فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

ازدواج با یک شرور دل‌رحم

قسمت: 61

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

چپتر 61- اگه آقای گرگ خاکستری نفرین شده؛ پس چرا روان بعد از اینکه باهاش توی یک غار بود و باهاش روی یک تخت می‌خوابید، حالش خوب بود؟! (1)

روان چیوچیو با دقت همه چیز رو بررسی کرد. بعد از این‌که مطمئن شد هیزم کافی داخل اجاق سنگیه، دوباره گوشت پخته شده و سه فنجان کوچک که داخل آن آب شفابخش بود رو چک کرد که ایا کنار تخت گرگ گذاشته یا نه.

اون برای آخرین بار به صورت در حد مرگ رنگ پریده آقای گرگ خاکستری نگاه کرد و دیگه تعلل نکرد. نیزه رو برداشت و به سمت ورودی غار رفت.

هوا کم کم روشن‌تر می‌شد. روان چیوچیو خیالش راحت شد که بارش برف و باد نسبت به طوفان دیشب، یکم کمتر شده.

دانه‌های ریز برف از آسمان سقوط می‌کردند. با این‌که یه جورایی جلوی دیدش رو گرفته بودند اما خیلی بهتر از دانه‌های درشت برفی بودند که نمی‌تونستی چیزی رو ببینی.

روان چیوچیو آهی از سر آسودگی کشید. با برداشتن تله‌ای که از انبار پیدا کرده بود و همچنین کمی گوشت خشک شده برای استفاده به عنوان طعمه، از غار خارج شد.

بر اساس تجربه‌اش، زمانی که اولین بار به این جا اومد و زمانی که به دنبال گرگ خاکستری به بیرون غار رفته بود؛ فهمیده بود جنگل تو شمال غار قرار داشت. اگه نزدیک نیم ساعت تو اون جهت راه می‌رفت، به یه نهر می‌رسید. در طول مسیر، درختان غول پیکری بودند که برگ‌های زیادی نداشتند و به ندرت درخت‌های کاج رو می‌تونستی ببینی که سبز بودند.

نقشه امروز روان این بود که نزدیک پنج یا شش دقیقه به سمت شمال حرکت کنه، و گودالی برای تله خودش زیر درختان همیشه سبز حفر کنه. درحالی ‌که اون‌جا بود، می‌تونست شانسش رو امتحان کنه و ببینه آیا می‌تونه گیاه دارویی پیدا کنه یا نه؟!

اگه می‌تونست طعمه‌ای بگیره و گیاه دارویی پیدا کنه، قبل از این‌که به جنوب بره تا دنبال قبیله گرگ آتشین بگرده، اول به غار برمی‌گشت.

اگه هم نمی‌تونست شکاری صید کنه، به جنوب می‌رفت و بلوک‌های نمکی که تو کوله پشتی‌اش گذاشته بود رو به جای غذا با اعضای قبیله گرگ آتشین مبادله می‌کرد. بعد از اون هم برمی‌گشت و چک می کرد آیا طعمه‌ای توی تله‌اش گیر کرده یا نه؟!

تو حالت ایده آل، اون می‌تونست طعمه و گیاهان دارویی رو بدون حمله حیوانات اولیه یا اهریمن‌ها به دست بیاره. بهترین راه براش این بود که محل قبیله گرگ آتشین رو پیدا کنه، تا بتونه به راحتی برای تبادل چیز‌ها به اون‌جا بره.

با این حال روان چیوچیو می‌دونست انجام دادن همه این کارها تو یه روز خیلی سخته. اگه می‌تونست امروز گیاه دارویی پیدا کنه، اون رو می‌شد یه پیروزی براش در نظر گرفت.

راه رفتن خیلی سخت بود. با هر قدم تقریبا تا قوزک تو برف گیر می‌کرد.

خوش‌بختانه، اون الان یه کاربر توانا سطح یک بود. توانایی آبش، مقاومتش نسبت به سرما و گرما رو افزایش داده بود. به همین خاطر برف براش تهدید چندانی محسوب نمی‌شد. روان بدون هیچ دردسری به درختان همیشه سبز همون نزدیکی‌ها رسید. روان یه نقطه نزدیک وسط آن‌جا پیدا کرد و از سلاحش برای کندن استفاده کرد. بیش از نیم ساعت طول کشید تا حفر گودال برای تله‌اش تموم بشه.

