فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

پادشاه ابعادی

قسمت: 59

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات
  غول ارباب، به‌خاطر وضعیت غیرمنتظره گیج بود و بدنش می‌لرزید. چو چو چو- دود سیاهی از بدنش به بیرون فوران کرد. همان لحظه، ترک‌هایی مثل تار عنکبوت روی بدنش ایجاد شد. «کووااه! تو موش عوضی! نمی‌زارم بری!» غول ارباب هکسیا را انداخت و به سمت کانگ‌جون دوید. اگرچه او قدرت گوهر تاریکی را از دست داده بود، اما غول ارباب ناپدید نشد. این فقط یک ضعف برای غول ارباب بود. به هر حال، برای غول ارباب سخت نبود که از دست یک پادشاه انسان کوچک خلاص شود. کوانگ کوانگ کوانگ غول ارباب با دهانی باز به سمت کوانگ‌جون شتافت. «اوه!» غول ‌ارباب به قدری سریع بود که او راهی برای اجتناب ازش نداشت. کانگ‌جون مجبور بود از برش بهشتی استفاده کند. برق! برش بهشتی با سرعت بیرون زد و محکم به دهان غول ارباب خورد. پنک! خون از دهان غول ارباب بیرون زد. غول ارباب به پشت برگشت. در حالی که دهانش را لمس می‌کرد اخم کرد. «کووواه!» به‌خاطر ضعفش روی بدنش ترک‎هایی از قبل وجود داشت، برای همین دفاعش ضعیف بود. به همین دلیل، آن ضربه یک خراش نا‎چیز نبود بلکه یک زخم بزرگ بود. البته که کانگ‌جون ناراحت بود. -لعنت! با برش بهشتی بازم فقط زخمی شد؟ او غول ‎ارباب بود. صاحب قدرت جنگی‌ای که هکسیا که هم سطح اژدها بود را شکست داد. برای کانگ‎‌جون لول 20 غیرممکن بود که شکستش دهد. واقعا معجزه بود که می‌توانست زخمی‌اش کند! -من بالاخره شکست می‌خورم. باید همینجا تسلیم بشم. کانگ‎جون تو حالت خوبی نبود. هیچ راهی نداشت که به غول ارباب ضربه‌ی کشنده‎ای وارد کند. او گوهر تاریکی را شکست تا بتواند 100 امتیاز جمع‌آوری کند. اگر ماموریت شکست بخورد ممکن است نتواند امتیازها را به دست بیاورد. ذهن کانگ‌جون ناتوان شده بود. کواااه کوانگ کوانگ کانگ‎جون مرتبا از برش بهشتی و هاله باد استفاده کرده بود و به همین خاطر قدرت جادوی سیاهش به شدت کم بود. خوشبختانه، او معجون انرژی سیاه پیشرفته‎ای داشت که می‌توانست 300 واحد از انرژی را بازیابی کند. با این حال، نمی‌توانست معجون را به‌خاطر حمله‎های غول ‎ارباب بنوشد. «کوهاگاکاکاکا! فرمانروای انسانی ناچیز! بمیر!» کونگ کوانگ! غول ‎ارباب ذره‌ای به هکسیا توجه نداشت چون در تلاش برای کشتن کانگ‌جون بود. اما اشتباه بزرگی بود. او باید بعد از کشتن کامل هکسیا به کانگ‌جون حمله می‌کرد. در ضمن هکسیا کمی نیروی حیاتی‌اش را بازیابی کرده بود. هکسیا از اینکه کانگ‌جون گوهر تاریکی را شکسته است خبر داشت برای همین چهره سرزنده‌ای داشت. «هوهوهوهو! غول! الان دیگه می‌ری جهنم!» هکسیا به بدن غول ‌ارباب چسبید. بم بم بم سرعتش تغییر چندانی نکرده بود اما غول ارباب ضعیف شده بود و نمی‌توانست به راحتی از دست هکسیا فرار کند. بم!بم بم!کواجاجانگ! چشمان هکسیا پر از نفرت و خواست به انتقام بود. «می‌کشمت! می‌کشمت!» بم بم بم کوانجینک! ترک‌های روی بدن غول ‌ارباب با دریافت ضربه‌های قوی متوالی گسترش پیدا می‌کرد. مایع مشکی از درون ترک‌ها بیرون آمد. با این حال غول ارباب همچنان ایستادگی می‌کرد. ناگهان یکی از ضربه‌های هکسیا را گرفت و دستش را محکم در دست خود نگه داشت. «غررر» سپس به گردن هکسیا ضربه زد. «آآآهه» هکسیا وقتی که به عقب می‌افتاد جیغ زد. غول ارباب هم با او حرکت کرد چون دندان‌هایش به گردنش چسبیده بود. «کوکوکوکو! برنده