فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 801

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات
 
فصل 801: خود تخریبی برای به­دست آوردن قدرت 
 
 
برای حدود 5 دقیقه، تکامل‌دهندگان روح ارتش پادشاهی گیلز با چشمان خود به صحنه‌ای که در برابرشان در حال رخ دادن بود، نگاه می‌کردند و قلب‌هایشان به سنگ تبدیل شده بود. 
اگر صدای متورم شدن بدن موجودات زنده را بشنوید و سپس شاهد انفجار ده­ها هزار نفر از آنها باشید که خون داغی به همه­جا می‌پاشد و تکه­های گوشتی شبیه به تکه­های گوشت انسانی به هوا پرتاب می‌کند و با صدایی وحشتناک به زمین می‌افتد، چه احساسی پیدا می‌کنید؟ 
آنا، جیلز، ایوان، کت و بقیه؛ همه آنها به درجه‌ بالایی از آسیب در بدنشان به دلیل جنگ با شیطان‌ها دچار شده بودند. به‌ویژه با توجه به اینکه آنها هم‌زمان با ده‌ها دشمن روبه‌رو بودند. با این­حال، دیگر هیچ دردی احساس نمی‌کردند و همانند بقیه، با دهانی باز و چشمان از حد معمول گشاد شده به تماشای پاک­سازی ارتش شیطان‌ها نگاه می‌کردند. 
تقریباً پنج دقیقه گذشت و بای زه‌مین با حالتی بی­تفاوت در صورتش به اطراف نگاه کرد. برقی از پشیمانی در چشمانش می‌درخشید زیرا متوجه شد که با وجود جراحات، شیاطین مرتبه دوم هنوز زنده هستند. 
-"قدرت جادویی من اونقدر زیاد نیست که اندام‌های داخلی این شیاطین مرتبه دوم رو خورد کنه، چه برسه به اینکه بدن‌هاشون رو منفجر کنم." بای زه‌مین با خود آهی کشید و برای هشتمین بار در آن روز مهارت ترمیم هم‌پوشانی را فعال کرد. 
«جادو برای چابکی.» بای زه‌مین زمزمه کرد و فقط در یک ثانیه تبدیل به سایه تاری طلایی شد و از دید همه ناپدید شد. 
حتی الیس و سرافینا اصلاً نمی­توانستند حرکات بای زه­مین را دنبال کنند! 
 
بوم!!! بوم!!!! بوم!!!! بوم!!!! بوم!!!! بوم!!!! بوم!!!! رونق!!!!… 
… 
سر شیاطین مرتبه دوم یکی پس از دیگری شروع به انفجار کرد، درحالی­که قدرت باقی‌مانده که همه آن را تصور می‌کردند، مشت‌های شدید و قدرتمندی بود که زمین پشت هر شیطان انتخاب‌شده برای مرگ را می‌شکافت. 
«ٱ - آیا این شخص واقعاً بای زه‌مینه ؟» ایوان با صدایی بلند آب دهانش را قورت داد و به طور ناخودآگاه دست چپش را به گردنش کشید تا اطمینان حاصل کند که سالم است. 
«ظاهراً همینطور به نظر می‌رسه...؟» جیلز کمی نگران از پاسخ خود سر تکان داد. 
الیس، مانند بیشتر کسانی که در آنجا بودند، به فلاش نور طلایی که با سرعت‌هایی غیرقابل دنبال کردن می‌درخشید، نگاه کرد. چهره‌اش از صحنه وحشتناکی که شاهدش بود، رنگ‌پریده شده بود. 
شاهدخت اول گیلز با چشمانی درشت زمزمه کرد: «چه نوع قدرتیه این... مگه بای زه‌مین یه تکامل دهنده روح مرتبه اول نبود؟» 
لیام، بزرگترین استعداد پادشاهی گیلز و احتمالاً تمام نسل جوان دنیای آخرالزمان را فراموش کنید، الیس 100٪ مطمئن بود که حتی پدرش، پادشاه فیلیپ، توانایی انجام چنین کاری که بای زه‌مین در حال انجام آن بود را نداشت. 
فقط 8 ثانیه گذشته بود و 3000 جسد بی‌سر با خون بنفش از گردن‌های شکسته‌شان به زمین افتادند. هنگامی که نیروهای گیلز با شوک و وحشت به آن اجساد شیطانی نگاه می‌کردند، برای آنها سخت بود که بپذیرند کمتر از ده ثانیه پیش، همه آنها موجودات قدرتمند مرتبه دومی بودند که می‌توانستند بیشتر آنها را بدون مشکل بکشند. 
در زیر چشمان حیرت­زده همگان، قسمتی از نهرهای خون به طرز عجیبی حرکت کردند و تمام سنگ­های روح مرتبه دوم را پوشاندند. زمانی که خون کنار رفت، سنگ­های روح دیگر در آنجا نبودند. 
بای زه‌مین به سمت سرافینا که به دلایل واضحی با تعجب و ناباوری به او نگاه می‌کرد نزدیک شد. او اخم کرد و به سمت شمال نگاه کرد و با صدای عمیق گفت: «ما باید حرکت کنیم. به نظر می‌رسه که دو تکامل‌دهنده روح قدرتمند دور از اینجا در حال مبارزه هستند.» 
چشمان سرافینا با شنیدن این حرف‌ها جمع شد و وقتی شنوایی خود را تیز کرد، واقعاً توانست صدای انفجارها را به سختی بشنود. 
«بابا!» او وحشت­زده فریاد زد و بدون معطلی شروع به دویدن به سمت شمال کرد. 
اگر دو تکامل‌دهنده روح در حال مبارزه بودند، این یعنی یکی از آنها قطعاً پدرش، پادشاه گیلز بود. علاوه بر...
برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی