فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

پادشاه ابعادی

قسمت: 83

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

قسمت 83: فرمانده شدن (2)

بینهایم با کمی تاسف آه کشید. سعی کرد پنهانش کند اما حسادت در چشمانش بود. طبق شکل، او بال‌های روشنایی را داشت.

از ارتش 1 تا 12، تنها فرماندگانی که بال‌های آشوب را داشتند، فرمانده سوم لیگاس و فرمانده دوازدهم رینکار بودند.

لیگاس فرمانده‌ای بود که ظاهر وحشتناک شیطانی را داشت.

«تصمیمت بال‌های آشوبه؟ الان که انتخاب کنی دیگه راه برگشتی نیست!»

«تصمیمم بال‌های آشوبه.»

«این بال‌ها در اصل متعلق به فرمانده ارتش هفتم بود. اون مرده و حالا تو بال‌هاش رو داری.»

یکی از فرماندگانی که این بار کشته شده بود فرمانده هفتم بود. بینهایم موقرانه صحبت می‌کرد.

«حالا برگرد. من بال‌های آشوب رو بهت می‌دم. این بال‌ها نه تنها در هوامونگ بلکه در دنیایی که بهش تعلق داری و همه دنیاهای دیگه قدرتت خواهند بود.»

کانگ‌جون برگشت و بینهایم بال‌های مرموز و درخشان آشوب را روی شانه‌هایش گذاشت.

بال‌ها با نور شفافی می‌درخشیدند و که مانند هاله‌ای در پشت کانگ‌جون ظاهر شد و جوی مرموز به او می‌دادند.

[کسانی که برتری یافتند، دیوار هرج و مرج را ملاقات خواهند کرد. اگر فراتر از دیوار هرج و مرج رشد کنند...]

[اگر می‌خواهید از اراده آشوب در بال‌ها مطلع شوید، ارتقایش دهید.]

مطالب در خصوص تعالی و آشوب کانگ‌جونگ را گیج می‌کرد.

[شما بال‌های آشوب را بر تن کردید]

[بال‌ها را نمی‌توان فرو کشاند، اما می‌توان پنهانشان کرد.]

[سلامتی 1000 امتیاز افزایش یافته است.]

[انرژی جادوی سیاه 1000 امتیاز افزایش یافته است.]

به‌خاطر بال‌ها سلامتی و جادوی سیاهش افزایش پیدا کرد.

فقط مقدار عددی افزایش نیافت.

همان لحظه، کانگ‌جون احساس کرد نیروی ناشناخته‌ای وارد بدنش شد.

سرزندگی قوی.

حالا او سرزندگی‌ای به دست آورده بود که نمی‌مرد.

در ادامه، آندراس بال‌های روشنایی، آگنوس بال‌های آتش و داماس بال‌های تاریکی را انتخاب کرد.

برای فرمانروایان بعدی هم همینطور بود.

همچنین از فرماندهان خود شنیدند که باید بال‌های آشوب را انتخاب کنند. هنگامی که کانگ‌جون آن را انتخاب کرد، بال‌هایی را که متناسب با نیازشان بود انتخاب کردند.

زمانی که 10 فرمانروا بال‌هایی را انتخاب کردند که نماد قدرت بود، بینهایم با لبخند گفت.

«حالا، شما فرمانده شدید. با این حال، هنوز تصمیم نگرفتیم که شما رو کجا قرار بدیم. دفعه بعد که به هوامونگ بیایید، می‌تونید انتخاب کنید.»

ادامه داد.

«حالا که که فرمانده شدید، ارزیابی‌های عمومی شما متفاوت از سایر فرمانروایان تکمیل می‌شه. به همین دلیل، فورا به دستاوردهاتون پاداش داده می‌شه.»

در پایان سخنان او پیامی در مقابل کانگ‌جون ظاهر شد.

[شما فرمانده نیروهای دفاعی زمین هوامونگ شدید.]

[جذبه دو برابر شده است.]

[شانس دو برابر شده.]

با فرمانده شدن جذبه و شانسش دو برابر شد.

با این حال، این پایان کار نبود.

[به عنوان پاداش برای فرمانده شدن، 500 سنگ ماه سرخ داده می‌شود.]

[شما در حال حاضر 2350 امتیاز موفقیت دارید.]

[این به 100 امتیاز دستیابی تنظیم می‌شود.]

[امتیازات موفقیت شما 2250 امتیاز کاهش می‌یابد.]

[به عنوان پاداش برای کاهش امتیازات موفقیت، تأثیر جذبه‌تان توانایی‌های اعضای گروهتان را بسیار افزایش داده است.]

[سطحتان پنج دفعه بیشتر شد.]

[جذبه دو برابر شده است.]

سطح 40 (ارتقا 0.00%)

[جنگ] متوسط

سلامت: 1970/1970.

انرژی جادوی سیاه: 1700/1700

قدرت: 44 (+5)

چابکی: 45 (+5)

هوش: 41

موفقیت: 9

جذبه: 16 (+4)

کانگ‌جون یک مرتبه به سطح 40 رسیده بود.

حالت روحی‌اش به سختی می‌توانست با جوایز هماهنگ شود. با این حال، همچین چیزی همیشه مورد استقبال قرار می‌گرفت.

[توانایی هایون افزایش یافته است.]

[توانایی‌های کایران افزایش یافته است.]

·····

توانایی همه اعضای گروهش، از جمله هایون، دوباره افزایش یافت. افزایش قدرت زیردستانش همواره لذت بخش بود.

پیامی چشمگیر ظاهر شد.

[توانایی‌های ملیناد افزایش یافته است.]

ملیناد ملکه ناگا، که به تازگی عضوی از گروه کانگ‌جون شده بود، توانایی‌هایش افزایش یافت.

-ملیناد قوی‌تر شده؟

ملیناد قبلا در سطحی بود که می‌توانست برای دو فرمانده دردسر بیافریند! افزایش قدرت حمله‌اش برای کانگ‌جون رخدادی رضایتمندانه بود.

علاوه بر این، احتمال به دست آوردن اقلام کمیاب در مناطقی مانند معادن، دریاچه‌ها و مراتع هم افزایش یافت.

[هنگام ورود به هوامونگ دیگر انرژی جادوی سیاه استفاده نمی‌شود]

یک مورد جدید اضافه شد.

حالا، با باز شدن در هوامونگ، 100 نقطه انرژی جادوی سیاه دیگر مصرف نمی‌شد. حداکثر انرژی جادوی سیاه او به‌طور قابل توجهی افزایش یافته بود اما هنوز 100 امتیاز بود.

در این حین شدت نگاه آندراس و دیگر فرماندهان به‌خاطر رشد او زیاد شد.

«پس باید به دنیای خودت برگردی.»

بینهایم با ملایمت صحبت کرد. قبل از اینکه متوجه شود، فضای اطراف منحرف شد.

[در هوامونگ بسته است.]

چشمانش را باز کرد.

«بیدار شدی.»

نور ملایمی در چشمان خندان هایون می‌درخشید.

یک هاله مرموز در اطرافش وجود داشت.

وقتی برای اولین بار او را دید کاملا شبیه روح به نظر می‌رسید. اما حالا احساس می‌کرد که یک فرشته است.

او در ابتدا روحی سالخورده بود. همانطور که تواناییش بالا می‌رفت، مانند یک فرشته احساس تازگی می‌کرد. شاید یک روز ولی نه الان.

اگر توانایی‌های کانگ‌جون همچنان در حال رشد باشد، برای کانگ‌جون خوب است.

-اون زیباتر شده.

سایر اعضا توانایی‌های خود را تقویت کرده بودند اما ظاهر آن‌ها به اندازه هایون تغییر نکرده بود.

آیا فقط برای خانم‌ها اینطور بود؟

اگر چنین بود، ملکه ملیناد زیباتر می‌شد. اگر او وارد هوامونگ می‌شد، طبیعتاً متوجه می‌شد.

اگر اتفاق افتاده باشد کانگ‌جون واقعا از آن استقبال می‌کرد.

سپس، فکری ناخوشایند در ذهنش آمد.

-خیلی بده. اگر هکسیا و گرانیا قبلاً تو گروه من بودند، توانایی‌های اونا همراه من زیاد می‌شد.

بیشتر شدن توانایی‌هایشان واقعا برایش مهم بود.

20 جذبه داشت، بنابراین تصمیم گرفت دفعه بعد که ملاقاتشان کرد، امتحانش کند. تضمینی نبود که حتما می‌پذیرند. اما او باید امتحانشان می‌کرد.

همان لحظه، هایون وقتی به کانگ‌جون نگاه کرد، با تعجب صدا داد.

«آه.»

از کانگ‌جون پرسید.

«چرا اینطوری شدی؟ تو طول شب خیلی تغییر کردی. یه چیز بزرگی می‌شه ازت احساس کرد.»

«من فرمانده شدم. یا شاید به‌خاطر بال‌هاست.»

«بال؟»

کانگ‌جون شانه‌هایش را بالا انداخت و بال‌هایش را باز کرد.

هواک!

سپس یک جفت بال مرموز و پر زرق و برق در پشت کانگ‌جون باز شد.

«واو! چقدر شگفت انگیز!»

هایون فریاد زد. کانگ‌جون بازتابش را در آینه تحسین کرد.

«حتی اینجا هم واقعیه!»

بینهایم گفته بود که بال‌ها در هوامونگ و تمام دنیاهای دیگر هم خواهند بود.

بنابراین امیدوار بود که در واقعیت نیز باز شود.

پرواز هم ممکن بود. کمی در هوا شناور شد. اذیت کننده نبود اما طبیعی بود.

درست بود! الان زمان پرواز بود.

کانگ‌جون قادر بود در زمین و آسمان بجنگد.

او هکسیا و دیگر اربابان را دیده بود که این کار را می‌کردند.

مشکل این بود که در واقعیت دیوانه کننده بود. نمی‌توانست بدون اینکه مردم نگاهشان را به او معطوف نکنند پرواز کند.

