فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

پادشاه ابعادی

قسمت: 33

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

چپتر 33 - شخصی که همه چیز را بدست آورد ( پارت سوم)

البته، او قبل از آمدن، خودش را آماده کرده بود. قرار بود که این کاری پر هزینه باشد.

اگرچه، او به شدت متعجب شد وقتی که مبلغ 2.8 بیلیون به گوشش خورد. 2.8 بیلیون وون اونقدر بدست آوردنش راحت نبود حتی اگه شانسی یه لاتاری برنده بشی. چطور میتونست 2.8 بیلیون رو جمع کنه؟

سپس کانگ جون به طور ناگهانی سرش را تکان داد. هنوز نباید وحشت می کرد. حالا او توانایی بدست آوردن پول را داشت.

«البته که دارم، فقط باید جمعش کنم.»

او مهارت های مدیریتی برای فروشنده ها داشت، بنابراین بدست آوردن 2.8 بیلیون چیز غیرممکنی نبود.

بزودی او به یک منطقه از فروشگاه که جمعیت بیشتری در آن وجود داشت منتقل می شد و بجای جوراب، کالاهای دیگه ای رو میفروخت.

و وقتی که سرمایه کافی داشت، میتوانست چندین مغازه رو اداره کنه.

به خصوص، مهارت او در گوشیون تقویت می شد، گیم نت، کارائوکه، کافی شاپ، بار کارائوکه و ...، و او حتما توی پول غلت میزد و تعداد صنایع را در آینده افزایش می یافت.

وقتی که به هوامونگ برگشت، او نزدیک ترین خیابان خرید و فروش رو تصرف می کرد.

مشکل تنها زمان بود!

حتی اگر او پول را جمع کند، زمانی زیادی رو می بایست صرف می کرد.

در همین حین، پادشاه هرود منابع بزرگ تری را کسب نمی کرد تا به او حمله کند؟

او کایرن و هایون رو داشت پس شکست دادنش کار راحتی نبود. اگرچه، هنوز یک شانس قابل توجهی وجود داشت که شکست بخوره.

دلال معاملات ملکی، کیم سوک چول بنظر میومد که متوجه حالت چهره کانگ جون شد و گفت:

«رئیس! ممکنه نتونید که با پولتون این خونه رو بخرید، اما خب بانک برای این موقع ها وجود داره. معمولا شما میتونید برای هفتاد درصد هزینه ساختمان دی‌فنگ وام بگیرید.»

«وام هفتاد درصدی؟ این ممکنه؟»

«البته که ممکنه، اگر پول سپرده در نظر گرفته بشه ممکنه تا هشتاد درصد هم دریافت کنید. در این مورد نرخ بهره، کمی بالاتر میره.»

کانگ جون نگاه طولانی به او انداخت.

سپس کیم سوک چول برای او توضیح داد.

کاهش قیمت ها، یک رشد قیمتی در بازار ایجاد می شود و بانک ها تحت تاثیر نرخ ارزیابی شده قرار خواهند گرفت . و راجع به دفانگ، ساختمون همین الانشم یک بیلیون قرض داره، بنابراین کانگ جون میتونه وام اضافه ای هم دریافت کنه.

در نتیجه، کانگ جون تنها نیاز داشت مبلغی نزدیک به یک بیلیون وون را جمع آوری کند.

«البته، این کار، گردش مالی حساب شما رو در نظر میگیره رئیس. اگه اعتبار خوبی در بانک داشته باشید شرایط بهتری هم نصیبتون می شه.»

«واقعا؟»

کانگ جون خندید.

اعتبار! او احتمالا سابقه اعتباری خوبی نداشت.

هیچ ارتباطی با او، زمانی که کاری نیمه وقت داشت و موجودی کارتش گاهی دچار تعویق می شد، برقرار نشده بود. او هیچوقت کار تمام وقتی نداشته، پس نمره اعتباری خوبی نصیبش نمی شد.

ولی احتمالی بود که وام وثیقه ای حتی با نمره اعتباری کم نصیبش بشه. فقط شرایط نامطلوبی ایجاد می شد.

بله من همچنین یک بانک در دنیای هوانمونگ نصیبم می شه. شاید چیزی خوبی از توش در بیاد.

درست مثل دلال معاملات کیم سوک چول ممکنه بود رئیس بانک هم اتفاقی با او صمیمی بشه شاید این اتفاق بیافته، کی میدونه؟ وام گرفتن ممکنه با شرایط خیلی خوبی تموم بشه.

در هر صورت، قلب او حالا کمی روشن تر بود که بجای 2.8 بیلیون تنها به یک بیلیون احتیاج داشت تا ساختمان دی‌فنگ رو بخره.

«بسیار خب، بریم یجوری یک بیلیون جمع کنیم.»

او میتوانست زمانی که ساختمان را بخرد وام را پس بدهد.

در هر صورت، او هشت میلیون وون از فروش جوراب نصیبش شده بود و بزودی به ده میلیون می رسید.

سپس کیم سوک چول گفت.

«من با رئیس ساختمون حرف می زنم و براتون پایین‌ترین قیمت ممکن رو می گیرم. هه، نمیخوام پز بدم ولی تو این کار خیلی ماهرم.»

