فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

پادشاه ابعادی

قسمت: 99

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

قسمت 99: اثبات توانایی‌ها (2)

اگرچه او مهارت را به سمت یک نیزه نشانه رفته بود، شعله‌های آتش در ناحیه خاصی از جلویش ناپدید شد.

لبخندی روی صورت کانگ جون نقش بست.

-مهارت قوی‌تر از چیزیه که فکر می‌کردم.

جریان بهشتی یک نوع مهارت منطقه وسیع بود.

همانطور که کانگ جون حمله جادویی را پراکنده کرد و با عجله به سمت آن رفت، ارباب اسکلت با تعجب به عقب برگشت.

با این حال، او فوراً از یک طلسم جادویی دیگر استفاده کرد.

کواررونگ! پاجیجیک - کوآانگ!

نور آبی روی نقطه‌ای که کانگ جون بود، فرود آمد و زمین مانند بمبی منفجر شد.

با این حال، کانگ جون قبلاً به ارباب اسکلت نزدیک شده بود.

برش بهشتی!

او نیازی به حفظ مهارت‌های خود نداشت زیرا او به اندازه کافی انرژی جادوی سیاه را داشت.

اگرچه این مهارت آسیبی نمی‌زد، با اراده پرواز حمله می‌کرد.

با این حال، بر خلاف آخرین ارباب اسکلت، این یکی در مقابل مهارت کانگ جون بی‌اختیار افتاد.

[تجربه به دست آمده است.]

[9902 گره به دست آمده است.]

[62 سنگ قمر کوچک به دست آمده است.]

[21 سنگ قمر بزرگ به دست آمده است.]

[35 عصاره تاریکی به دست آمده است.]

[شما 300 امتیاز دستاورد ماه قرمز کسب کردید.]

[شمشیر استخوانی تیره (قهرمان) به دست آمده است.]

[جعبه گنج طلایی ارباب اسکلت به دست آمده است.]

حالا، حتی اگر یک ارباب را بکشد، سطح او بالا نمی‌رود. با این حال، نوار تجربه او تقریبا پر بود.

سطح 58 (انقضا 79.28 %)

-یک ارباب سطح پایین.

علاوه بر این، تعداد سنگ قمرها کاهش یافته بود.

-نرخ افت در حال بدتر شدنه.

خوشبختانه یک جعبه گنج طلایی پدیدار شد.

وقتی در را باز کرد یک قلب بیرون آمد.

[قلب ارباب اسکلت]

-رتبه: افسانه

-می‌تواند قدرت یک مهارت را افزایش دهد.

-قدرت آسیب جادویی را به شدت افزایش می‌دهد.

هدف، افزایش قدرت مهارت‌های حمله جادویی او بود.

در حال حاضر، مهارت‌های جادویی کانگ جون شامل هاله زمین و هاله باد بود. آن‌ها مهارت‌های حمله نداشتند، بنابراین دیدن تأثیر آن دشوار است.

-بزار اونا رو توی فهرست موجودیم قرار بدم.

اگر او مهارت حمله جادویی‌ای را یاد می‌گرفت، از آن استفاده می‌کرد.

کانگ جون به شمشیر استخوانی تیره که رها شده بود نگاه کرد. این یک شمشیر سیاه بود که از استخوان ساخته شده بود و به نظر می‌رسید کاملاً سخت باشد.

[شمشیر استخوانی تیره]

-رتبه: قهرمان

-توانایی ویژه ارباب اسکلت در داخل شمشیر ساکن است و به آن دوام قوی می‌بخشد.

-احتمال ضربه بحرانی فیزیکی 2 درصد افزایش می‌یابد.

این یک شمشیر نسبتا خوب برای استفاده بود. با این حال، کانگ جون قبلاً یک شمشیر درجه بندی شده افسانه‌ای داشت و از آن استفاده نکرده بود.

-به کلونم می‌دمش.

او بلافاصله کلون را احضار کرد و شمشیر را به او داد.

