جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 817
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
جادوگر خون
فصل 817 حمله شبانه دشمن
بای زهمین با استفاده از مهارت اختفاء همراه با تجهیزاتش که مهارت را تا 15 درصد تقویت می کرد، از دور پادشاه پادشاهی میستون که همراه با چهره شنل پوش دور میشد را تماشا کرد.
پس از اطمینان از رفتن آن دو، از حالت نامرئی خارج شد و با صدایی آهسته پوزخند زد.
«اون دو تا احمق فکر میکنن میتونن این بابایی رو گول بزنن؟ اون یارو با زیباروهای بهشتی زیادی میخوابید و هیولاها رو شکار میکرد یا دنیاها رو نجات میداد، وقتی که اونا روی تخت درب و داغونشون نشسته بودن.»
ووشش!
لیلیت با آوردن آن عطر خوش گل رز تازه که بای زمین بسیار دوستش داشت، روی همان شاخه درختی که بای زهمین رویش نشسته بود ظاهر شد. از پهلو به او نگاه کرد و با صدایی تنبل گفت: "تو برای اینکه باکره باشی زیادی گستاخی."
بای زهمین به آرامی روی شاخه درخت ایستاد و همان طور که از پهلو به او نگاه میکرد، آهسته گفت، «این پیرمرد حداقل 400 تا رمان تو زندگیش خونده، حتی بعضی هاشون هزاران فصل داشتن. نشنیدی که هر کتاب دنیای متفاوتیه، با این حساب من صدها زندگی رو گذروندم، صدها دنیا رو تجربه کردم و با هزاران زیبارو خوابیدم.»
لیلیث چشمانش را گرد کرد و نتوانست جلوی خم شدن گوشهی لبهای قرمز جذابش را به سمت بالا بگیرد. او واقعاً از بودن با بای زهمین سیر نمیشد، زیرا شوخیهای گاه و بیگاهش همیشه باعث لبخندش میشد. همه زنانی که فکر میکردند او فقط یک فرد جدی است، احتمالاً تعجب میکنند اگر بفهمند بای زهمین در واقع حس شوخ طبعی مختص به خودش را دارد که باعث راحت و تازه بودن رابطه میشود.
لیلیث پس از یک لحظه سکوت گفت «حالا چی کار میکنی؟ اون بچهها به وضوح منتظر بودن ببینن میتونن تو رو جذب کنن یا نه.»
«هوم... اگر اون بچههای تکامل یافته روح مرتبه سوم تازه به سطح 100 رسیده بودند، من همین الان بهشون حمله میکردم.» بای زهمین در حالی که با چشمانی سرد به دوردست ها خیره میشد، زمزمه کرد. «با این حال، همهی اونا بالاتر از سطح ۱۰۰ هستن...» بدترینشون اون قاتل نامرئیه که تا آخر بیرون نیومد. اگر بخاطر این نبود که من یه جرقه از شعله آبی بیپایان نیلوفر آبی رو تو قفسه سینه اون جادوگر به اسم کریستوفر اونم جایی که قبلا بهش ضربه زده بودم نذاشته بودم، نمیتوانستم گرمای سومین تکامل دهنده روح رو که قایم شده بود تشخیص بدم.»
«خب، بعداً میفهمیم که چی کار کنیم.»
ووشش! ووشش!
بدنهای بای زهمین و لیلیث تکانی خوردند و آن دو از بالای درخت ناپدید شدند. به زودی وزش باد نه تنها عطر باقی مانده حضورشان را با خود برد، بلکه فضای اطراف پر از بوی خونی شد که از میدان جنگ در دور دست می آمد.
* * *
پس از کشف وجود 3 تکاملدهنده روح مرتبه سوم در طرف دشمن، بای زهمین دیگر از حمله و ایجاد دردسر برای صفوف دشمن دست برداشت.
اگرچه بای زهمین دیگر در ردیف جادوگران قرار نگرفت، ولی باز هم سقوط ژنرال کریستوفر به شدت احساس میشد. در حالی که ارتش متشکل از سربازان گیلز و کراپ در دلشان رقص و پایکوبی بود، سربازان پادشاهی میستون پس از از دست دادن شخص نیرومندی که به تنهایی قادر بود هزاران دشمن را حریف شود، با غم و خشم دندان بر هم میساییدند.
با گذشت ساعتها، سربازان به دلیل از دست دادن مداوم استقامت، خسته و خسته تر شدند. حملاتشان دیگر مثل قبل سریع و قدرتمند نبود، رفلکسها و سرعت واکنششان کند شده بود. زمانی که خورشید شروع به فرود آمدن در افق دور کرد و آسمان آبی به دلیل انعکاس اشعههای نور از ذرات خون شناور در هوا به رنگ قرمز زرشکی در آمد، سرانجام دو ارتش نشانه هایی از عدم توانایی در ادامه نبرد را نشان دادند.
بومم! بومم! بومم! بومم! بومم! بومم! بومم! بومم!....
هم لازاس و هم پییِر، با وجود خستگی که احساس می کردند به مبارزه ادامه داد...
برای خواندن نسخهی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید.
درحال حاضر میتوانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را بهصورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید.
بعد از یکماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال میشود.
کتابهای تصادفی