«امروز من فقط اومدم اینجا که قیمت رو بررسی کنم‌، بزودی دوباره بهتون سر می‌زنم و دوباره می پرسم.»

«پس هروقت خواستی باهام تماس بگیر، میخوای چیز دیگه ای بدونی؟»

«قیمت دیگه‌ی ساختمون های این اطراف چقدره؟»

کانگ جون توقعات زیادی از اینکه دیگر ساختمان های اطراف ممکن است ارزان تر باشند داشت و هر چند، اون توقعات بی جا بود.

«این ساختمون، ماه پیش 3.7 بیلیون فروخته شد . قیمت ساختمون سبز رنگ در کمترین حالت 5.5 بیلیونه...»

حتی قیمت یک ساختمان چهار طبقه هم بیش از 2 بیلیون بود. البته، ساختمان، چندین برابر جادار تر از دی‌فنگ بود و موقعیت خوبی هم داشت.

اما او در حالی که قیمت ساختمان ها را می شنید احساس رقت انگیزی کرد.

یکی صاحب اون ساختمونا بود. کی صاحب ساختمونی بود که بیست بیلیون وون می ارزید؟

در این حین، کیم سوک چول قیمت ساختمون هایی رو به کانگ جون گفت که حتی ازش نخواسته بود.

بعضیا حتی از 80 بیلیون بیشتر بودند. 80 بیلیون! او فقط باید امیدوار می بود که رئیس این ساختمون یه پادشاه نباشه.

«کافیه.»

کانگ جون دستش را بلند کرد. وگرنه ممکن بود آسمان خراشی به قیمت صد بیلیون هم پیدا شود.

چرا یه سخنرانی راجع به قلمرو های واقعی گنگام میخواست؟ بعد یکم گوش دادن میخواست که تسلیم بشه.

دنیای لعنتی! اون تو اتاقی زندگی می کرد که 250 هزار وون می ارزید در حالی که بقیه رو نوک دنیا زندگی می کردند.

چه تعداد سرمایه گزار تو دنیا وجود داشت؟ اون ها تو دنیایی از صد ها بیلیون گره زندگی می کردند.

کانگ جون اهمیتی قائل نمیشد تا وقتی که یکی از آنها پادشاه نباشد.

اگرچه، یه احتمالی با توجه به صحبت های کایرن وجود داشت. هیچ تضمینی وجود نداشت که کانگ جون با یه سرمایه گزار درآینده مبارزه نکنه.

کانگ جون دستش را مشت کرد.

«قدرت. مهم نیست که چقدر یک پادشاهی بزرگه، این تنها چیزیه که اهمیت داره.»

کسانی که قوی تر هستند برنده میشوند. یک دشمن وجود داشت که کانگ جون اول باید با او روبرو می‌شد. هرود از ساختمان یوگانگ! اولویت اول، خلاص شدن از دست او بود.

«درسته. ارزش ساختمون یوگانگ چقدره؟»

«اه، یوگانگ؟ تقریبا نزدیک هفت بیلیون.»

«هفت بیلیون؟»

«بله.»

......»

اون شخص واقعا با یه بخت طلایی به دنیا اومده بود. حتی قیمت ساختمون هاشونم فرق داشت. اما کانگ جون، راحت تر از انتظار، اینو قبول کرد.

«مهم نیست که از من بزرگ تره.»

غرور او از تسلیم شدن سر باز می زد. او قصد نداشت که توسط هرود شکست بخورد.

«من می برم، در هر شرایطی.»

او نمی توانست که توسط هیچ پادشاهی شکست بخورد.

بعد از یک مدت، او به اتاق 406 برگشت.

کانگ جون روی مبل نشست و با هایون که روی صندلی نشسته بود صحبت کرد.

«اسم اون جونگ کوانگ هیون هستش، اون 35 سالشه و طلاق گرفته. این ساختمون از پدر و مادرش به اون رسیده. حالا اون تنها توی طبقه پنجم ساختمون یوگانگ زندگی می کنه. علارغم تحصیل خارجیش تو امریکا، اون برای آزار ج&نسی و اتهامات مواد به زندان رفته. طلاق بنظر همون موقع اتفاق افتاده.»

هایون اطلاعات راجع به پادشاه هرود رو از روح های منطقه دریافت کرد.

35 ساله، طلاق گرفته و پولدار. او ماشین خارجی گرونی داشت و توی پول غلت می زد.

روح ها اطلاعات کمی داشتند.

واسه‌ی اون عادی بود که دو یا سه تا زن رو با خودش به تخت ببره و با دوستاش پارتی بگیره. همچنین اتهام آزار ج+نسی و مواد هم که از قبل داشت. مشخص بود که اون شخصیت منفوری داره.

اما این الان مهم نبود. مهم این بود که اون یک پادشاه بود.

به بیانی دیگه، اون توانایی مشابهی با کانگ جون در دنیای هوانمونگ داشت.

«به جمع آوری اطلاعات راجع به اون ادامه بده، حتی جزئیات بی ارزش.»

«متوجه شدم، به من بسپرش. من قدرت کنترل خوبی روی ارواح دارم.»

هایون با اعتماد به نفس لبخند زد.

کتاب‌های تصادفی