جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 796
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۷۹۶ - اسپویلر عنوان در پایان فصل
«حمله رو ادامه بدین!»
یک شیطان از مرتبه سوم با صدای بلند داد زد و همزمان با سرعتی برقآسا به جلو حمله کرد و بیشتر از ۵ مهارت را فعال کرد تا بدنش را در یک لحظه تقویت کند.
پنج شیطان دیگر از مرتبه سوم هم به دنبالش رفتند، چون میدانستند که طرف مقابل فقط ۲ تکاملدهنده روح از مرتبه سوم و یک نفر از مرتبه دوم دارد که میتواند با یک دشمن از مرتبه سوم بجنگند.
پادشاه فیلیپ یک نگاه به پشتسرش انداخت و قبل از اینکه به جلو بتازد و ۳ مهارت را برای تقویت چابکی، قدرت و سرعت حملهاش فعال کند به همسرش اشاره کرد.
یک شعله سفید نیزه پادشاه را پوشاند و با یک حرکت به ظاهر آرام و در حین حرکت حمله کرد.
سربازهای شیاطین که به سمت ارتش انسانها پیشروی میکردند، فقط یک فلش نور سفید را دیدند که از کنارشان رد شد و بعدش یک تندباد آمد. اما وقتی خواستند قدم بعدی را بردارند، ناگهان فهمیدند که نمیتوانند حرکت کنند.
بنگ! بنگ! بنگ! بنگ! بنگ! بنگ! بنگ! بنگ!...
سرهای بیشتر از ۶۰۰۰ شیطان منفجر شد و خون بنفش بر روی زمین ریخت، مسیر دویدن پادشاه، بادها را به رنگ بنفش درآورد و روحیه انسانها را تقویت کرد که به جای ایستادن، به سمت شیاطین حرکت کردند.
۶ شیطان از مرتبه سوم فهمیدند که پادشاه فیلیپ خیلی قدرتمند است و برای همین سریع با نگاهشان باهم ارتباط برقرار کردند و طبق برنامه عمل کردند. آنها در گذشته بارها باهم کار کرده بودند، پس درک تاکتیکی خوبی داشتند و در بیشتر موارد، یک نگاه کافی بود تا بفهمند در چه شرایطی هستند.
درحالیکه سه شیطان از مرتبه سوم به سمت پادشاه فیلیپ حمله کردند، 3 شیطان دیگر پخش شدند تا از میدان نبرد دور شوند و به سمت نیروهای عادی و شهر پشتسرشان برسند.
با اینحال...
«به نظر میرسه شما هم من رو دستکم گرفتین، شیاطین.»
صدای پادشاه بادها این بار نرم و ملایم نبود، بلکه برعکس، عمیق و شجاعانه بود، مانند صدای یک قهرمان که هزاران نبرد را پشتسر گذاشته و در هر کدام پیروز شده.
«حمله با سرعت نور!»
چهار نفر از شش شیطان وقتی خطر مرگ را حس کردند، وحشتزده شدند و دو تا از سه شیطانی که قصد ادامه پیشروی داشتند، مجبور شدند عقبنشینی کنند و همزمان از مهارتهایشان استفاده کردند تا با حملهای که با سرعت نور به قلبشان نشانهگیری شده بود، مقابله کنند.
بوووم!!!!
پادشاه فیلیپ حدود ده متر به عقب رفت و پاهایش بر روی زمین سُر خوردند، رد چکمههای جنگیاش بر روی زمین شکسته بهجا ماند. اما با حرکت دست راستش به پهلو و استفاده از فشار باد به نفع خودش، به سرعت تعادلش را بازیافت و از حرکت به عقب ایستاد.
از طرف دیگر، چهار شیطان هم متعجب بودند، چرا که آنها هم مجبور شدند حدود ده متر عقبنشینی کنند، درست مانند پادشاه انسانها. آنها همه شیاطینی با سطح بالای ۱۲۰ بودند و فیزیک قدرتمندی داشتند، اما یک انسان به تنهایی توانسته بود آنها را به عقب براند، حتی با اینکه همزمان به او حمله کرده بودند!
چهار شیطان به هم نگاههایی انداختند قبل از اینکه یکی از آنها به دو شیطانی که متوقف شده بودند و در مورد ادامه برنامه یا برگشتن برای کمک به آنها تردید داشتند، نگاه کرد.
«شما دو تا، به حرکت ادامه بدین! ما مراقب این پادشاه کوچیک انسان هستیم!»
دو شیطان به هم نگاه کردند و سر تکان دادند قبل از اینکه به دو جهت مختلف بتازند و در عرض چند ثانیه از دید همه خارج شوند. آنها بهوضوح قصد داشتند به شهر برسند، چون میدانستند که در داخل دیوارها سربازان خیلی بیشتری نسبت به بیرون وجود دارد؛ آنها برنامههای خودشان را داشتند.
سربازان انسان و شیاطین در حالحاضر درگیر نبرد تنبهتن بودند، درحالیکه جادوگران هر دو طرف به حرکت در اطراف میدان نبرد ادامه میدادند و همزمان مهارتهای جادویی را به سمت دشمن پرتاب میکردند.
پادشاه فیلیپ برای یک لحظه به پشتسرش نگاه کرد و یک ذره آرام شد وقتی فهمید که وضعیت آنقدرها هم که فکر میکرد بد نیست.
اگرچه شیاطین از نظر تعداد بر سربازان انسان که خارج از شهر میجنگیدند، برتری داشتند، اما قدرت پنج برج مقدس، قدرت هر تکاملدهنده روح در ارتش انسان را خیلی زیاد کرده بود تا جاییکه حتی ضعیفترین سرباز حالا میتوانست همزمان با دو یا سه شیطان بجنگد.  ...
برای خواندن نسخهی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید.
درحال حاضر میتوانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را بهصورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید.
بعد از یکماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال میشود.
کتابهای تصادفی

