ازدواج با یک شرور دلرحم
قسمت: 33
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر 33-این که تخت رو با هم شریک بشن؛ مشکلی نداشت..؟ نه..؟ (2)
روان چیوچیو واقعا دلش میخواست حموم بکنه یا حداقل یه دوش کوتاه بگیره. اما در حال حاضر هیچ امکاناتی نداشت. علاوه بر اینها، دوش گرفتن جلوی گرگ حتی تو حالت بیهوشیاش براش معذب کننده بود و خجالت میکشید. به همین خاطر بعد از شستن صورتش، بدنش رو با پوست حیوانی مرطوب پاک کرد.
البته، همه اینکارها رو قبل از پوشاندن چشمهای آقای گرگ انجام داده بود.
از بقیه آب هم، برای شستن پاهاش استفاده کرد.
زمانیکه پاهاش با آب گرم برخورد کرد فهمید چرا هیچ احساس دردی تو پاهاش نداره. چون پاهاش به حدی منجمد شده بودند؛ که احساس سردی و گرما رو از دست داده بودند.
حالا که پاهاش کم کم گرم میشدند و لامسه اش برمیگشت، این حس همراه با درد سوزان و احساس خارش بود. در حدی که نمیتونست نفس بکشه.
خون خشک شده کف پاهاش رو پوشونده بود؛ وقتی که اون رو شست، تونست رنگ آبی متمایل به بنفش پاهاش رو ببینه. پاهایش شبیه دو سُم حیوانی متورم شده بود.
روان چیویو: «....»
اون ناگهان احساس کرد که کُنده آقای گرگ خاکستری، اونقدرها هم زشت به نظر نمیرسید.
روان چیوچیو آهی کشید. اون واقعا به یه جفت کفش نیاز داشت.
تشت چوبی رو کنار گذاشت و پوست حیوانی بزرگی رو دور خودش پیچید و از پوست حیوانات برای کفش موقتی استفاده کرد و لنگ لنگان به سمت تخت سنگی رفت.
روان چیوچیو به آرومی کنار تخت سنگی نشست و به آقای گرگ خاکستری که تو قسمت بیرونی تخت خوابیده بود؛ دست نزد.
اون از یکی از بزرگترین پوست حیوانیهایی که با خودش آورده بود، به عنوان ملحفه استفاده میکرد. اون پوست حیوانی بزرگ از دوخت چندین تکه پوست حیوانات به هم، به دست اومده بود. رنگش بیشتر به قهوهای میزد و طول و عرضش حدودا دو متر بود.
روان نمیدونست که تخت از چه مدل سنگی ساخته شده. تخت سنگی به اندازهای بزرگ بود، که محلفه پوست حیوانی نمیتونست اون رو کامل بپوشونه. هر چند مشکلی نداشت و به این معنی بود که اون و آقای گرگ اگر روی یه تخت میخوابیدند، فاصله زیادی بینشان بود.
اون واقعا دلش نمیخواست که تخت رو با شوهری که تازه باهاش آشنا شده، شریک بشه. علاوه بر اینها شوهرش یه شیطان بود.
به هر حال، این غار فقط یه تخت داشت. حتی اگه شوهرش بهش گفته بود که یه متر باهاش فاصله داشته باشه؛ اون الان بیهوش بود. پس بهتره که از یه تخت به صورت مشترک استفاده داشته باشن. مگه نه؟!...
تخت سنگی خیلی گرمتر از دیوارهای غار بود. دراز کشیدن رو پوست حیوانی خز دار، خودش به اندازه کافی گرم کننده بودش.
وقتی روان چیویو یه مکان راحت برای دراز کشیدن پیدا کرد؛ اون پوست حیوانی که دور خودش پیچیده بود رو تنظیم کرد و وقتی دراز کشید؛ بالاخره، یکم احساس بهبودی کرد.
با اینکه اون همه تلاشش رو کرد؛ اما غیر ممکن بود تا وانمود کنه گرگ شیطانی کنارش نخوابیده.
روان چیوچیو به آرومی سرش رو چرخوند و نگاهش به مژههای بلند آقای گرگ افتاد. مژههایش به خاطر نور اتش طلایی به نظر میرسیدند. اونها سایههایی رنگارنگ روی صورت زیبایش انداخته بودند. موهای بلند مشکیاش روی پوست قهوهای حیوانات و زیر اون افتاده بود. بینی کمی گرد و لبهای رنگ پریدهاش، چهره ترسناکش رو جوان و شکننده نشان میداد.
از این منظر، به نظر نمیرسید که بتونه یه رئیس سرد و بیرحم باشه و بالاتر از بقیه قرار بگیره، برعکس؛ شبیه یه گرگ جوان و درموندهای به نظر میاومد که همه چیزش رو از دست داده.
»شب بخیر آقای گرگ خاکستری «.
روان به آرومی این کلمات رو زمزمه کرد و بعد تو سکوت پشتش رو به آقای گرگ که اسما شوهرش بود کرد. چشمهای خستهاش رو بست و به فکر کردن به آینده ادامه داد.
اونها هنوز مقداری غذا داشتند حدود بیست کاته* گوشت خشک، نه کاته پودر تکته. برای نصف ماه هم هیزم کافی داشتند. اون خیلی سریع از پوست حیوانات استفاده میکرد. یه قسمتی از پوست حیوانی رو که به عنوان لباس پوشیده بود رو برای جلوگیری از وزش باد به پرده تبدیل کرده بود و از اون تکه بزرگ دیگه به عنوان محلفه استفاده میکرد.
از ده پوست حیوانی که قبیله به اون داده بودند، یکی کثیف شده بود و دیگری پاره شده بود تا جراحتهای آقای گرگ رو با تکهای که به عنوان حوله موقت کنارگذاشته بود، پانسمان کنه.
و الان فقط هشت تکه باقی مونده بود.
از این هشت قطعه، سه قطعه برای پتو استفاده میشد.
از اونجایی که آقای گرگ خاکستری قد بلندی داشت، به دو تکه نیاز داشت تا قسمت بالایی بدنش، تا پای راستش که هنوز سالم مونده بود، پوشونده بشه.
روان نمیتونست پنج قسمت دیگه رو هدر بده. اون قصد داشت از اونها برای دوخت لباس استفاده کنه.
کاته : یک واحد جرم سنتی چینی است که در سراسر آسیای شرقی و جنوب شرقی استفاده می شود، به ویژه برای وزن کردن غذا و سایر مواد غذایی در برخی از بازارهای مرطوب، بازارهای خیابانی و مغازهها.
_هر یک کاته معادل 600 گرم میباشد.
کتابهای تصادفی


