پادشاه ابعادی
قسمت: 41
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
کانگجون آخرین روز خود را با فروش جوراب در ساعت ۷ بعد از ظهر به پایان رساند.
سود، ۱.۵۲ میلیون وون بود.
با اینکه او مهارت مدیریتش را داشت ولی سود کارش به وسیله افرادی که چیزی نمی خریدند محدود میشد.
او به کسب بیش از ۱۴ میلیون وون، آن هم تنها در عرض ۱۰ روز افتخار میکرد. او حتی بیشتر به خاطر به تاخیر انداختن قرارداد جونگ کوانگ هیون افتخار میکرد.
کانگجون به کارشناس املاک سئوکچول گفته بود که مایل است ساختمان را برای بیش از سه میلیارد وون خریداری کند، هرچند که برای تهیهی پول، به چند روز زمان نیاز دارد.
سئوکچول هم بلافاصله با صاحب ساختمان تماس گرفت. این بیش از آن چیزی بود که جانگ وانگهیون پیشنهاد داد، بنابراین مالک مجبور شد قرارداد را به تاخیر بیاندازد.
البته، کانگجون آن میزان پول را نداشت. حتی با چند روز بیشتر هم نمیتوانست آن را بدست بیاورد و امضای قرارداد، بدون پول، دشوار خواهد بود.
مهمترین چیز، به تعویق انداختن قرارداد تا حد ممکن بود!
شاید حرکت موذیانهای بوده باشد ولی این برای یک نبرد مرگ و زندگی لازم بود.
و ممکن است واقعا برای صاحب آن مفید باشد، چرا که میتواند برای جونگ کوانگ هیون، قیمت خرید را بسیار بالاتر از ۲.۸ میلیارد پیشنهاد دهد.
به عبارت دیگر، تنها کسی که در این بین آسیب میبیند، کوانگهیون است.
تا زمانی که کوانگ هیون موفق به خرید ساختمان دیفنگ شود، کانگجون آماده شکست او در رویاهای تهی میشد.
جونگ کوانگ هیون فقط صبر کن، خودم نابودت میکنم.
روز بعد، تمام مدت، باران شدیدی میبارید.
بنابراین جمعیت بازار، کمتر از حد معمول بود. هرچند بخاطر مهارت مدیریتی، مردم هنوز در اطراف کانگجون جمع میشدند.
کارمندهای زنی که کانگجون برای فروش، استخدام کرده بود هم به او در فروش محصولات در مغازهها کمک میکردند.
ـ آبجی بیا اینجا~!
ـ هوهوه!! خانوم زیبا، لطفا به این لباس زیرها یه نگاهی بندازین.
پس از کسر ارزش کالاها و هزینههای نیروی کار، سود، تقریبا دو میلیون بود.
روز اول، باران میبارید؛ اما جو و محیط واقعا خوب بود.
«با اینکه بارونیه ولی واقعا کار، خوب پیش میره. رئیس-نیم واقعا شانس خوبی برای فروش داره.»
کانگجون خندید. او نمیتوانست بگوید که این وضعیت به خاطر مهارت مدیریتیاش است.
-هاها! قبلا این رو کسی بهم نگفته بود. شک نکن که در آینده، سرمون از این شلوغتر میشه. کار هردوی شما امروز خیلی خوب بود، فردا میبینمتون.
-حتما رئیس-نیم~
کانگجون ساعت ۸، مغازه را بست و به ساختمان بازگشت.
او با سئوکچول که صاحبخانه را صدا زده بود، صحبت کرد.
این قرارداد، در صورتی امضا میشد که کوانگهیون مبلغ را افزایش میداد. خوشبختانه مالک ساختمان، امروز بعد از ظهر به جزیره جِجو رفته بود و تا پس فردا هم بر نمیگشت.
ساعت ۱۰ شب.
کانگجون در اتاق ۳۰۷ دراز کشیده بود.
هایون هم برروی یک صندلی در مقابل او نشسته بود تا زمانی که در خواب است، از او محافظت کند.
ـ یکم لالایی دوست داری؟
ـ لطف میکنی.
کانگجون درحالی که به صدای هایون گوش میداد به خواب فرو رفت.
[درب رویاهای تهی باز است.]
[شما وارد دنیای رویاهای تهی شدید.]
یک اتاق عجیب اما آشنا.
همانطور که انتظار میرفت، کانگجون بعد از بیدار شدن، در اتاق ۳۰۷ قرار داشت.
یک اتاق خالی. یک راهروی تاریک.
با اینحال، همه چیز از اولین باری که در اتاق ۴۰۶ بیدار میشد، بهتر بود.
