جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 797
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۷۹۷ - نگهبان جهان و سپر خدا
حدود ۴۰ دقیقه قبل از اینکه جنگ علیه شیاطین به طور کامل شعلهور شود، درون شهر بیرکرست.
«سِرا!»
الیس از پشتسر فریاد زد و سعی کرد رد پای خواهر کوچکترش را دنبال کند، اما الیس متعجب شد وقتی فهمید که واقعاً نمیتواند سرافینا را بگیرد، با وجود اینکه تازه یک مهارت را فعال کرده بود که چابکیش را تقویت میکرد و همراه با برکتی که قبلاً از سرافینا دریافت کرده بود. با اینحال، مهم نبود الیس چند بار فریاد میزد، سرافینا متوقف نشد و تمرکز او بر روی حرکت به جلو با حداکثر سرعت ممکن بود تا هر چه سریعتر به کنار والدینش برسد و از آنها در میدان نبرد علیه شیاطینی که به زودی به شهر میرسیدند، حمایت کند.
اعضای دیگر تیمی که نماینده پادشاهی گیلز در مسابقه پادشاهیهای این نسل بود، با تعجب به یکدیگر نگاه کردند و سپس به سرافینا نگاه انداختند که با درخشش نقرهای روشنی که بدنش را پوشانده بود، بیشتر و بیشتر دور میشد.
«سریعتر... سریعتر!»
سرافینا از عصبانیت عرق میکرد و بدنش را مجبور میکرد تا با حداکثر سرعت حرکت کند. او هر مهارتی که برای افزایش چابکیش داشت را فعال کرده بود، بدون توجه به مصرف بیرویه مانا.
متأسفانه، قبل از اینکه سرافینا بتواند به دیوارهای شهر خیلی نزدیک شود، پنج برج مقدس پادشاهی که بخشی از مهمترین دفاع گیلز بودند، فعال شدند و به زودی، غرشهای جنگ از بیرون همراه با انفجارهای مهیب به گوش رسید.
دومین شاهزاده خانم پادشاهی گیلز شروع به وحشت کرد وقتی احساس کرد زمین زیر پایش در حال لرزیدن است. اضطراب او حتی بیشتر شد وقتی دید تعداد زیادی از شیاطین از برجهای جادویی که مدام شعله، تیرهای رعدوبرق، نیزههای نور و غیره شلیک میکردند، عبور کردند.
«نه!» سرافینا با چهرهای رنگپریده فریاد زد وقتی دید که حتی تحت حمله شدید برجها، شیاطین خونخوار از تعدادشان استفاده کردند تا از حفاظ عبور کنند، گویی از اینکه هدف بعدی مرگ باشند، نمیترسیدند.
یک شیطان از مرتبه دوم خندید و به سمت خانوادهای از یک قلمرو دیگر دوید که در وحشت نمیدانستند چه کار دیگری جز دویدن بدون هدف مشخص انجام دهند.
«متوقف شو!» سرافینا فریاد زد و به طور ناخودآگاه عصای خود را تکان داد.
«مراقبه!»
صدای شیرین اما مضطرب دومین شاهزاده خانم به گوش شیطان از مرتبه دوم رسید و به دلایلی، او شروع به احساس آرامش کرد. قدمهایش به طور خودکار متوقف شد و برای یک لحظه شیطان به این فکر کرد که چه کار میکند، هدفش چیست و آیا واقعاً چیزی است که به دنبال آن است.
در همینحال، صدای شجاعانه اولین شاهزاده خانم گیلز طنین انداخت.
«انفجار آتش!»
شیطان مرتبه دوم به سرعت متوجه شد که وضعیت خوب نیست، اما وقتی برگشت، تنها چیزی که دید یک فلش نور قرمز بود قبل از اینکه احساس کند بدنش در شعلههای سوزان غرق شده و در عرض چند ثانیه کاملاً او را از بین برده و به آرامی جانش را گرفت درحالیکه با درد میپیچید.
الیس با شمشیر در دست راست و سپر بزرگ الماسشکل در دست چپش حمله کرد.
«بمیر، شیطان!»
سر شیطان بر روی زمین غلتید، توسط الیس سر بریده شد درحالیکه تسلیم درد شده بود.
«سرا، مشکل این مهارتهای تو چیه؟!» الیس با تعجب پرسید درحالیکه با حیرت به سرافینا نگاه میکرد.
او فریاد زد: «الیس، الان وقت این چیزا نیست!» درحالیکه به جلو حمله کرد و شروع به جنگیدن با شیاطین کرد.
در سن ۱۸ سالگی، او یک تکاملدهنده روح مرتبه اول سطح ۴۹ بود، که در نوع خودش شگفتانگیز بود چون خیلی نزدیک به مرتبه دوم بود. با اینحال، جنگیدن با این همه دشمن به طور همزمان آسان نبود، بنابراین، با وجود استعدادش، برای او چالشبرانگیز بود که با بیش از ۱۰۰ تکاملدهنده روح از نژاد شیاطین که خیلی نزدیک به سطح او بودند یا حتی به سطح ۵۰ رسیده بودند، بجنگد.
الیس به اطراف نگاه کرد و با دیدن اینکه همه افراد با شیاطین به شدت میجنگند، دندانهایش را به هم فشرد و شروع به رها کردن تمام خشمش روی موجودات مهاجم کرد.
تیم سرافینا قدرتمند بود، واقعاً قدرتمند تا جایی که تنها ۱۱ نفر از آنها توانستند هزاران شیطان را متوقف کنند. این به ویژه در مورد دو شاهزاده خانم پادشاهی صادق بود که با قدرتهایشان بهعنوان تکاملدهندههای روح از مرتبه دوم و دارندگان کلاسهای ویژه نهتنها توانستند صدها نفر را بکشند، بلکه توانستند حمله بیش از ۱۰ ش...
برای خواندن نسخهی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید.
درحال حاضر میتوانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را بهصورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید.
بعد از یکماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال میشود.
کتابهای تصادفی
