فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 799

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات
 
فصل ۷۹۹: چشمان سرنوشت و شریک سرنوشت 
 
تمام اتاق­های مسافرخانه­ای که بای زه‌مین برای یکی از اتاق­های آن پنج برابر قیمت هزینه کرده بود تا میوه‌ای که از پاداش خود بعد از قبول کردن درخواست یک نجیب‌زاده مهم در شهر بیرکست به­دست آورده بود را مصرف کند، به دلیل برگزاری رقابت پادشاهی که در این زمان در پادشاهی گیلز برگزار می‌شد، پر شده بود. 
این مکان که تا حدود 30 دقیقه پیش آن‌قدر شلوغ بود که حتی بالا رفتن از پله‌ها به دلیل تعداد زیاد تکامل‌دهندگان روح که از دیگر پادشاهی‌ها یا از دیگر شهرها و روستاهای پادشاهی گیلز آمده بودند، کمی دشوار بود، اکنون تقریباً کاملاً خالی شده بود. 
اکثر آنها تقریباً سی دقیقه پیش به سرعت و با بی­نظمی از آنجا بیرون رفته بودند، درحالی­که تعداد بسیار کمی از آنها خود را در اتاق­های مختلف محبوس کرده بودند. اگرچه آنها می‌دانستند که این مسافرخانه‌ها قادر به مقابله با حمله یک تکامل‌دهنده روح قدرتمند نخواهند بود؛ اما به خاطر این که چشم‌هایشان نمی‌توانست آنچه در بیرون در حال وقوع بود را ببیند، در آنجا احساس امنیت بیشتری می‌کردند؛ در حقیقت، آنها خود را فریب می‌دادند. 
در یکی از اتاق­های واقع در طبقه سوم، بای زه‌مین روی یک تخت کاملاً معمولی دراز کشیده بود. 
بدن او منجمد شده بود و حتی دهانش بسته بود. زمانی که اثر میوه روح تازه شروع به تغذیه روح آسیب‌دیده‌اش کرده بود، به جز چشمانش که با دقت فراوان در حال جست‌وجو بودند، کل بدن او دقیقاً در همان وضعیت باقی­مانده بود. 
سی دقیقه اول همان طور که قرار بود باشد، کاملاً آرام و بدون حادثه سپری شده بود. با این­حال مشخص بود که بای زه‌مین این بار بد شانس بوده است؛ چرا که دقیقاً سی دقیقه بعد، زمین شروع به لرزیدن کرد و صدای انفجارها همراه با فریادهای جنگی غیرقابل انکار، قلبش با شدت بیشتری بتپد. 
بای زه‌مین با احتیاط فکر کرد: - "اون بیرون چه خبره؟"  
در حال­حاضر و در چشم بسیاری از افراد، او چیزی بیش از یک بره در انتظار ذبح شدن نبود، با این­حال، بای زه‌مین آنقدر نگران نبود؛ زیرا تا زمانی که تکامل‌دهندگان روح مرتبه دوم ظاهر نمی­شدند، حتی اگر برای چند دقیقه تکان نمی­خورد، هیچ­کس نمی توانست به او آسیب جدی برساند. مشکل واقعی چیز دیگری بود. 
- "شهر بیرکرست تا حالا پر جنب‌وجوش، ولی آروم بود. رقابت پادشاهی‌ها باید امروز تموم می‌شد... یعنی ممکنه جنگی بین پادشاهی­ها درگرفته باشه؟" - بای زه‌مین تنها می‌توانست چنین چیزی را بر اساس اطلاعاتی که در اختیار داشت، حدس بزند. 
چند دقیقه بعد، وقتی لیلیث برگشت تا او را از حمله نژاد شیطان‌ها مطلع کند، بای زه‌مین بالاخره فهمید که چه اتفاقی در حال رخ دادن است. اما چیزی وجود داشت که او نمی‌فهمید. 
آیا شیاطین احمق بودند یا.... آنها خیلی به خودشان مطمئن بودند؟ 
از یک نقطه نظر، این بدترین زمان برای حمله بود. به هر حال، چهل‌ونه نفر از قوی­ترین تکامل‌دهندگان روح انسانی در اینجا جمع شده بودند. 
در عین­حال، این زمان مناسبی برای حمله بود. اگر شیاطین موفق می­شدند، نیروهای انسانی به شکل فاجعه‌باری سقوط می­کردند. با از دست دادن کسانی که نژاد انسان را به هم متصل نگه­می­داشتند، شیاطین هیچ مانعی را برای غلبه بر آنها دشوار نمی­یافتند و سقوط همه پادشاهی­ها تنها وابسته به زمان می‌شد. 
متأسفانه بای زه‌مین نمی­توانست صحبت کند. بنابراین برای او غیرممکن بود که از لیلیت شک و تردیدهای خود را بپرسد. 
زمان به آرامی مثل حلزونی که روی زمین ناهموار حرکت می‌کند، پیش می‌رفت. 
تنها چیزی که باعث شد بای ز‌ه­مین کمی نفس راحت بکشد، این بود که با وجود شدت گرفتن انفجارها، به نظر نمی‌رسید که ارتش شیاطین در حال پیش­روی باشند. 
شهر بیرکرست واقعاً بزرگ بود؛ در غیر این صورت زنذگی کردن میلیون‌ها نفر در آنجا در کنار این حقیقت که میلیون­ها نفر از پادشاهی­های دیگر آمده بودند تا رقابت پادشاهی‌ها که هر پانزده سال یک­بار برگزار می‌شد را تماشا کنند، غیرممکن بود. 
حتی با چابکی و سرعت حرکتش، مهمان‌خانه‌ای که بای زه‌مین در آن بود، حدود دوازده تا سیزده دقیقه از دروازه شمالی که صدای شدیدترین انفجارها از آنج...
برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی