جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 813
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 813 وقوع جنگ جهانی
در گذشته، لیلیث نمی خواست بای زهمین از این نوع حمله استفاده کند. بنا به دلایلی که فقط خودش میدانست، ترجیح می داد او را از چنین سبکی از مبارزه دور نگه دارد، با اینکه اگر بتواند بر آن تسلط پیدا کند، خیلی چیزها آسان تر میشود.
با این حال، می دانست که چیزهایی وجود دارد که نمی توان از آنها اجتناب کرد. همانطور که بای زهمین دیروز گفته بود، حتی اگر لیلیث یکی از قدرتمندترین موجودات جهان باشد، توانایی مبارزه با سرنوشت را ندارت.
در تئوری، بای زهمین نباید تا مدتها، از وجود این روش حمله اطلاع پیدا می کرد. با این حال، به دلیل لقب «نامنظم» و توانایی سفر بین دنیاها و همچنین مهارت «دعا کردنِ» پرنسس سرافینا که احتمالاً نقش مهمی در ظهور بای زمین در دنیای آخرالزمان ایفا کرده است، همه چیز 180 درجه تغییر کرده بود که لیلیث انتظار نداشت. او انتظار نداشت با موجودی روبرو شود که به طرز عجیبی شمشیر بزرگی را حمل می کرد و در عین حال آن را با شلاق در دسته به کار میبرد.
وجودی به نام لیام آنورث، لیلیث را مجبور کرده بود که تصمیم بگیرد به بای زهمین سبک مبارزه ای را که کمتر می خواست ببیند را آموزش دهد زیرا دیر یا زود هر دو شمشیرباز بزرگ مینشستند و کمی گپ می زدند. همانطور که لیام روزها پیش گفته بود، او می خواست راه جالبی برای استفاده از شمشیرهای بزرگ به بای زهمین نشان دهد.
چند دقیقه پس از به دست آوردن آرامش، بای زهمین با چشمانی درخشان به لیلیث نگاه کرد و با هیجان گفت: «این روش حمله واقعا عالیه! اگرچه نمیشه از اون در نبردی که از قبل بین دو رده بالا شروع شده استفاده کرد. این حمله قطعا یک شروع خوب برای جنگ میشه!»
با این حال، کلمات بعدی لیلیث برای او شوک بزرگی بود.
«تو میگی نمیشه از این روش حمله در جنگ استفاده کرد...؟ اشتباه میکنی. کاملاً اشتباه میکنی.» سرش را تکان داد و با حالتی جدی در چهره اش گفت: «من کسی رو می شناسم که بعد از تسلط به استفاده از شلاق حالا میتونه از حمله های آن سبک به طور مداوم استفاده کنه، انگار در هر ثانیه یک شمشیر معمولی به دست داره.»
«چی؟» چشمان بای زمین کمی گشاد شد و همچنان که احساس ناباوری می کرد گفت، «این غیرممکنه! برای زدن چنین ضربهای ابتدا باید شلاق را دائماً بچرخانی تا قدرت جمع کنی و این حداقل چند ثانیه طول می کشه!»
«چه درست باشد یا نه، زمانی که بتونی نحوه استفاده درست از شلاق را یاد بگیری، در آینده اینو میفهمی درسته؟» لیلیث با خونسردی اشاره کرد.
زیر چشمان مات بای زمین، بدنش کمی تکان خورد و در یک لحظه از دیدش ناپدید شد. حتی پس از آن، صدای او بلند و واضح به او رسید.
«اگر حداقل دو یا سه ساعت در روز تمرین کنی، باید بتونی به اندازه کافی یاد بگیری که در آیندهای نه چندان دور، در مبارزات واقعی از حملات کمی ضعیف تر از حمله های قبلی استفاده کنی، بدون اینکه نگران مقدار قدرتی باشی که استفاده میکنی.»
بای زمین مدتی سکوت کرد و حرفهای لیلیث و اتفاقی که افتاده بود را پردازش کرد. پس از چند دقیقه، او به جلو حرکت کرد تا شمشیر بزرگ خود؛ جانور جهش یافته، اسینو را بردارد.
«اوه، خب... اینطوری نیست که تا چند ساعت آینده کار مهمی داشته باشم.» زیر لب غرغر کرد.
لحظاتی بعد، انفجارها در جنگل طنین انداز شدند و صخره های بیشتر و بیشتری شکسته شدند.
* * *
دو روز در چشم بهم زدنی گذشت
در طی دو روز گذشته، پادشاهی گالس دستخوش تغییری عظیم شده بود.
پس از اینکه خفاش های روزانه در حال خروج از پایتخت پادشاهی دیده شدند، نیروهای مستقر در پنج شهر بزرگ و شهرهای کوچکتر به تعداد زیادی در زیر چشمان وحشت زده شهروندان، شروع به جمع شدن کردند.
نه تنها قرار بود سپرهای انرژی فقط در مواقع ضروری فعال شوند و 24 ساعت شبانه روز به گونهای نگهداری شوند، که گویی در انتظار حمله یک دشمن بزرگ بدون نگرانی از مصرف سنگهای روح هستند، بلکه نیروهای مستقر در مرز شمال شرقی، حداقل 300000 تکامل روح با بیش از 50000 موجودات جهش یافته رام شده، در حالی که نیروهای مستقر در مرز شمال غربی، تقریباً از 400000 مرد پشتیبانی دریافت کردند.
شهروندان پادشاهی بر این باور بودند که شیاطین ممکن است به زودی به مرز های پادشاهی حمله کنند، اما ساعاتی بعد پس از ظهر، خبری که کل پادشاهی را تکان داد، ما...
برای خواندن نسخهی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید.
درحال حاضر میتوانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را بهصورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید.
بعد از یکماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال میشود.
کتابهای تصادفی


