه این رقابتی برای جلوگیری از درگیریهای بزرگ بود. قتل عمدی به طور طبیعی توسط هیچ پادشاهی مورد قبول قرار نمیگیرد، بهخصوص با توجه به اینکه طرف درگیر اینبار یکی از سه پادشاهی قدرتمند در کل جهان پس از آخرالزمان بود.
با اینحال، الیس چیز دیگری نیز به او گفت که به نوعی توانست بای زهمین را آرام کند.
«بای زهمین، با اینکه نمیتونی مرتکب قتل عمد بشی، نیازی به نگرانی نیست... فقط با دقت ببین، مطمئنم که لیام تو رو شگفتزده میکنه. اون نهتنها فوقالعاده قدرتمنده، تازه با وجود جوون بودن جا پاهاشم محکم کرده...، مطمئن باش عصبانیتش به اون غلبه نمیکنه.»
بای زهمین بهآرامی چشمانش را باز کرد، درست به موقع صدای داور اعلام کرد که مسابقه تا یک دقیقه دیگر آغاز میشود.
«بیا ببینیم از چی ساخته شدی لیام.»
بای زهمین نمیتوانست انکار کند که پس از شنیدن در مورد گذشته او، نسبت به تکاملدهندهی روح جوان احساس همدردی میکرد. همزمان، پس از کمی شناخت شخصیت او و همچنین درک دلیل خشمش، حسننیت بای زهمین نسبت به قهرمان جوان آیندهی گیلز به طور مثبتی افزایش یافت.
«اگه بدترین اتفاق بیفته... پس من فقط باید بازی خودم رو انجام بدم. حتی اگه در حد 100% خودم نباشم، تا وقتی که حواسم جمع باشه، خوبه.»
* * *
«هاهاهاها!» پادشاه پادشاهی لاجوردی درحالیکه به دو پادشاهی که در حال مبارزه در میدان مسابقه بودند نگاه کرد با خوشرویی قهقهه زد. «فیلیپ، بهنظر میرسه اینبار شانس با مردمتون یار نیست! تازه بازی اوله، اما پادشاهیتون با پادشاهی مادر روبهرو شده، واقعاً که، سرنوشت جدیجدی نمیخواد اصلاً پادشاهی گیلزتون بدرخشه!»
شاه فیلیپ درحالیکه به میدان نگاه میکرد اخم عمیقی بر چهره داشت. او نگران مزخرفاتی که شاه ادگار میگفت نبود، نگرانی او به دلیل این بود که میتوانست خشم را در چهره لیام آنورث ببیند.
'چی شد...؟' شاه فیلیپ متوجه نمیشد، لیام معمولاً فردی بسیار مهربان و خونگرم بود. میتوان گفت که عصبانی کردن لیام سختتر از سفر به قلمرو شیطان و زنده برگشتن از آن، آنهم به تنهایی بود.
با اینحال، هاله قرمز در حال افزایش اطراف بدن لیام دروغ نمیگفت. او واقعاً عصبانی بود!
پادشاهِ گیلز ایستاد و همانطور که به بالا نگاه میکرد، روی شاه آلبرت، پادشاه پادشاهی زیول تمرکز کرد.
«شاه آلبرت، هر چیزی که توی میدان اتفاق میفته، همونجا میمونه، این یکی از قوانین اساسی رقابت پادشاهیهاست. درست میگم؟»
«همم؟» آلبرت، پادشاهِ پادشاهی زیول به پادشاهِ گیلز نگاه کرد و با سردرگمی گف...
برای خواندن نسخهی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید.
درحال حاضر میتوانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را بهصورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید.
بعد از یکماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال میشود.
کتابهای تصادفی


