جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 819
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
جادوگر خون
فصل 819: کشتن یک افسانه: رخداد جهان لرزه «قسمت 1»
بوووم!!!
بوم!!!!
بدن قاتل مانند بادبادکی که نخش بریده شده بود به عقب پرتاب شد و دهانش باز شد و جریانی از خون تازه به سمت آسمان فوران کرد. او میتوانست احساس کند که چگونه چندین استخوان قفسه سینهاش خرد شدهاند و اگر بدنش به لطف خون اورکیاش مقاومتر نبود، قطعاً در همان لحظه میمرد و قلبش له میشد.
با این احساس که انسان قصد نداشت حتی به او فرصت دهد تا زمین را لمس کند و درحالیکه او را در حال پرواز کامل تعقیب میکرد و تیغههای خونی را میدید که به سمتش میآمدند، مجبور شد دندانهایش را به هم فشار دهد و ناراحتی و خشم خود را با غرشی وحشیانه رها کند.
«تعویض!»
بای زهمین به طور ناگهانی متوقف شد وقتی دید بدن قاتل با سایهای جایگزین شده است. چشمانش به سرعت به جهتی تغییر کرد و سپس با رعدوبرق قرمزی که با صدای بلند دور هیکلش میرقصید، به جلو شتافت.
با اینحال، این بار آنقدر آسان نبود. وقتی قاتل ظاهر شد، بلافاصله ناپدید شد و سایه دیگری جایگزین او شد. علاوه بر این، وقتی بای زهمین سعی کرد او را تعقیب کند، متوجه شد که گرفتن او سخت است، زیرا طرف مقابل مدام از سایهای به سایهی دیگر میپرید. بنابراین، او قدمهایش را متوقف کرد و بلندبلند خندید.
«چه مشکلی داری؟! دیگر نمیپری تا به من حمله کنی؟! ممکنه به خاطر اون مهارت عجیبت از من سریعتر باشی، اما با اون نیت قاتلانهات که سرریز میشه، دیگه برات غیرممکنه که من رو غافلگیر کنی.»
همزمان با طنین کلمات در داخل گنبد خون، حروف سبز بیشتری در شبکیه چشم بای زهمین چشمک زدند که از تکامل یک مهارت خبر میدادند.
[به دلیل افزایش حساسیت و کارایی شما در کنترل قصد کشت به نفع خود، مهارت هاله گرگ تنها تکامل مییابد.]
[مرتبه دوم هاله گرگ تنها سطح ۵ -----> مرتبه سوم هاله گرگ تنها سطح ۱]
بای زهمین طبیعتاً برای بررسی ارتقاء مهارت تکامل یافته متوقف نشد. اگرچه او در حالحاضر به دلیل فعالسازی جزئی خدای جنگ از مهارت اراده جنگ خدای جنگ، به طور قابل توجهی بیش از حد معمول متکبر بود، اما دشمنی که این بار با آن روبهرو شده بود، آنقدر زیرک و قدرتمند بود که باعث آزار او شد و آسیبی که دلیلی بر پاکی نیروی روح و تجربه رزمی او بود.
برای چند ثانیه، هم بای زهمین و هم نیمهاورک در زمینی میانی به هم رسیدند، جایی که هر دو سعی کردند یک روزنه در دیگری پیدا کنند تا فوراً حمله کنند. با اینحال، بدیهی بود که هر چه زمان بیشتر میگذشت، قاتل بیشتر در وضعیت بدی قرار میگرفت، زیرا هر بار که به زیر سایهای میپرید، مانا مصرف میکرد، علاوه بر این نیاز داشت که کاری برای التیام زخم روی سینهاش انجام دهد.
بای زهمین وقتی دید طرف مقابل معجون قرمزی بیرون آورده و مینوشد، چشمانش را ریز کرد. او آن را به عنوان یک معجون شفابخش شناسایی کرد که برای سرعت بخشیدن به روند بازیابی بافت و سلولهای بنیادی عمل میکرد.
پس از تقریباً ۳۰ تا ۴۰ ثانیه، بای زهمین سرانجام راهی برای شکست دادن طرف مقابل پیدا کرد و بدون تردید به زمین لگد زد و به سمت یکی از سایهها شتافت که به زودی با نیماورک جایگزین شد.
«هومف.» نیمهاورک خرخر کرد و بدون تردید به سمت سایه جدیدی پرید.
«هه...» لبهای بای زهمین به سمت بالا خم شد و با کف دستش به شدت به زمین سیلی زد، «میخهای خون!»
بنگ! بنگ! بنگ! بنگ! بنگ!
قاتل تازه ظاهر شده بود که خطر را احساس کرد و به سرعت در سایه جدیدی پرید. اما در کمال وحشت، خطر بدون توجه به سایهای که به آن پرید ادامه یافت، بنابراین بدون هیچ انتخاب دیگری مهارت دیگری را فعال کرد ت...
برای خواندن نسخهی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید.
درحال حاضر میتوانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را بهصورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید.
بعد از یکماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال میشود.
کتابهای تصادفی