من هستم!» اگر هکسیا را نابود می‌کرد قادر به بازیابی بود. به همین خاطر صورتش سرشار از شادابی شد. سپس تلألویی نورانی از پشت سرش برخورد کرد. پکک! کانگ‌جون با نوشیدن 300 واحد از انرژی معجون جادوی سیاه بازیابی شده بود و بلافاصله از برش بهشتی استفاده کرد. درخشش درخشش درخشش کانگ‌‌جون تمام انرژی سیاه جادویی‌اش را با استفاده از برش بهشتی روی غول ارباب تخلیه کرد. 300 واحد از انرژی جادوی سیاه که بازیابی کرده بود در یک لحظه از بین رفت. برش بهشتی 10 مرتبه استفاده شد. او فقط پشت غول ارباب را هدف گرفته بود. غول ارباب قبلش هم به‌خاطر ضربه‌های هکسیا آسیب دیده بود. در چنین وضعیتی، غول ‌‌ارباب نمی‌توانست با این همه برش بهشتی دوباره زنده بماند. ججیجیجوک غول ارباب نابود شد. در همون لحظه بدنش شروع به فرو ریختن کرد. «کوااه این مسخره‌ست!» غول ارباب قبل از این که بالاخره به دود تبدیل شود و پراکنده شود، کانگ‌جون را نظاره کرد. همون لحظه، اتفاق عجیبی افتاد. [سطح شما افزایش یافت.] [سطح شما افزایش یافت.] [سطح شما افزایش یافت.] [سطح شما افزایش یافت.] [سطح شما افزایش یافت.] چی بود؟ کانگ‌جون ناگهان پنج لول بالا رفت! لول 25 (میزان پیشرفت: 00.00%) [جنگ] متوسط سلامتی: 670 از 670 انرژی جادوی سیاه: 460 از 460 قدرت: 28 (+5) چابکی: 29 (+5) هوش: 26 شانس: 7 جذبه: 9 (+4)   -شاید؟ کانگ‌جون با خوشحالی شگفت‌زده شد. او دیوانه‌وار از برش بهشتی استفاده کرد و به‌طور معجزه آسایی موفق به کشتن غول ‌ارباب شده بود. در نتیجه، کانگ‌جون تجربه زیادی به دست آورد که سطحش را پنج لول بالاتر برد. هکسیا غول ‌ارباب را نکشته بود. برای همین کانگ‌جون تجربه زیادی به دست آورد. -من الان لول 25 ام؟ مثل یک رویا برای کانگ‌جون بود. مهم نیست که هوامونگ چقدر عجیب بود، تجربه‌ی چنین چیزی به این آسانی ممکن نبود! -غول ارباب برابر یه اژدها نبود؟ -فقط پنج لول؟ البته که به تنهایی بسیار بزرگ بود. ولی همه چیز نبود! اگر کانگ‌جون به تنهایی غول ارباب را کشته بود پس باید طبیعی باشد که چندین لول به دست بیاورد. کانگ‌جون بعد از کمی فکر سرش را تکان داد. «آره درسته! تجربه اختصاص یافته.» غول ارباب را هکسیا زخمی کرد. کانگ‌جون فقط ضربه آخر را زد. بنابراین، بیشتر تجربه به هکسیا داده شد در حالی که کانگ‌جون به اندازه سهم خودش دریافت کرد. با این حال باعث شده بود به تنهایی پنج لول دریافت کند. این تنها غافلگیری نبود. [3221 گره به دست آمده.] او بیشتر از 3000 گره به دست آورده بود. او نمی‌دانست که این میزان بر اساس سهم تقسیم شده یا نه، اما باز هم مقدار خیلی زیادی بود. [182 سنگ ماه کوچک به دست آمد.] [45 سنگ ماه بزرگ به دست آمده.] مقدار سنگ ماه هم زیاد بود. 182 سنگ کوچک و 45 سنگ ماه بزرگ به این معنی بود که 317 امتیاز به دست می‌آورد. با این حال این پایان غنائم نبود. [جعبه گنج طلایی غول ارباب به دست آمد.] [جعبه گنج طلایی غول ارباب به دست آمد.] دو جعبه طلایی در جایی که غول ارباب ناپدید شده بود ظاهر شدند. کانگ‌جون فورا یکی از جعبه‌ها را باز کرد. چیزی شبیه به قلب می‌درخشید. -این چیه؟ به محض اینکه برش داشت پیامی ظاهر شد. [قلب غول ارباب به دست آمد.] [قلب غول ارباب] -درجه: افسانه -توانایی افزایش قدرت یک مهارت -افزایش مهارت حمله‌های فیزیکی به میزان قابل توجه ایتم‌های افسانه‌ای وجود داشتند اما به راحتی قابل دست یابی نبودند. -این می‌تونه قدرت مهارت‌هام رو افزایش بده؟ توضیحات کاملا واضح بود. همچنین نشان می‌داد که قدرت حملات فیزیکی افزایش پیدا می‌کنند. دلیلی برای تردید وجود داشت؟ برش بهشتی کانگ‌جون مهارت حمله‌ی فیزیکی بود. به اندازه کافی خوب بود که با یک حرکت هیولایی را نصف کند، اما آنقدر قدرت نداشت که در برابر غول ارباب هم کار کند. -آره! می‌رم که قویترش کنم. آن یک آیتم افسانه‌ای بود پس شاید باید برای مهارت‌های بهتری در آینده نگه می‌داشت. اما اگر الان ازش استفاده نمی‌کرد ممکن بود پشیمان شود. عاقلانه‌تر این بود که برای نجات خود قوی‌ترین مهارت خودش را افزایش دهد. یه پیام جدید ظاهر شد. [می‌خواهید از قلب غول ارباب استفاده کنید؟ بله/نه] [مهارت مورد نظر برای ارتقا انتخاب کنید.] «برش بهشتی.» سپس قلب غول ارباب ناپدید شد. [قلب غول ارباب سطح مهارت برش بهشتی را ارتقا داد.] [قدرت تخریب برش بهشتی به‌طور قابل ملاحظه‌ای افزایش پیدا کرد.] -هاهاهاها! خودشه. کانگ‌جون خوشحال بود. بعدا وقتی ازش استفاده می‌کرد می‌فهمید که چقدر قدرت تخریبش افزایش پیدا کرده است. [قلب غول ارباب را می‌توان در هر زمانی روی هر آیتم استفاده کرد.] «اوه. این یه آیتم یه بار مصرف نیست.» به‌طور شگفت آوری، قلب غول ارباب آیتمی دائمی بود. اگه بعدا مهارتی بهتر از برش بهشتی به دست می‌آورد می‌توانست جای آن را عوض کند. -هوه! فقط به‌خاطر این که آیتم افسانه‌ایه. لازم نبود به محافظت ازش فکر کند. -خیلی خب! باید اون یکی جعبه رو باز کنم؟ جعبه باقی مانده را باز کرد. یه زره مشکی در آن بود. زره، کل بدنش از جمله سرش را هم می‌پوشاند. پیام‌ها بلافاصله ظاهر می‌شدند. [زره سنگی به دست آمده از غول ارباب.] [زره سنگین غول ارباب] -زره سنگین غول ارباب دفاع فیزیکی و جادویی هنگام مجهز شدن را افزایش می‌دهد. -نواحی تحت پوشش: کل بدن -30 فضای موجودی محدودیت: قدرت 30، چابکی 28 -عالیه! یک آیتم رتبه افسانه‌ایه دیگر. به لطف افزایش سطحش، قدرت و چابکی‌اش با محدودیت‌های استفاده مطابقت داشت. دستان کانگ‌جون ناخودآگاه زره معمولی را برداشتند. همان لحظه، زره سیاه به بدنش وصل شده بود. فضای ذخیره سازی‌اش از 12 به 30 افزایش پیدا کرد. آیتم‌هایی مثل سنگ ماه و معجون خود به خود منتقل شدند. «من فکر می‌کردم که سنگین باشه، اما خیلی سبک و راحته برای پوشیدن.» خیلی احساس بهتری نسبت به پوشیدن زره رزمی داشت. شاید به‌خاطر درجه افسانه‌ای بود. علاوه بر این، کلاه خود خودش وارد فضای ذخیره سازی شده بود وقتی که حذفش کرد. آن را برداشت چون تنگ بود. -هوهو، این جنگ خیلی پر منفعت بود. دوباره به غول ارباب فکر کرد. او به‌خاطر دریافت تقویت مهارت‌ها و زره افسانه‌ای خوشحال بود. بعد کانگ‌جون برگشت و به هکسیا نگاه کرد. درحالی که جعبه طلایی ناپدید می‌شد، بدن غول‌پیکر هکسیا به حالت اولش بازگشت. با این حال، احوال هکسیا خوب نبود. تو شرایطی که او قبلا به شدت مجروح شده بود، نیش غول ارباب باعث شده بود در آستانه مرگ قرار بگیرد. کانگ‌جون فورا بدنش را بررسی کرد. -خوشبختانه هنوز نمرده. اگر می‌مرد به مرکز فرماندهی برگردانده می‌شد. به‌خاطر جراحات شدیدش فقط بیهوش شده بود. -حالا که به حالت اصلی برگشته، معجون‌ها باید کار کنن. کانگ‌جون خیلی سریع معجون سلامتی‌اش را برداشت و روی بدنش ریخت. ضمنا برایش فقط چند بطری باقی مانده بود. بعد از اینکه همه معجون‌ها را ریخت، گردن زخمی هکسیا شفا یافت و چشماش را باز کرد.      

کتاب‌های تصادفی