جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 791
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۷۹۱ : وجود جهانهای مختلف
با دیدن لیام که به سمتشان میرفت، یازده نفر از تیم پادشاهی گیلز، الیس را دنبال کردند تا فاصله بین دو طرف را از بین ببرند.
الیس با اخم خفیفی پرسید: «لیام، حالت خوبه؟» او بهوضوح نهتنها در مورد آسیبهای سطحی بلکه بیشتر در مورد وضعیت روانیش نگران بود.
لیام بهآرامی لبخند زد و راحت گفت: «من کاملاً خوبم.»
لیام که دید بعضیها هنوز با تردید به او نگاه میکنند، نوک شمشیر بزرگ خود را در زمین فروکرد و دستانش را جمع کرد.
«واقعاً؟ بچهها فکر میکنید همچین چیزی میتونه من رو دیوونه کنه؟ بچهها آخرین کسی که به ما ملحق شد سیلویِ اما حتی از اون موقع هم ما همدیگه رو از دوازده سالگی یا بیشتر میشناسیم. همتون دیدید که من بدتر از اینها رو گذروندم و بهش غلبه کردم، فکر میکنید یه دلقکه احمق میتونه من رو عصبانی کنه. همففف، اون چیزی که لیاقت یه دلقکه دهن گشاد بود رو نشونش دادم.»
الیس و سرافینا قبل از اینکه در نهایت با بیخیالی لبخند بزنند، با دیگران نگاههایی رد و بدل کردند.
درست به اندازه کافی.
لیام در گذشته بدتر از این را گذرانده بود و با اینحال او همچنان روی پاهای خود ایستاده بود، مانند همیشه درخشان و قدرتمند.
ماجرای شاهزاده ادموند چیزی بیش از یک اتفاق غیرقابل پیشبینی نبود، رویدادی که لیام قبلاً با دستان خود آن را حل کرده بود.
در آن لحظه بود که صدای جادوگر با تن بلندی به گوش رسید.
«برندگان سومین مسابقه تیمی در روز اول مسابقات پادشاهی، نمایندگان پادشاهی گیلز هستند!»
میدان فوراً به هلهله درآمد. حتی پادشاهیهایی که با گیلز متحد نشده بودند نیز نام لیام آنورث را با صدای بلند فریاد میزدند و به برندگان تبریک میگفتند، گویی این آخرین مسابقه بین دو پادشاهی برای گرفتن جایگاه اول است.
با اینحال، با توجه به اینکه پادشاهی زیول که یکی از برگزیدگان برای راهیابی به فینال بود در روز اول توسط یک پادشاهی وابسته که هیچکس به آن اطمینان نداشت، کنار گذاشته شد، این تشویقها جای تعجب ندارد.
ایوان به میدان پر سروصدا نگاه کرد و زیر لب غر زد: «یهجورایی، با اینکه تیم ما برنده شد، از این تمجیدها احساس خوشحالی نمیکنم.»
آنا درحالیکه شانههایش را بالا میانداخت گفت: «خب، این به خاطر این نیست که لیام کسی بود که همه کارها رو انجام داد؟»
«شما دو تا، چرا اینقدر ناامیدید؟ هوم؟» جیلز بین آن دو ظاهر شد و هر دو را در آغوش گرفت و دستانش را روی شانههایشان گذاشت و با لبخندی پهن گفت: «ما بردیم، لعنتی برنده شدیم! تو روز اول، ما یکی از سه پادشاهی قدرتمند جهان رو شکست دادیم. هاهاها!»
ظاهراً سخنان جیلز همه آنها را بیدار کرد، و سرانجام فهمیدند که پادشاهی گیلز امروز، چه شاهکار بزرگی ساخته بود.
آنها، بهعنوان آیندهی گیلز، قویترین نسل جوان آن، آیندهی یکی از قدرتمندترین پادشاهیها در تمام جهان آخرالزمان، یعنی آینده پادشاهی زیول را شکست داده بودند…
«هاهاهاها!»
«ما واقعاً بردیم!»
«خوب بازی کردی، گوش تیز!»
«زک لعنتی، میخوای چنان با لگد بزنمت صدا بدی؟!»
«هاهاهاهاها!»
...
بای زهمین از دور نظارهگر لبخندهای روی صورت سرافینا و دیگران بود که همدیگر را در آغوش گرفته بودند و مثل بچههای کوچک زیر تشویق و تمجید صدهاهزار نفر میپریدند.
«جوون بودن مطمئناً خوبه.»
لیلیث نگاهی از کنار به او انداخت و آهی کشید و بهآرامی گفت: «زهمین عزیزم، فراموش کردی که بعضی از اونا حتی از تو بزرگتر هستن؟»
لبخند روی صورت بای زهمین یخ زد و بالاخره متوجه اشتباهش شد.
در واقع بیشتر دوازده نفری که با خوشحالی اولین پیروزی خود را در این مسابقات جشن میگرفتند جوری که انگار فینال بود، از او بزرگتر بودند... پس چرا بای زهمین احساس میکرد از آنها بزرگتر است؟
«فهمیدم... پس دلیلش همینه.» بای زهمین آهی کشید و بالاخره فهمید که مشکل کجاست.
مطمئناً، الیس و دیگران بسیار بااستعداد و شجاع بودند. عزم، حیلهگری، و طرز فکر ثابت لیام به همراه مهارت و تواناییش در میدان نبرد همه چیزهایی بود که دیگران را شگفتزده کرد... با اینحال، حتی پس از نمایش قدرت لیام، بای زهمین تمام احساسش این بود که در حال تماشای مبارزه دو بچه با هم است، همانطور که در مدارس زمین قدیم اتفاق افتاد.
این به این دلیل بود که کل این مسابقه، و در نتیجه تمام کسانی که در آن شرکت کردند، فقط یک بازی بچهگانه بود. با وجود اهمیت آن، هیچ مرگ واقعی در اینجا وجود نداشت... این یک میدان جنگ واقعی نبود.
لیام و دیگران میدانستند که چگونه فقط برای "سرگرمی" مبارزه کنند، متأسفانه بای زهمین نمیدانست چگونه چنین کاری را انجام دهد.
او فقط بلد بود اسلحهاش را ب...
برای خواندن نسخهی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید.
درحال حاضر میتوانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را بهصورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید.
بعد از یکماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال میشود.
کتابهای تصادفی