در نتیجه، کلون دارای تجهیزات نیز بود. همراه با شمشیر استخوانی تیره، کلون زره سنگین محافظ را بر تن داشت.

-یعنی قدرت جنگی کلون رو بررسی کنم؟

پس از کشته شدن ارباب توسط کانگ جون، جنگجویان اسکلت در همه جا پراکنده شدند.

با این حال، آن‌ها آنجا را ترک نکردند و در جنگل پنهان شدند.

کانگ جون به کلون خود دستور داد که بجنگد و تماشا کرد.

سوپاپاک! پاپک!

«کیاک!»

«کوئیک!»

با کمال تعجب، کلون او می‌توانست به طرز ماهرانه‌ای از سبک شمشیر خونین بهشتی استفاده کند و همچنین می‌توانست از مهارت‌هایی مانند برش بهشتی و ضربه سنگین بهشتی استفاده کند.

با این حال، قدرت کلون ضعیف‌تر از او بود.

او تقریباً یک سوم قدرت کانگ جون را در اختیار داشت.

با این حال، این به تنهایی برای زدودن تمام جنگجویان اسکلت کافی بود.

[تجربه به دست آمده است.]

[21 گره به دست آمده است.]

[یک سنگ قمر کوچک به دست آمده است.]

[تجربه به دست آمده است.]

[28 گره به دست آمده است.]

[یک عصاره تاریکی به دست آمده است.]

[یک معجون سلامتی متوسط ​​به دست آمده است.]

او مقداری برگ برنده هم به دست آورد.

تجربه هم داشت.

همانطور که هیولاها نابود شدند، کانگ جون تجربه برایش اندوخته شد.

هرچند، این تجربه کمتر از آن چیزی بود که کانگ جون به تنهایی به دست می‌آورد. با این حال، این تجربه‌ای بود که او نمی‌توانست نادیده بگیرد.

-اشکالی نداره؟

قبلاً، او کلون خود را احضار نکرده بود زیرا فکر می‌کرد ضعیف است.

[کلون لوکان]

سلامت: 2052/2110

انرژی جادوی سیاه: 1720/1930

مخصوصا سلامتی و انرژی جادوی سیاهش خوب بود.

او می‌تواند در جنگ بسیار مفید باشد.

در حالی که کانگ جون با ارباب سروکار داشت، می‌توانست از کلون‌ها بخواهد از هیولاها مراقبت کنند.

حتی اگر کلون دچار مشکل شود، می‌توان او را با استفاده از 800 نقطه قدرت آشفتگی بازسازی کرد.

با این حال، او می‌بایست تا جایی که امکان داشت قدرت آشوب را نگه می‌داشت. بنابراین او معجون‌های بازیابی به کلون داد.

20 فضا در زره سنگین محافظ با داروی پیشرفته بازسازی تاریکی پر شده بود.

این دستور تهیه شده توسط کیمیاگر سود بود که 500 نقطه سلامتی را بازیابی کرد.

-به این راحتی نمی‌میره.

داروی تاریک احیا که از معجون‌های سلامتی و عصاره تاریکی ساخته شد.

در میدان نبرد خونین، معجون‌های سلامتی و عصاره تاریکی بهترین قطره‌ها بودند.

علاوه بر این، یک عصاره تاریکی پودر کافی برای 10 معجون ایجاد کرد و به سود اجازه داد تا یک منبع از داروی بازسازی تاریکی را در فهرست موجود نگه دارد.

(20 تا داروی تاریک احیا ناپدید شده است، پس من آن را دوباره پر خواهم کرد، ارباب.)

«باشه.»

سپس نوری ناشناخته در سایه کانگ جون درخشید. بعد از مدتی...

[سود یک داروی پیشرفته بازسازی تاریکی تولید کرده است.]

به این ترتیب، داروی تاریک احیا ساخته شد.

برای معجون‌های بازیابی انرژی جادوی سیاه هم همینطور بود.

سود از عصاره تاریکی برای ساخت معجون‌های پیشرفته‌تری استفاده کرد.