حلقهی اژدهای شیطانی در دست چپش بود. او سه بطری بازیابی سلامتی و یک بطری بازیابی جادوی سیاه در اختیار داشت. در دست راستش هم یک تبر آهنی محکم بود.
علاوه بر تمام اینها، او در سطح ۱۲ قرار داشت.
و یک چیز دیگر
«ارباب، کایران هستم. تعجب کردم که یک قلمروی جدید ایجاد شده، پس شما برنامه دارید اونجا یک پایگاه جدید درست کنید.»
کایران یک مشاور جنگی بود. به لطف آن، تواناییای مثل تلهپاتی برای ارتباط برقرار کردن با کانگجون داشت.
«البته.»
البته کانگجون هم میتوانست از طریق همین روش با او ارتباط برقرار کند.
این یک امر طبیعی بود.
کانگجون بطور خلاصه، وضعیت را برای کایران تعریف کرد.
او دربارهی وضعیت نیروهای هِرود شنیده بود.
علاوه بر این، کانگجون در حال ایجاد یک پایگاه جدید بود زیرا هرود سعی داشت با خرید ساختمان دیفنگ در کار او دخالت کند.
«آه! همونطور که از ارباب انتظار میرفت. اصلا فکر ایجاد یک مقر جدید به ذهنم خطور نکرد! آماده شدن برای بدترینها کار درستیه.»
«اما هرود محل ساختمان دیفنگ رو میدونه، بنابراین ممکنه تصمیم بگیره که به این پایگاه حمله کنه. اگه اینطوری شد میتونی جلوش رو بگیری؟»
«نگران نباشید ارباب. شاید هرود سربازهای زیادی داشته باشه اما هیچ اطلاعاتی از ما نداره؛ همین برای شکست دادنش کافیه. »
هرود ۳۵ اورک پیاده نظام و ۱۵ گابلین کمان دار داشت.
قدرت حملهی گابلینها شبیه به راشینهای کماندار و گنوم ها بود، اما اگر هر ۱۵ کماندار، همزمان باهم شلیک میکردند، میزان آسیب وارده، قابل توجه بود. علاوه بر این، قدرت حمله اورکها نزدیک به راشینهای غولپیکر بود.
او ۳۵ اورک داشت. و هرود امشب سربازان بیشتری هم ایجاد میکرد. او سه سربازخانهی سطح سوم داشت، بنابراین در آیندهای نزدیک، مجموعا ۹۰ سرباز جمع میکرد.
در مقابل، کانگجون تنها ۲۰ سرباز داشت. حتی اگر امروز، سطح سربازخانهاش را به سه میرساند، نمیتوانست بیش از ۳۰ سرباز ایجاد کند.
با این حال، او گولم های رتایگر و گنوم های سطح متوسطش را داشت که میتوانستند با اورکها سر و کله بزنند.
همهاش همین بود؟
روح ارشدش هایون، شبح ردهمیانی کُلت، ژنوم سطح بال،ا رودیام و مشاور نظامی کایران، همه در اردوگاه او بودند.
و کانگجون هم یک پادشاه سطح ۱۲ام بود. تیم او به راحتی شکست نمیخورد.
با این حال، در یک جنگ، به احتمال قوی، تعداد زیادی تلفات میداد. پیروزی را نمیشد تضمین کرد.
بنابراین، کانگجون قصد ساخت یک پایگاه دیگر، برای یک عملیات محاصرهای دو طرفه را داشت.
«کایران، ممنون که قبول زحمت کردی.»
«ارباب، شما هم باید مراقب باشید. فقط یک سوال داشتم، چطور موفق شدید که کلت رو زیردست خودتون بکنید؟ «
»«هرود کار بی شرمانه ای باهاش انجام داده بود. چیزی که ارزش خیانت کردن بهش رو داشت. «
«این ممکن نیست. همونطور که دفعهی پیش گفتم، تا زمانی که خود ارباب اجازه نده، یک روح نمیتونه به اون خیانت کنه؛ حتی اگه مقدار جذبهی اون ارباب به مقدار زیادی کاهش پیدا کنه.»
«پس یعنی میگی چه خبره؟»
«بذار ببینیم، این اتفاق واقعا عجیبیه... یعنی ممکنه که شما قدرت مخفی پادشاهیتون رو بیدار کرده باشید؟»
«قدرت مخفی پادشاهیم؟»
«کاملا مطمئن نیستم چون خودم هرگز نتونستم چنین کاری انجام بدم.»
«خودم هم نمیدونم، فقط یه پیام برام ظاهر شد.»
«به هر حال، این چیز خوبیه، لطفا حواستون رو بذارید روی آماده کردن پایگاه؛ در آینده اون مورد رو هم کاملا چک میکنیم.»