اون از برف و چوب‌هایی که اون اطراف پیدا کرده بود، استفاده کرد تا تله خودش رو بپوشونه و یه تکه گوشت خشک شده اندازه انگشت کوچک‌اش و یه تکه ساقه گیاهی روی سرگوشت گذاشت. تله به طور آزمایشی برپا شده بود.

روان چیوچیو با دقت به اطرافش که کاملا با برف پوشیده شده بود نگاه کرد و فهمید نمی‌تونه هیچ گیاه کوچک دارویی رو ببینه. روان نفس عمیقی کشید و دستش رو برای تکیه کردن رو درخت گذاشت، چشم‌هاشو بست و از توانایی آب جهش یافته خودش برای جست و جو استفاده کرد.

زمانی که تو غار تذهیب‌گری می‌کرد، گه‌گاهی از توانایی خودش برای تازه نگه داشتن گیاهان دارویی و غذا استفاده می‌کرد. وقتی که میزان استفاده از توانایی‌اش از دستش در رفت، روان متوجه شد که می‌تونه انرژی حیات ضعیفی رو تو گیاهان احساس کنه. بین علف پلاسیده شده و گیاهان دارویی که شیاطین استفاده می‌کردند؛ تفاوت وجود داشت.

با اینکه امروز بیش از بیست قطره آب شفابخش برای آقای گرگ خاکستری تقطیر کرده بود اما بیست رشته انرژی آب باقی مونده بود. روان با دقت دو رشته انرژی آب رو بیرون کشید و اینچ به اینچ شروع به گشتن بین ریشه‌های درخت غول پیکر کرد.*1

پس از گذشت حدود ده دقیقه روان چیوچیو با نا امیدی چشم‌هاشو باز کرد.

تو این منطقه هیچ پوشش گیاهی وجود نداشت که بشه به عنوان داروی گیاهی ازش استفاده کرد.

یا به عبارت دیگه، تقریباً هیچ گونه پوشش گیاهی وجود نداشت و اکثر گیاهانی که انرژی حیات داشتند، برهنه شده بودند.

البته، این ممکن بود یه نشونه از فعالیت حیوان‌های کوچک باشه. ممکن بود زمانی که بعداً به این‌جا برمی‌گرده، شکاری رو پیدا کنه که تو تله‌اش گیر کرده.

با این حال، روان چیوچیو با این افکار خودش رو آروم کرد. اون هنوز هیچ تمایلی نداشت که به این زودی تسلیم بشه‌.

روان اطراف درخت بزرگ قدم زد. بعد از این‌که مطمئن شد این‌جا نمی‌تونه هیچ نتیجه‌ای بگیره، کلاه زشتی که به طور موقت از پوست حیوانات درست کرده بود رو برداشت؛ برف روش رو تکوند و دوباره رو سرش گذاشت.

روان چیوچیو در اصل برنامه ریخته بود که اگه چیزی پیدا نکرد به غار برنگرده، اما بعد از این‌که تنظیم کردن تله رو تموم کرد، مرحله بعدی برنامه‌اش رو دنبال نکرد. او بیش از حد نگران گرگ خاکستری توی خونه بود‌‌.

و بنابراین قبل از این‌که به جنوب بره و شانسش رو تو قبیله گرگ آتش امتحان کنه، اون بی سر و صدا به غار برگشت.

حالت خواب آقای گرگ خاکستری روی تخت سنگی تغییر نکرده بود و هنوز پوست ضخیم حیوانات روش بود.

پس از تایید این‌که حال آقای گرگ خاکستری خوبه، روان یه کاسه آب گرم نوشید و دوباره به بیرون غار رفت.

یادداشت مترجم:

*1 اینچ یکی از واحدهای اندازه گیری است که از سانتی متر بزرگتر است و از متر و فوت و یارد کوچکتر است.معنای لغوی این کلمه یک دوازدهم است.

هر اینچ برابر با ۲٫۵۴ سانتیمتر است.

کتاب‌های تصادفی