پادشاه ابعادی
قسمت: 15
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۵: توانایی پول درآوردن (۳)
«خ-خوش اومدین قربان»
فروشنده، زنی حدوداً ۵۰ ساله بود که با صدایی خسته صحبت میکرد.
فروشش اصلا خوب نیست.
تعجبی هم نداشت.
چند رقیب در این اطراف بودند؛ سه فروشگاه دیگر هم در آن نزدیکی بود که تئوکبوکی و حتی میانوعده میفروختند.
به علاوه، مکان اشتباه بود. جمعیت شناور در منطقه وجود داشت اما دسترسی خوب نبود چون در کوچهای داخلی واقع شده بود. به عبارت دیگر، مشتریان در همان ابتدا او را رد میکردند.
خیلی سخت میشد تصور کرد که مشتریهای زیادی داشته باشد، مگر اینکه واقعا چیز خاصی طبخ میکرد. اما غذاهای او کاملا معمولی بهنظر میرسید.
یک وعده خمیر فلفل تند تئوکبوکی ۲۵۰۰ وون بود.
۵۰۰ وون هم برای یک سیخ داغ اودنگ.
۲۵۰۰ وون برای یک سرویس کوچک از این غذا.
۲۰۰۰ وون برای هفت تکه از آن غذا.
این یک منوی معمولی با قیمتهای معمولی بود.
ولی تا وقتی خودم مزش رو نچشم نمیتونم بفهمم...
اگر مزهاش طبیعی بود، هیچ دلیلی برای آمدن به اینجا وجود نداشت. مشتریان در نهایت به جاهای دیگر کشیده میشدند.
«جناب، چه کمکی از دستم بر میاد؟»
میخواست مقداری از غذایش را بچشد. البته مقداری هم گرسنه بود. قبل از استفاده از مهارت مدیریتیاش لازم بود؛ منوی غذا را آنالیز کند تا او بتواند قدرت واقعی مهارت را نشان دهد.
«یه تئوکبوکی کوچیک، دوتا سیخ هم اونگ. آه، یه بشقاب هم توییگیم.»
«چشم حتما!»
دستان خانوم مشغول شد.
یک بشقاب قرمز روشن از خمیر فلفل تند تئوکبوکی. یک کاسه سوپ اودنگ با دو سیخ. به همراه یک تکه کوچیک از سوندائه.
جویدن~
هفت گلوله ماهی مرکب، سبزی و جلبک دریایی در روغن سرخ شدهبودند.
ـ لطفا لذت ببرید.
ـ بله.
وقتی خلال دندان را برداشت، دهانش آب افتاده بود.
اول تئوکبوکی؛ کیک برنج را که با خمیر فلفل تند پوشیده شده بود در دهانش گذاشت. جوید و بعد لبهایش را لیسید.
خمیر فلفل تند تئوکبوکی خیلی خوب بود. کیک برنج هم خوشمزه بود. کمی شیرین بود، اما آن، شکایتی بود که به سلیقه یک نفر بستگی داشت.
بالاتر از حد متوسط.
کانگجون کارش را با توییگیم و سوندائه ادامه داد.
اودن متوسط بود. سوندائه متوسط رو به پایین. توییگیم هم معمولی بود.
کانگجون تئوکبوکی، اودنگ، سوندائه و توییگیم را خورد و فورا آنها را بررسی کرد.
ـ تئوکبوکی واقعا لذیذ بود. اما کمی مزش به شیرینی میزد.
ـ هوهوهو، ممنونم. خیلیا این رو بهم میگن. لطفا دوباره بهم سر بزنید.
ـ ببینم کسب و کارت چطوره؟
ـ همونطور که میبینید، من مشتریای زیادی ندارم. مغازههای دیگهای هم وجود دارن که تئوکبوکی میفروشن، برای همین اینجا زیاد خوب نیست.
خود خانوم هم میدانست که این مکان خوب نیست. با این همه، در این وضعیت بود. کانگجون در حالت عادی علاقهای به چنین مسائلی نداشت. مساله مهم تعیین تاثیر مهارت مدیریتیاش بود.
پس باید از این مهارتم استفاده کنم؟ جذب کردن مشتریان!
کانگجون زیر لب اسم مهارت را صدا زد.
[جذب کردن مشتریان(۱) استفاده شد.]
[۱۰ واحد انرژی جادوی سیاه مصرف شد.]
بالاخره، آیا مصرف ۱۰ انرژی جادوی سیاه واقعا مشتریان را جذب میکرد؟
یک پیام جدید ظاهر شد.
[لطفا هدف را مشخص کنید.]
هدف؟
منظور تعیین کردن مقصدی برای مهارتش بود.
هدف مغازهی این خانومه.
سپس پیام دیگری ظاهر شد.
[هدف به عنوان تئوکبوکی کانگیانگ - چا تعیین شده.]