به لطف آن، کانگ جون نیازی به نگرانی در مورد معجون نداشت.

-پس به جنگل بعدی برم؟

صدها مارمولک تاریکی وجود داشتند که از انرژی تاریک بیرون میزدند.

-نه اربابان.

فقط هیولا بود و هیچ اربابی وجود نداشت. همه آن‌ها در گروه‌های سه یا چهار نفره بودند و هیچ هیولایی به تنهایی در اطراف سرگردان نبودند.

«برو و اون‌ها رو اینجا به دام بنداز»

«این کار رو انجام خواهم داد.»

بعد از اینکه کانگ جون دستور داد، کلون بلافاصله رفت و مارمولک‌ها را تحریک کرد.

کانگ جون جزئیات خاصی ارائه نکرد، اما شبیه سازی او بود، بنابراین کلون از قبل می‌دانست که چه می‌خواهد.

در این بین کانگ جون مارمولک‌های اطرافش را نابود کرد.

بعد از مدتی...

ورورورو!

زمین شروع به لرزیدن کرد همانطور که حدود 30 مارمولک تاریک به دنبال کلون در تعقیب بودند.

«کوکاکا! مزاحم رو بگیرید.»

«کوکیک! او فرار کرد!»

کانگ جون کلون را رها کرد و دوید.

-برش تسلیم ناپذیر آسمانی

او فوراً از مهارت حمله منطقه گسترده استفاده کرد!

پائات!

«کیاک!»

«کوآک!»

مارمولک‌های تاریک توسط قدرت برش تسلیم ناپذیر آسمانی که مانند یک موج پخش شد، نابود شدند.

-این خیلی راحته‌.

مقدار زیادی از تجربه بلافاصله کسب شد.

به هر حال تجربه برای رشد لازم بود. هنگامی که سطح کانگ جون بالا رفت، سایر توانایی‌های او نیز افزایش یافت.

بنابراین، استفاده از روش کلون او برای جمع آوری اوباش بسیار کارآمدتر بود.

کانگ جون به احضار کلون خود ادامه داد.

در حالی که کانگ جون تمام هیولاهای اطراف را نابود کرد، کلون به هر طرف حرکت کرد و اوباش را به جایی که کانگ جون بود آورد.

شکار با سرعت خیلی زیاد امکان پذیر بود و سطحش یک مرتبه افزایش یافت.

افزایش سطح!

کانگ جون به سطح 59 رسید. پنجره وضعیت کلون او نیز تغییر یافت.

-با بالا رفتن سطح من، وضعیت کلون من هم تغییر می‌کنه.

[کلون لوکان]

سلامت: 2115/2115

انرژی جادوی سیاه: 1933/1933

حداکثر سلامتی و انرژی جادوی سیاه نیز اندکی افزایش یافته بود.

«خیلی خب وقت رقتن به جنگل بعدیه.»

کانگ جون به سمت جنگل سوم رفت. هیولاهایی به نام لامیا وجود داشتند که شبیه اژدهاها بودند.

تفاوت این بود که آن‌ها به جای حملات فیزیکی از جادو استفاده می‌کردند، اما این برای کانگ جون و کلون‌هایش سخت نبود.

او تمام راه را تا جنگل پنجم رفت اما هیولاهای سطح ارباب را ندید.

درست همانطور که ماستل گفت، چمنزار ظاهر شدند.

دودودودودو! دودودو!

هیولاها وحشیانه در چمنزار می‌دویدند.

آن‌ها سانتور بودند که پایین تنه اسب و بالاتنه انسان داشتند.

-نسبتا سریعن...

ده‌ها سانتور با سرعتی به اندازه حرکت باد در چمنزار می‌دویدند.

سلاح آن‌ها نیزه بود.

علاوه بر این، یک سانتور با بدن بزرگی در میان سانتور‌های دیگر می‌دوید.

جامه‌ای مشکی داشت و بدنش هم سیاه بود.

ارباب سانتور نیزه‌ای در دو دست داشت.

