فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

ازدواج با یک شرور دل‌رحم

قسمت: 40

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

چپتر 40-اون‌ها به حدی از رابطه رسیده بودند که باهم روی تخت می‌خوابیدند. (3)

صدای قدم‌هایش به تدریج کم‌تر شد. هنوز، چهره یوان جو گرم بود. اون دستش رو بالا برد و تلاش کرد تا اون گرمای عجیب رو پایین بیاره.

خجالت زده و ناراحت با خودش فکر کرد: »اون انسان دوباره فاش کرد که من رو فقط یه منبع غذایی پشتیبان می‌دونه. آیا تو چشم‌های اون انسان، وجود من فقط به عنوان ذخیره غذایی و گوشت گرگیه؟!«

یوان جو، به طرز غیر قابل توضیحی از این‌که با اون رفتار ناعادلانه‌ای شده بود، ناراضی بود. واضحه که اونا به یه حدی از رابطه رسیده بودن، که باهم روی یه تخت سنگی می‌خوابیدن.

همین که روان چیوچیو پاهاش رو از اتاق خواب بیرون گذاشت، پشیمون شد.

اتاق خواب و بقیه غار فقط با پوست حیوانی از هم جدا شده بودن، پس چرا بیرون اون‌قدر سرد بود؟!

روان صورتش رو، که انگار خیلی سریع یخ زده بود، مالید. اون به کنار غار برگشت و دید بیرون هنوز برف می‌باره.

اون خیلی خوش شانس بود که آقای گرگ خاکستری یه همچین غاری با یه موقعیت مکانی خوب رو پیدا کرده. غار روی یه سربالایی کوچک بود. توپوگرافیش نسبتا بالا بود*. در غیر این‌صورت تو مدت زمانی که برف می‌بارید، ورودی غار مسدود می‌شد.

روان چیوچیو بیرون رفت و کمی برف آورد. اون به داخل اتاق خواب برنگشت. در عوض، اون به اتاق انباری رفت. دیروز یه اجاق گاز سنگی کوچک ساخته بود.

دیگ سنگی کوچک دیگری رو از کنار غار بیرون کشید و با هیزم مخصوص آتش زد و منتظر موند تا برف آب بشه.

اون نمی‌خواست منابع‌ها رو هدر بده، اما شستن خودش جلو آقای گرگ خاکستری خیلی براش خجالت آور بود.

روان چیوچیو مجبور شد چند بار به بیرون بره تا برف بیشتری بیاره، اما در نهایت احساس تمیزی می‌کرد.

او در حالی‌که یه تشت آب گرم رو حمل می‌کرد، به اتاق خواب برگشت.

شاید آقای گرگ خاکستری به تظاهر کردن به بیهوشی خو گرفته بود. روان می‌تونست ببینه که دست‌های گرگ تکون می‌خورن اما اون سرسختانه وانمود می‌کرد که بیهوشه.

روان چیویو به راحتی آقای گرگ رو که تو بازی سِمی کوآپریتو بود رو تمیز کرد*. بعد اون آب بیشتری جوش آورد تا چیزی برای خوردن بپزه.

اون می‌خواست یه غذای نمکی بخوره، اما جوشوندن نمک برای استفاده تو غذا زمان زیادی می‌برد ‌و دردسر داشت.

روان به بلوک نمک نگاهی انداخت. شکستن بلوک نمک براش سخت بود از طرفی هم اون نمی‌خواست کل بلوک نمک رو تو غذاش بریزه. اون دوباره به آقای گرگ خاکستری که روی تخت دراز کشیده بود، نگاه کرد.

روان چیوچیو یه بلوک نمک بیرون آورد و روی میز گذاشت. با لحنی که انگار داره زمان سختی رو پشت سر می‌زاره، با کنجکاوی و انتظار گفت: «شکستن این بلوک نمک خیلی سخته. حدس می‌زنم ما امروز نمی‌تونیم نمک به غذامون اضافه کنیم. اگه فقط آقای تیان‌لو..... اگه آقای تیان‌لو گرگ خاکستری به من کمک کنه می‌تونیم غذای نمک‌دار بخوریم.»

بعد از تمام شدن حرفش، روان چیوچیو نگاهی به آقای گرگ خاکستری که انگار چیزی را نشنیده بود، کرد.

اون احساس کرد ممکنه تیان‌لو گرگ خاکستری نیاز به یکم فضا برای عمل کردن، داشته باشه. به همین خاطر روان پوست حیوانات کثیف و دو تشت چوبی رو برداشت و اتاق رو ترک کرد.

هیچ نشونه‌ای از کاهش بارش برف وجود نداشت. ابرهای تیره‌ای در آسمان جمع شده بودن که بسیار سنگین و خوفناک بنظر می‌رسیدن.

روان چیوچیو مقدار هیزمی که دیشب استفاده کرده بود رو به یاد آورد و حدس زد که نزدیک دو تا سه صبح بوده.

او فکرشو نمی‌کرد این‌قدر بخوابه، اما خوشبختانه وضعیت جسمانی‌اش خیلی خوب شده بود.

با این که احساس درد می‌کرد، اما وضعیت جسمانی‌اش خیلی بهتر از دیروز بود، که حتی قادر نبود از برف بلند شه.

روان چیوچیو با یه تشت چوبی برف رو جمع کرد و به انبار برگشت. در حالی‌که که آقای گرگ خاکستری کار می‌کرد؛ او پوست حیواناتی که دیروز کثیف شده بود رو می‌شست.

روان نمی‌دونست که کولاک چند روز قراره طول بکشه. با سرعتی که آقای گرگ خاکستری پوست حیوانات رو کثیف می‌کرد اگه زود شروع به شستنشون نمی‌کرد، ممکن بود اونا توی یه موقعیت ناخوشایندی قرار بگیرن که هیچ پوست حیوانی تمیزی تو دسترس‌شون نباشه.

*توپوگرافی: عارضه‌نگاری یا توپوگرافی به تحقیق بر روی شکل سطح زمین، ویژگی‌های سیارات، بدن انسان و ... به وسیله تصویر برداری یا نقشه‌برداری صورت می‌گیرد. همچنین در این روش علمی شرحی برای تحقیق از سطح مورد نظر و ویژگی‌های آن سطح همراه با توصیف آن در نقشه به کار می‌رود.

بازی سِمی کوآپریتو: بازی‌ای که در آن بازیکنان در طول بازی با یکدیگر همکاری و رقابت می‌کنند و در عین حال سعی در تکمیل یک هدف مشترک دارند.

کتاب‌های تصادفی