-خودشه! یعنی می‌تونم نامرئی بشم؟

کانگ‌جون فوراً از پشتنمای تاریک استفاده کرد.

سو سو سو

در ظاهر نامرئی شد. با این حال، هیچ تعجبی در چشم هایون نبود. کانگ‌جون لبخند زد.

«یکم می‌رم پرواز کنم. باید عملکرد بال‌ها رو ببینم.»

«پس منم باهات میام.»

هایون هم نامرئی شد.

«تو می‌تونی پرواز کنی؟»

«بله، گرچه خیلی پر سرعت نیست.»

او یک روح بود، بنابراین پرواز محدود برایش ممکن بود. کانگ‌جون پنجره‌ای را باز کرد و بیرون پرید.

هویک!

در یک دم بالای ابرها قرار گرفت.

-سریعه!

کانگ‌جون از قدرت بال‌ها شگفت زده شد.

مثل یک پرنده حرکت می‌کرد.

نه مانا و نه جادوی سیاه مصرف نشد.

او حتی در حالی که آزادانه پرواز می‌کرد هیچ مقاومتی را احساس نکرد.

«بیا با هم بریم.»

هایون از پایین چرخ زد. بعد از مدتی بالاخره به محلی که کانگ‌جون بود رسید.

«خیلی بلنده! چطور اینقدر سریع رفتی؟»

کانگ‌جون لبخند زد.

«اولین باری بود که پرواز می‌کردم. نمی‌تونستم سرعتش رو کنترل کنم. از این به بعد آروم می‌رم.»

«باشه.»

پس از مدتی پرواز بر فراز سئول، کانگ‌جون به ساختمان یوگانگ بازگشت.

-هه... من نیازی به هدر دادن وقتم بابت چرخ زدن این اطراف تو آینده ندارم!

به دلیل نامرئی بودن، برای کسی قابل رویت نبود و زمان حرکتش را کوتاه می‌کرد.

در نتیجه، کانگ‌جون توانست تقریباً 100 مورد تسخیر ارواح خبیث را رفع کند.

با این وجود، تجربه ارواح خبیث چندان زیاد نبود.

با این حال، او آن‌ها را با پشتکار شکار کرد، زیرا آن‌ها هنوز جاپتم و سنگ ماه را رها می‌کردند.

سپس وقت ورود دوباره هوامونگ رسید.

[در هوامونگ باز است.]

به پایگاه ساختمان یوگانگ رسید، جایی که کایران، ملیناد، رودیام، گرموز و کاجل منتظر بودند.

«همتون خوبید؟»

کانگ‌جون همانطور که بال‌های آشوبش را باز می‌کرد لبخند زد و همه با یک "بله" قاطع پاسخ دادند.

«ارباب! فرمانده شدنتون رو تبریک می‌گم. حالا که بال‌های آشوب رو به دست آوردید، ارباب به قوی‌ترین فرمانده در جهان تبدیل شده!»

«صادقانه من هم همین رو می‌گم ارباب! من افتخار می‌کنم که شما ارباب من هستید.»

«تبریک می‌گم.»

همه از قبل می‌دانستند که او فرمانده شده است. کانگ‌جون لبخند زد.

«ممنونم.»

با نگاه به تغییر زیردستانش، قادر بود کاملا افزایش مهارت و قدرتشان را احساس کند.

همانطور که انتظار می‌رفت، ظاهر ملیناد خیره کننده‌تر شده بود. علاوه بر این، نگاه او به کانگ‌جون تغییر کرده بود.

سرشار از احترام بود.

شاید به‌خاطر جذابیتش بود. 20 امتیاز جذبه کانگ‌جون برای تپیدن قلب ملیناد کافی بود.

سپس کایران گفت.

«ارباب، می‌دونید چطور بال‌هاتون رو ارتقا بدید؟»

«راجبش متعجب بودم. می‌گن قدرت آشوب لازمه؟ هرچند مهم نیست چقدر روح خبیث کشتم.»

کایران بلافاصله پاسخ داد.

«اگر انرژی آشوب باشه، قدرت آشوب قابل افزایشه. با این حال، گرفتن ذات آشوب کار سختیه. گوهر آشوب در میان همه ذات‌ها نادرترینه.»

«پس ارتقای بال‌هام آسون نیست.»

کایران فقط لبخند زد.

«اینطور نیست. در حقیقت راحت‌ترین بال‌ها برای ارتقا هستن.»

«یعنی چی؟»

«برخلاف بال‌های دیگه، بال‌های آشوب می‌تونند ذات همه ویژگی‌ها رو جذب کنند. بنابراین، شما می‌تونید با جذب ذات باد، ذات زمین و ذات تاریکی، قدرت آشوب رو افزایش بدید. البته مقدارش در مقایسه با ذات آشوب ناچیزه.»

«اوه! واقعا؟»

سپس تصمیم گرفت که سریع امتحانش کند چرا که اقلام متفرقه‌ای از قبل در انبار نگهداری می‌شد.

کتاب‌های تصادفی