-اربابی که اینجا به ندرت دیده می‌شه...

کانگ جون مضطرب شد. در اصل، او قصد داشت قبل از رفتن، تمام هیولاها را در اینجا بزداید.

او امیدوار بود با شکار اربابان درجه پایین‌تر، سطح خود را بالا ببرد.

اما با دیدن ارباب سانتور فکر و خیالش تغییر کرد.

-هیچ تضمینی نیست که دوباره اینجا برگرده.

اگر چنین است، او باید از این فرصت استفاده کند.

او روی زمین می‌جنگید، اما اگر پرواز می‌کرد، فقط پروازی کوتاه تا پایگاه لوکان بود.

اگر در تنگنا بود، می‌توانست فرار کند.

علاوه بر این، یک آئوک وجود داشت.

اگر از ارباب سانتور مراقبت می‌کرد، می‌توانست آئوک را باز کند.

در آن لحظه ارباب سانتور کانگ جون را یافت.

«هوم، تو سرباز ارتش دفاع هوامونگ زمین هستی. اگه تنها به اینجا آمدی باید به توانایی‌های خودت اطمینان داشته باشی.»

دودودودو!

زمین لرزید چرا که سانتور‌ها همزمان شروع به دویدن به سمت کانگ جون کردند.

به ویژه، ارباب سانتور در جبهه، شتاب وحشتناکی داشت. دو چشم قرمز به طرز وحشتناکی از زیر موهای سیاهش می‌درخشیدند.

«کلون! مراقب سانتورا باش! من با اربابه مبازه می‌کنم!»

«حتما! اطاعت می‌شه.»

کانگ جون به کلون خود فرمان جنگ داد.

سانتور‌ها قوی‌تر از هیولاهای دیگر بودند اما تهدیدی برای کلون نبودند.

البته، برای کلون او آسان نبود که به تنهایی با ده‌ها سانتورکنار بیاید.

او فقط باید مقداری زمان می‌خرید.

در همین حین، کانگ جون روبروی ارباب سانتور بود.

کانگ جون به سمت سر ارباب سانتور پرواز کرد و شمشیر او را به دست گرفت.

«برش آسمانی!»

برق! سوپاک!

ارباب سانتور آن را به آرامی با نیزه خود دفع کرد.

«کوک! نسبتا قوی! من از خودم در برابر تو دفاع می‌کنم!»

نیزه ارباب سانتور به سمت کانگ جون پرواز کرد.

سوییک!

به سرعت پرتوی نور پرواز می‌کرد! کانگ جون به سریع حرکت کرد و از آن دوری کرد.

-با نیزه‌اش ضربه برش آسمانی رو گرفت!! به نظر میاد خیلی سخت جونه!

با این حال، او در همین لحظه از قدرت آشوب خود استفاده کرد.

اراده جنگ!

چشمان کانگ جون به طرز مرموزی می‌درخشید.

هواک!

نوری از بال‌های او بیرون آمد و در شمشیر نفوذ کرد.

ارباب سانتور چیزی غیرعادی احساس کرد و عقب رفت.

با این حال، کانگ جون بلافاصله او را با این مهارت گرفتار کرد.

برش آسمانی

برق!

درخششی تابان از نور شمشیرش بیرون آمد.

ارباب سانتور آن را با ضربه شمشیرش دفع کرد.

کاآانگ!

«کوووک!»

ارباب سانتور به عقب رانده شد. بازوان او که نیزه را در دست داشت می‌لرزید و خون بیرون می‌آمد.

پاک! پاک!

خون مثل فواره از دست و بازوانش بیرون می‌ریخت!

«ک... کووواک!! ا-این!!»

ارباب سانتور متحیرانه به نظر می‌آمد و کانگ جون لبخندی زد که پهنای صورتش را فرا گرفت.

در آن لحظه...

دو بازوی ارباب سانتور که در خطر پاره شدن بود، در یک چشم به هم زدن به حالت اولیه خود بازگردانده شد.

