فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 800

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات
 
فصل ۸۰۰: دیدار دوباره در میانه نبرد 
 
بای زه‌مین هرچه بیشتر به سمت شمال شهر می‌رفت، اضطرابش بیشتر می‌شد. پس از چند دقیقه، اضطرابش به حدی بالا رفته بود که دیگر تردیدی نکرد و مهارت ترمیم هم‌پوشانی را فعال کرد و تمام جادوی خود را به چابکی تبدیل کرد. 
[چابکی: ۲۱۵۳ (۹۵+)] 
بدن بای زه‌مین به خاطر سرعت بالایش عملاً محو شده بود. ساختمان‌ها در اطراف می‌لرزیدند و تکان می‌خوردند؛ چرا که بادهای شدید ناشی از سرعت وحشتناک حرکت او به آنها بی‌رحمانه شلاق می‌زد. 
او هیچ انسانی را در خیابان‌ها ندید. همه احتمالاً در داخل ساختمان­ها یا جای دیگری پنهان شده بودند. با این­حال، هیچ یک از اینها برای بای زه‌مین اهمیتی نداشت. 
تنها هدف او یافتن دومین شاهدخت این پادشاهی بود. او جان بای زه‌مین را نجات داده بود و علی­رغم سخنان تندش و اینکه هیچ کدام از آنها اصلاً یکدیگر را نمی­شناختند، با او بسیار مهربان بود. 
در همان لحظه بود که بای زه‌مین متوجه شد که شاید واقعاً به این دنیا آمده است تا به سرافینا دی­گیلز کمک کند. در نهایت، آیا او نگفته بود که مهارت احضار او برای فراخواندن موجودی است که می‌تواند در زمان نیاز به او کمک کند؟ 
پس از پنج بار فعال کردن مهارت ترمیم هم‌پوشانی در طول مسیر و کوتاه کردن زمانی که برای رسیدن به دیوارهای شمالی شهر نیاز داشت، بای ز‎‌ه‎مین در نهایت از فاصله، دریاچه‌ای از شیاطین را دید که با سربازان انسانی که زره‌های درخشان و سلاح‌های تیز داشتند، درگیر بودند. 
او به سرعت به سمت یکی از ساختمان­های بلندتر خارج از منطقه ویران شده پرید و با دقت به اطراف نگاه کرد. 
«آه؟» 
بای زه‌مین به سرعت متوجه دو میدان نبرد شد که در آن دو شیطان مرتبه سوم علیه دو انسان زیبای زن می­جنگیدند. 
بای زه‌مین وقتی که دید سرافینا سالم است، نفس راحتی کشید. البته او از اینکه الیس نیز زنده بود و هیچ اتفاق بدی برای او نیفتاده بود هم خوشحال شد. 
اما درست در همان لحظه، چیزی توجه او را جلب کرد که باعث شد نیت­های کشنده‌ در دلش به شدت افزایش یابد. با این­حال، بای زه‌مین تلاش کرد تا آن نیت­های کشنده را سرکوب کند؛ چرا که ابتدا باید برخی چیزها را تأیید می‌کرد و کارهای دیگری را انجام می‌داد. 
«سرا، مراقب باش!» 
هم­زمان که الیس به عقب رانده شد، شیطان مرتبه سوم که به او حمله می‌کرد، ناگهان برگشت تا به سرافینا حمله کند. بای زه‌مین از ساختمانی که بر روی آن ایستاده بود، لگدی به زمین زد و بدنش مثل یک موشک به جلو شلیک شد. 
سرافینا درست زمانی که در حال فعال‌سازی یک مهارت جادویی بود، غافلگیر شد و این باعث شد نتواند به موقع واکنش نشان دهد و از حمله کشنده‌ای که مطمئناً جانش را می‌گرفت، اجتناب کند. 
بای زه‌مین دندان­هایش را به هم فشرد و بدون معطلی دهانش را باز کرد: «نه، به اون نمی­رسم!» 
تارهای صوتیش به طور عجیب و غریبی لرزیدند و مقدار زیادی مانا در گلویش جمع شد و لحظه‌ای بعد مهارت فریاد جنگی فعال شد. 
غرششش!!!!! 
هوا راکد شد و وقتی موج صوتی وحشیانه به انسان‌ها و شیطاطین برخورد کرد، زمین لرزید. آسمان غرید و همه با چشمانی مبهوت به نقطه‌ای ثابت نگاه می‌کردند. 
نیزه شیطان مرتبه سوم به گردن سرافینا رسیده بود. در واقع، نوک آن توانسته بود پوست زیبای او را سوراخ کند و در حال­حاضر یک قطره نازک خون قرمز از گردن او پایین می‌لغزید. حرکات او تنها برای یک لحظه متوقف شد و به سرعت تلاش کرد که حمله‌اش را ادامه دهد، اما وقتی که سعی کرد نیزه را به عمق بیشتری در گردن آن دختر وارد کند، از این که نتوانست بد...
برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی