جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 806
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 806 وقتی همه چیز از کنترل خارج میشود (قسمت اول)
در مقایسه با تعداد سربازان پادشاهی گیلز که در مراسم وداع با آن دلاورانی که در دفاع از قلمروشان و افراد بیگناه که از شیاطین در امان نبودند، حاضر بودند، تعداد افرادی که با هالهای تحسینبرانگیز نزدیک شدند، به طرز تاسف باری کم بود. با این حال، این بدان معنا نبود که آنها تعداد کمی بودند.
در مجموع بین 100 تا 200 نفر به طور کامل تلاش یک دوشیزه برای متوقف کردن آنها را نادیده گرفته و به سمت مرکز باغی که قبلاً دوازده برج چوبی در آن قرار داشت، نزدیک شدند.
دوشیزه مضطرب بود و به وضوح نمیدانست جز اصرار و ادامه به اصرار کردن چه کار دیگری انجام دهد.
«شاهزادهها و شاهدختها، میترسم شما نتونید-»
«ساکت!»
کلمات دوشیزه با قدمهای زنی بهشدت زیبا که به جلو آمد و سیلی به صورت او زد، قطع شد. دوشیزه که تنها یک تکاملدهنده روح سطح ۷ بود، بر روی پایهای خود لغزید و به زمین افتاد. اما با وجود درد، او جرات نداشت به طرف مقابل نگاه کند و تنها به خاطر بیعدالتی اشک میریخت.
«به خاطر خدا، چه دختر مزاحمی. همه خدمتکارا توی گیلز اینقدر گستاخ هستن؟» زن زیبا با نارضایتی فریاد زد و سپس دستش را با دستمال ابریشمی سفیدی پاک کرد و به زمین انداخت، گویی که در حال دور انداختن ترسناکترین ظرف بیماری جهان است.
مردی خوشتیپ با زره و شمشیری درخشان طلایی رنگ و با ردایی قرمز بر پشتش، به زن زیبا نزدیک شد و با لبخندی که فکر میکرد درخشانترین لبخندش است، گفت: «بیانکا! چرا دستت رو با این مردم کثیف میکنی؟ تو فقط باید به یکی از سربازات دستور بدی که این کار رو برات انجام بده، سیلی زدن رو فراموش کن، این خدمتکار الان سرش رو روی زمین میذاره.»
بیانکا به عنوان دومین شاهدخت زیبای همه پادشاهیها شناخته میشد و خواستگاران زیادی داشت. در میان آنها، شاهزادگان سایر پادشاهیها کم نبودند.
در میان شاهزادگانی که او را تشویق میکردند و حاضر بودند هر کاری انجام دهند تا محبت او را به دست بیاورند، این جوان خوشتیپ نیز حضور داشت. اگرچه بیانکا به دلیل ظاهر، استعداد و موقعیت عالی او به او فرصتی داد، اما او این احساسات را در چهره خود نشان نداد.
او با نیم نگاهی به مرد جوان، با لبخندی ملایم بر روی صورتش گفت: «جرارد؟ حتی اگر پادشاهی لیدورای من با گیلز متحد نباشه، قدرت پادشاهی گیلز شایسته احترامه. فکر میکنی ما میتونیم بیایم و یه دفعه مردم رو بکشیم؟»
چشمان پرنس جرارد درخشید و با پوزخندی که انگار اهمیتی ندارد، دستش را تکان داد و گفت: «بیانکا! پادشاهی تلس من یکی از سه پادشاهی قدرتمند جهانه و اتفاقا گیلز هم متحد ما نیست. پادشاهی لیدورای تو تحت مراقبت ما، پادشاهی تلسه... من به این اعتقاد دارم که که پادشاه فیلیپ به خاطر یک دوشیزه کوچولو جرأت نمیکنه به پادشاهی تلس و 16 پادشاهی متحد من توهین کنه.»
آخرین کلمات شاهزاده جرارد در حالی بیان شد که او با همان لبخند قبلی به پادشاه فیلیپ نگاه میکرد.
لحظهای بعد افزود: «به خصوص الان که گیلز همچین خسارت بزرگی از ارتش شیاطین دیده. چیزی که اونا بهش نیاز دارن، زمانه، نه یه مشکل... با من موافقی، پادشاه فیلیپ؟»
به عنوان یک شاهزاده، نامیدن پادشاه یک پادشاهی بدون عنوان مناسب و با نام او بیاحترامی تلقی میشد. حتی اگر جرارد ولیعهد پادشاهی تلس، یکی از سه پادشاهی قدرتمند در جهان بود، قدرت یک تکاملدهنده روح که همانند پادشاه گیلز بسیار نزدیک به سطح 160 بود، چیزی نبود که بتوان نادیده گرفت و حتی پادشاه تلس نیز او را به عنوان همتر...
برای خواندن نسخهی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید.
درحال حاضر میتوانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را بهصورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید.
بعد از یکماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال میشود.
کتابهای تصادفی