این بهبودی عجیب و مرموز بود که سخت می‌شد باورش کرد.

«کوهاهاها! برو!»

در همان زمان با نیزه خود به سمت کانگ جون شتافت.

سیوک!

آنقدر سریع بود که کانگ جون نتوانست از آن اجتناب کند. در عوض باید با شمشیر جلویش را می‌گرفت.

کوانگ!

«اوه!»

این بار این کانگ جون بود که به نفس افتاده بود.

همان لحظه، ارباب سانتور به سمت کلون کانگ جون که با سانتورهای دیگر سر و کار داشت دور شد.

سیوک! کوانگ!

حمله فوق سریعی در یک چشم به هم زدن آشکار شد.

کلون کانگ جون نتوانست بر آن غلبه کند و به معنای واقعی‌ بدنش از هم جدا شد.

«لعنتی!»

کانگ جون آهی کشید.

او فقط 1000 امتیاز آسیب دید و نسبتا خوب بود. در این بین یک حادثه وحشتناک رخ داده بود.

کلون او نتوانست در برابر حمله ارباب سانتور مقاومت کند!

هر چند در آن لحظه آنقدر هم سخت نبود.

کانگ جون توسط سانتور‌ها احاطه شده بود.

ارباب سانتور به آسمان پرواز کرد و با صدای بلند فریاد زد:

«حمله!»

دودودو! دودودودودو!

سانتور‌ها دستور را دریافت کردند و فوراً هجوم آوردند.

کانگ جون سرش را بلند کرد و به ارباب سانتور که فضای وحشتناکی در اطرافش داشت خیره شد.

-اه! اون می‌تونه تو آسمون پرواز کنه!

کانگ جون خیال کرده بود که ارباب سانتور نمی‌تواند پرواز کند چون که در تمام این مدت روی زمین دویده بود.

-همون لحظه که پرواز کنم اون می‌تونه به من تو آسمون حمله کنه!

به همین دلیل بود که ارباب سانتور به زیردستان خود دستور حمله داد.

برای دفع حمله‌ها از هر جهت، کانگ جون چاره‌ای جز فرار به آسمان نداشت.

دودودو! دودودودودو!

در همین حال، فاصله بین کانگ جون و سانتور‌ها کم شد.

اگر کانگ جون حرکت نمی‌کرد، سانتور‌ها همدیگر و او را با نیزه سوراخ می‌کردند.

با این وجود، سانتور‌ها بدون تردید هجوم آوردند. آن‌ها به مردن اهمیت نمی‌دادند.

«کوکوک! یار احمق!! بهاش رو بپرداز.»

علاوه بر این، ارباب سانتور از آسمان با نیزه در دستش روی زمین فرود می‌آمد.

در آن لحظه، شمشیر کانگ جون با نور تابان درخشید.

برق!

در همان زمان، موجی از نور به هر جهت گسترش یافت.

«......!»

«......!»

سانتور‌هایی که به سمت او هجوم می‌آوردند، درست مثل زمانی که ایستاده باشد متوقف شده بودند.

نه، به نظر می‌رسید که همه چیز ساکن شد، اما فقط به این دلیل بود که حالتشان حفظ شده بود.

پاسوسوسو.

سانتور‌هایی که با عجله به سمت کانگ جون می‌رفتند تبدیل به گرد و غبار شدند.

این همه‌اش نبود.

ارباب سانتور که در آسمان فرود می‌آمد نیز افتاد و چنان که شوکه شده بود ناله کرد.

«کوآک!»

قدرت برش تسلیم ناپذیر آسمانی همراه با اراده جنگ.

از بین کسانی که وارد محیطش شدند، فقط ارباب سانتور بازمانده بود.

«اودودوک! چطور جرئت می‌کنی!»

ارباب سانتور از جا پرید و به کانگ جون خیره شد.

کانگ جون لبخند سردی زد.

«حالا دیگه عادلانه ست. یه مبارزه تک به تک!»

کتاب‌های تصادفی