[همه افراد در فاصله ۴۰ متری تئوکبوکیِ کانگ یانگ تحتتاثیر این مهارت قرار خواهند گرفت.]
[برخی از افرادی که در شعاع مهارت قرار دارند، به تئوکبوکی کانگ یانگ علاقمند خواهند شد.]
[مدت زمان ۲۰ دقیقه است.]
آه!
عالیه/ این یعنی افرادی که تا فاصلهی ۴۰ متریمون هستن، میان اینجا و تا ۲۰ دیقه دیگه دووم میاره.
اما پس از آن چند پیام دیگر ظاهر شد.
[اگر هدف در قلمرو شما قرار گیرد، قدرت این مهارت به شدت افزایش خواهد یافت.]
[گاهی اوقات ضربه بحرانی یک مهارت رخ میدهد و در برخی موارد، یک توانایی ویژه فعال میشود.]
[ضربهی بحرانی یک مهارت، بر روی شانس خوب شما تاثیر میگذارد.]
اگر هدف در قلمرو او میبود؟
این مورد دربارهی کسبوکار خود کانگجون صحبت میکرد. در دنیای واقعی، او تنها یک قرارداد میبست ولی در دنیای رویاهای تهی، مقر و پایگاهی داشت.
در حال حاضر، تنها یک مکان وجود داشت که میتوانست از این ویژگی برایش استفاده کند. اتاق ۴۰۶ ساختمانش. با وجود اینکه قراردادی برای اتاق ۴۱۳ امضا کرده بود ولی هنوز اتفاقی در دنیای رویاهای تهی رخ نداده بود.
پس گسترش قلمرواش، به او اجازه میداد تا قدرت مهارتش را به اندازهی زیادی افزایش دهد. اما کسب و کار راه انداختن در یک اتاق کوچک؟ این مایه تاسف بود، اما در حال حاضر برایش چنین کاری غیرممکن بود.
با این حال، ضربه بحرانی، چیز متفاوتی بود. چرا که برروی خوششانسی او نیز تاثیر میگذاشت، پس عملا در هر مکانی ممکن بود رخ دهد.
کانگجون 6 امتیاز شانس داشت.
[ضربه بحرانی مهارت رخ داد.]
[شعاع این مهارت به ۸۰ متر رسید.]
[شما مهارت ارتباطات را به مدت ۱۰ دقیقه دریافت کردهاید.]
[وقتی شما در مورد تئوکبوکی صحبت کنید، مردم به آن علاقمند خواهند شد.]
اوه! یه ضربه بحرانی!
شعاع مهارت افزایش یافت. علاوه بر این، او یک ویژگی ارتباطی دریافت کرد.
در همان لحظه بود.
زوجی که در این حوالی مشغول گشتوگذار بودند، شروع به قدم زدن به سمت تئوکبوکی کانگ یانگ - چا کردند.
ـ داداش! بیا بریم به اون غذاخوری اونجا!
ـ واقعا؟
این همهاش نبود.
چهار دانشآموز دبیرستانی که یونیفرم بر تن داشتند با عجله به سمت دکهی تئوکبوکی دویدند.
ـ هی، نظرت چیه بشینیم یه چیزی بخوریم؟
ـ تئوکبوکی!
ـ منم یکم سوندائه میخوام!
ـ نظرت چیه بریم یه رستوران؟
ـ نه، همینجا چطوره؟
ـ حله!
ـ ههه! بدو! کسی که آخر میرسه باید حساب کنه!
ـ هی!!! یادم نمیاد همچین قانونی گذاشته باشیم!
ـ هاهاها! من اول شدم!
ـ خانوم-جان، یه تئوکبوکی بده!
«واو! این مهارت واقعا کار میکنه!»
قلب کانگجون به شدت میتپید. این مهارت به تنهایی مشتریان را جذب میکرد؟
بهنظر، یک داستان مسخره میرسید. اما مشتریان واقعا درحال حرکت بهطرفش بودند.
البته، متاسفانه تنها دو گروه وجود داشت. افراد زیادی در فاصله ۸۰ متری دکه، در حال راه رفتن بودند، اما بیشتر آنها فقط از کنار آن رد میشدند. گاهی هم افراد تنها نگاهی میکردند و تمام.
شاید قدرت مهارتش هنوز خیلی ضعیف بود. سطح پایین. به عبارت دیگر، اگر یک مهارت متوسط یا پیشرفته بود، وضعیت کاملا فرق میکرد.
به هرحال، نمیشه وضعیت به همین شکل بمونه...
در حال حاضر او نیاز داشت تا ویژگی هنر ارتباطیاش را آزمایش کند. کانگجون دستهایش را به هم کوبید و فریاد زد:
«یالا! یکم تئوکبوکی برای میان وعده بخورید!!! بیاید که تئوکبوکی گرم و تازه آمادست!»
پ.ن:
تئوکبوکی(tteokbokki):
توییگیم(Twigim):
سوندائه(soondae):
اودنگ (Odeng):