«باشه. توام مراقب باش.»
«بله، ارباب.»
مکالمه بین کانگجون و کایران به پایان رسید.
شاید امروز وضعیت بسیار سختی روبروی آنها بوده باشد. اما کانگجون به کایران به عنوان مشاور نظامیاش اعتماد کرد. در حال حاضر، دفاع از خودش اهمیت بیشتری داشت.
در آن زمان، پیامهای جدیدی پیدا شدند.
[شما میتوانید در این منطقه یک پایگاه ایجاد کنید.]
[آیا میخواهید یک پایگاه در اتاق ۳۰۷ بسازید؟]
«بله! میسازمش.»
نیازی به تردید نبود. به خاطر همین کار، به اینجا آمده بود.
[پایگاه سطح ۱ در حال ساخته شدن است: ۱%]
[دشمن پس از آغاز ساخت پایگاه متوجه حضور شما شده است.]
«بیاید ببینم.»
او آماده بود. به سرعت از راهروی ساختمان پایین رفت.
«گررررر!»
«کوااانگ!»
دودی سیاه، راهرو را پر کرد و هیولاهایی با موی سیاه از آن بیرون آمدند. پنجههایی درخشان!
آنها گرگهای بزرگ بودند. و تعدادشان به ۱۰ عدد میرسید.
«ووووواو!»
«گرررر!»
کانگجون جلو دوید و از نیروی محرکهاش برای چرخاندن تبر استفاده کرد.
[تجربه به دست آمد.]
[سه گره بدست آمد.]
.تنها یکی از هیولاها به او سه گره داد. درآمد بدی نبود
[دانشی سطح بالایی دربارهی «گرگ سیاه» به دست آمد.]
[گرگ سیاه در سربازخانه امکان پذیر است.]
[گرگ سیاه]
منابع: ۱۰ گره
علاوه بر این، او دانش را نیز بدست آورد!
آن گرگها، گرگ سیاه نامیده میشدند. ۱۰ عدد از آنها همزمان به سمت کانگجون حملهور شدند! اگر کانگجون با آنها در سطح ۱ مواجه میشد واقعا کار سختی داشت ولی برای حالای او، این کار چیز سادهای بود.
واقعا ساختن چندتا پایگاه بدون بالابردن سطحم کار سختیه.
البته اگر میتوانست مالکیت ساختمان را بدست بیاورد دیگر آنچنان کار سختی هم نبود.
با این وجود، کانگجون از این وضعیت استقبال کرد. شاید ناچیز، ولی او سابقهی مناسبی در درگیری با هیولاها داشت. علاوه بر این، او اطلاعاتی را نیز بدست آورده بود که میتوانست او را از قبل، قویتر کند.
[سطح ۱ تکمیل شد.]
کار پایگاهش تمام شده بود. کانگجون بلافاصله شروع به حمله به اتاقهای استودیو در طبقه سوم کرد. بعضی وقتها گرگهای سیاه غولپیکری هم ظاهر میشدند، اما زیاد سخت نبودند.
[دانش سطح بالای «گرگ سیاه غولپیکر» بدست آمد.]
[احضار گرگ سیاه غولپیکر در سربازخانه ممکن است.]
[گرگ سیاه غولپیکر]
منابع: ۲۰ گره
تنها زمانی میتواند احضار شود که جذبه بیش از یک واحد باشد.
دانش بیشتری به دست آمد. در حال حاضر نمیتوانست گرگ تاریک دیگری را در سربازخانه احضار کند. اما هیچ نکته منفی در مورد کسب دانش وجود نداشت.
[اتاق ۳۰۹]
-قلمرو تسخیر شده.
-اثر قلمرو: ساخت سربازخانه امکان پذیر است.
[اتاق ۳۱۸]
-قلمرو تسخیر شده.
-اثر قلمرو: ساخت یک موسسه تحقیقاتی امکان پذیر است.
و موفق شد که دو اتاق را پیدا کند. او درباره موسسه تحقیقاتی چیزی نمیدانست، اما برای ساخت یک سربازخانه در اتاق ۳۰۹ به یک قرارداد نیاز بود.
[طبقهی سوم ساختمان اکو تسخیر شد.]
[۱۰۲ گره به دست آمد.]
[طبقه چهارم ساختمان اکو تسخیر شد.]
[یک شمشیر آهنی محکم به دست آمد.]
کانگجون کنترل بخشهای استودیوی اکو واقع در طبقه سوم و چهارم ساختمان را بر عهده گرفت.
درآمدش به طرز شگفت آوری بالا بود. اون پول و اسلحهی جدیدی بدست آورده بود.
با این همه، کانگجون هرگز شمشیرزنی نیاموخته بود پس استفاده از تبر را ترجیح میداد چرا که میتوانست یک ضربهی قوی و کاری را وارد کند.
«برای فعلا این شمشیر رو ذخیره میکنم.»
او به بالا رفتن تا پشتبام ادامه نداد. سرانجام، او به رستوران نودل غذاهای دریایی در طبقه دوم، میخانه در طبقه اول و مدرسه کندو در زیرزمین رفت.
قویترین کندوی دوجو.
برخلاف نام آنجا، هیچ هیولای شمشیر به دستی از آنجا خارج نشد.
فقط و فقط گرگهای سیاه ظاهر میشدند.
طبیعتا، آنها برای کانگجون حکم پیش غذا را داشتند.
[قویترین کندوی دوجو تسخیر شد.]
[ساختمان اکو اشغال شد.]
[یک صندوق گنج نادر از خوششانسی به دست آمد.]
یه جعبه گنج نادر از خوششانسی؟
این اولین باری نبود که صندوق گنج پیدا میکرد. با این حال، این نخستین بار بود که با چنین نام غیر معمولی برخورد کرده بود.
یعنی داخلش چی میتونه باشه؟
با شور و هیجان، صندوق را باز کرد.
درونش یک طومار طلایی و درخشان بود.
[سبک شمشیرزنی خون بهشتی]
-محدودیتهای یادگیری: پادشاه بودن
ا-این دیگه چیه...؟
اسمش شبیه به نامهای موجود در رمانهای رزمی بود. قسمتی از نام که «خون» داشت به او احساس ترسناکی میداد.
و یک محدودیت وجود داشت که فقط پادشاهان میتوانستند آن را یاد بگیرند.
البته، کانگجون یک پادشاه بود، پس او میتوانست آن را یاد بگیرد.
چوووووا!
طومار را باز کرد و نوری درخشان بیرون زد.
[یک سبک شمشیر که قدرت شکستناپذیر آسمانها را در خود دارد!]
سایهی مردی که یک شمشیر در دست داشت ظاهر شد و در بدن کانگجون نفوذ کرد.
[سبک شمشیرزنی خون بهشتی فرا گرفته شد.]
[باکیفیتترین دانش شمشیرزنی بدست آمد.]
[بدن شما برای شمشیرزنی بهینه شد.]
[سبک خون بهشتی به سطح شما محدود شد.]
[با بالا رفتن سطح شما، مهارت شما نیز افزایش خواهد یافت.]
«سبک شمشیرزنی خون بهشتی! این واقعا یه اتفاق عجیبه ...!»
هیچ شکی وجود نداشت. او قبلا هم یک شمشیر بدست آورده بود.
کانگجون اصلا نمیدانست که سبک شمشیرزنی خون بهشتی چقدر قدرتمند است.
با این حال، او باکیفیتترین دانش شمشیرزنی را به دست آورده بود؛ بنابراین او فکر نمیکرد که ناامید شود.
در همان لحظه بود.
یک پیام غیرمنتظره ظاهر شد.
[ساختمانی که در همسایگی شماست، دِین، قلمروی گرموز غول است.]
[گرموز اصلا از تسخیر شدن این ساختمان بدست شما خوشنود نیست.]
این دیگر چه معنایی داشت؟
غول!
ساختمان اکو یک ساختمان چهار طبقه بود.
کایران قبلا گفته بود که ساختمانهای بلندتر، هیولاهای ترسناکتری دارند، بنابراین کانگجون از ساختمانهای خیلی بلند دوری کرده بود. مشکل این بود که ساختمان دِین که در همسایگیش بود، هفت طبقه داشت. و اسم رئیس آن ساختمان، غولی به اسم گرموز بود.
«لعنتی! یه غول!» او دربارهی غولها شنیده بود.
موجودی ترسناک که در فیلمهای تخیلی و رمانها دربارهشان شنیده بود. و او اصلا دوست نداشت کسی ساختمان مجاورش را اشغال کند.
[گرموز به ۵۰۰ گره به عنوان خراج نیاز دارد.]
[اگر قبول کنید، دیگر تهدید نخواهید شد یا به عنوان یک حضور خصمانه تلقی نخواهید شد.]
[همچنین از ساختمان اکو، که پایگاه شما در آن واقع شدهاست، در برابر حملات خارجی محافظت خواهد کرد.]
[خراج دادن به گرموز جذبه شما را به طور دائم یک واحد کاهش خواهد داد.]
[آیا علاقهای به خراج دادن دارید؟ بله/خیر]
کتابهای تصادفی

