فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 805

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات
جادوگر خون
805 – فرارسیدن مشکلات 
هنگامی که بای زه‌مین به پادشاهی گیلز بازگشت، جنگ با شیاطین به پایان رسیده بود.
جای تعجبی نبود که وقتی شاه فیلیپ در حال کشیدن جسد زخمی ژنرال شیاطین بلگوس ظاهر شد، شیاطین فوراً تمام روحیه خود را برای ادامه جنگ با انسان‌ها از دست دادند و سعی کردند فرار کنند. با این حال، بدون شیاطین رتبه سوم که بتوانند جلوی شاهزاده اول و پادشاه را بگیرند، برای شیاطین غیرممکن بود تا سریع‌تر از آن‌ها حرکت کنند.
اجساد شیاطین با روش خاصی سوزانده شدند که همه چیز را به‌جز استخوان‌ها از بین می‌برد. در مورد اسکلت بدن شیاطین، بای زه‌مین بعداً متوجه شد که این اسکلت‌ها دارای ویژگی عجیبی هستند که به تسریع رشد گیاهان کمک می‌کند و همچنین خاک را برای کشت غذا تقویت می‌کند.
انسان‌های جهان آخرالزمان، حداقل در پادشاهی گیلز، هنگام خداحافظی با متوفیان خود، شیوه‌ای متفاوت نسبت به انسان‌های زمینی برای انجام این کار داشتند. این روند پر زحمت‌تر بود، بنابراین نیاز به کار بیشتری داشت و مراسم تنها پس از دو روز آغاز می‌شد.
البته در طی این دو روز گذشته کارهای زیادی از جمله شروع تعمیر دیوار شمالی شهر و بازسازی برج‌های جادویی جدید که در حمله پادشاه فیلیپ خشمگین، و زمانی که ژنرال شیاطین از حمله او جاخالی داده بود، ویران شده بود، آغاز شد. 
علاوه بر تعمیر و ساخت خانه‌های جدید، تیم تدارکات پادشاهی گیلز نیز مجبور بود تعداد تلفات را بشمارد؛ نه تنها سربازانی که در جنگ علیه شیاطین شرکت داشتند، بلکه تعداد شهروندانی که یا زیر تیغ شیاطین جان باختند یا در اثر فروپاشی ساختمانی که پس از برخورد امواج شوک ناشی از دو یا چند حمله قدرتمند ایجاد شده بود، جان خود را از دست دادند.
در مورد درآمدها... اگرچه پادشاهی گیلز توانست ثروت عظیمی از سنگ‌های روح مرتبه اول و حتی نزدیک به هزاران سنگ روح مرتبه دوم کسب کند، و همچنین تجهیزات و گنجینه‌های سیستمی زیادی که قبلاً متعلق به شیاطین بودند را به دست آورد، اما خساراتی که شهر برکرست متحمل شده بود، به قدری زیاد بود که خوشحال شدن غیرممکن بود.
دو شب پس از جنگ با شیاطین، همه شهروندان پادشاهی گیلز به خیابان‌ها آمدند و در حالی که آواز باستانی عجیبی که از نسلی به نسل دیگر منتقل شده بود را می‌خواندند، راه می‌رفتند. شهروندان به رهبری گروهی از زنان مسن که به نظر می‌رسید جادوگر باشند، شاخه‌های درخت برگ بو را به عنوان نشانه‌ای از احترام به سربازان و کسانی که بی‌گناه کشته شده بودند، پرتاب می‌کردند.
در همان زمان، در بالای کوه و در حیاط کناری قلعه‌ای که خانواده سلطنتی پادشاهی در آن زندگی می‌کردند، خانواده‌های سربازانی که در جنگ با شیاطین جنگیده بودند، به همراه خانواده‌های شهروندان پادشاهی گیلز که جان خود را از دست داده بودند، گرد هم آمده بودند.
بای زه‌مین که زیر درختی ایستاده بود، در حالی که زره سرخ‌رنگش را به تن داشت و لیوانی آبمیوه در دست داشت، با حالتی آرام در چهره‌اش از دور به صحنه نگاه می‌کرد.
دوازده جادوگر در حال رقصیدن دور دوازده برج بزرگ چوبی بودند. بر فراز این برج‌های چوبی، اجساد سربازانی که برای پادشاهی جنگیدند و جان خود را از دست داده بودند، آرام گرفته بود.
در حالی که جادوگران تاج‌های گل رز روی برج‌های چوبی پرتاب می‌کردند، پادشاه فیلیپ شخصاً وظیفه گذاشتن سکه‌های طلا بر روی چشمان بسته سربازان را برعهده گرفت. اینکه خود پادشاه مسئول این کار بود، افتخار بزرگی محسوب می‌شد که معمولاً هیچ‌کس نمی‌توانست آن را دریافت کند. در حالی که تمام مراحل فرآیند در حال انجام بود، خانواده‌های متوفیان گریه می‌کردند و آماده می‌شدند تا برای همیشه با عزیزانشان وداع کنند.
«رسم و رسوم‌های سرزمین ما با دنیای شما فرق داره؟»
صدای نرم و آرامی از پشت سرش به گوش رسید. بای زه‌مین شاهزاده اول گیلز را دید که به سمت او می‌آمد.
الیس یک لباس ابریشمی زیبا به رنگ آبی آسمانی پوشیده بود. موهای بلند و طلایی بلندش پشت سرش افشان شده بود و یک تاج نقره‌ای کوچک بالای سرش می‌درخشید. چشمان بنفش او در زیر نور ستارگان با جذابیت و شجاعت می‌درخشیدند.
بای زه‌مین پاسخ داد: «آره! یه کمی فرق داره، اما چیزی نیستش که در موردش نشنیده ...
برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی