فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

پادشاه ابعادی

قسمت: 106

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

قسمت 106: توانایی یک مشاور ارشد نظامی

سپس کاجل دوباره ناگهانی گفت: «کایران! فرمانروا زنیت داره میاد. یه گولم هست که به‌نظر میاد یه ارباب عالی باشه!»

کاجل از کلون خود برای نشان دادن وضعیت از طریق یک نقشه سه بعدی در مقابل کایران استفاده کرد.

گولم بزرگی بود و پشت سر او زنیت قرار که 3000 سرباز را به سمت ساختمان یوگانگ هدایت می‌کرد. در کنار زنیت ساحری تیره رنگ بود که ردای قرمزی بر تن داشت.

کایران با دیدن آن‌ها اخم کرد.

-دو ارباب عالی و دو ارباب رده پایین‌تر و همچنین 5000 سرباز.

اگر فقط نیروهای هاردیس در آنجا بودند، تعادل نیروها یک طرفه می‌بود. هرچند الان می‌توانست تبدیل به غوغا شود. البته، او همچنان در نیروهای عمومی برتری قاطع داشت.

هکسیا و 5000 جنگجوی پیشرفته گرگینه خونین او به خانواده کانگ‌جون پیوسته بودند. حتی بخشی از آن‌ها می‌توانستند اورک‌های هاردیس و مارهای زنیت را از بین ببرند.

با این حال، تنها آن‌ها نبودند. 200 جادوگر خوناشام دارای جادوی آتش قدرتمند نیز بودند که می‌توانست دشمن را به خاکستر تبدیل کنند. همچنین جادوگران‌های گرگینه خونین پیشرفته هم در آنجا حضور داشتند که قدرت حمله آن‌ها یک سطح بالاتر از جادوگران خوناشام بود و حالا 300 نفر از این جادوگران‌ در خدمتش بودند.

همه‌اش همین بود؟

برای قدرت یک به یک که قابل مقایسه با جنگجویان پیشرفته گرگینه خونین بود، 1000 جنگجوی غول‌پیکر شمشیردار راشین و همچنین 200 تکاور راشین، 100 راشین پرنده، 100 گولم راشین و 300 گرگ تاریک غول‌پیکر نیز وجود داشت!

بنابراین اگر اربابان را به حساب نمی‌آورد، پیروزی یک طرفه برای آن‌ها بود.

با این حال، مشکل اربابان عالی بودند. آن‌ها موجودات ترسناکی بودند که می‌توانستند نیروهای عادی را از بین ببرند.

خوشبختانه در آنجا کسانی نیز بودند که می‌توانستند با اربابان مبارزه کنند. در این بین، ملکه ملیناد اژدها قدرت خود را به طور پیوسته افزایش داده بود.

کایران متقاعد شده بود که قدرت کافی برای برابری با اربابان عالی را دارد.

علاوه بر این، ساحره تاریک، دریانا نیز وجود داشت. او یکی از اربابان عالی تحت فرمان پادشاه شیطان دوم بود و توانایی‌هایش نیز افزایش یافته بود.

علاوه بر این، او نمی‌توانست فرماندهی هکسیا را نادیده بگیرد. او هنوز نتوانسته بود با هیچ ارباب عالی‌ای با قدرت رزمی فردی خود مقابله کند، اما توانایی او برای فرماندهی چندین سرباز، تا حد زیادی در بهترین حالت بود.

مخصوصاً، جنگجویان پیشرفته گرگینه خونیش با رهبری هکسیا بهترین قدرت رزمی خود را به نمایش می‌گذاشتند.

به علاوه قدرتی شگفت و نیرومند هم در کنار همه‌ی این‌ها وجود داشت، یعنی غول بزرگ، گرموز.

گرموز، یک غول معمولی معمولی بود، هر زمان که کانگ‌جون برای دستاوردهایش غرامت دریافت می‌کرد، توانایی‌هایش به‌شدت افزایش می‌یافت.

در نتیجه، او اکنون قدرت غیرقابل تصوری در مقایسه با غول‌های معمولی داشت. گرموز دیگر با حضور اربابان درجه پایین تحت فشار قرار نمی‌گرفت.

همچنین رودیام گربه‌شکل هم وجود داشت. از نظر قدرتی، او تقریباً با گرموز برابر بود. علاوه بر این، او جادوی بازیابی و همچنین انواع جادوهای پشتیبانی را در اختیار داشت، بنابراین او با گرموز قابل مقایسه بود.

آخرین نفر کاجل بود. او مانند گرموز از قدرت بی‌رحمانه‌ای برخوردار نبود. با این حال، ارزش واقعی او با کلون‌های کروی شکلش مشخص می‌شد. بدنه‌های کروی‌شکلی که توانایی دیده‌بانی و مشاهده موقعیت دشمن را داشتند. کاجل قادر بود تا هفت کره را به طور همزمان کنترل کند.

کایران این توانایی را داشت که به طور شهودی اما بسیار دقیق قدرت‌های فردی متحدانش را درک کند.

این توانایی تنها در اختیار مستشاران نظامی پیشرفته بود.

با توجه به‌دستاوردهای کانگ‌جون، توانایی‌های کایران به سرعت به اندازه توانایی‌های یک مشاور نظامی پیشرفته رسیده بود.

پس از مدتی در مقر پایگاه...

او ملکه ملیناد اژدها، ساحره تاریک دریانا، رودیام، کاجل و همچنین هکسیا را فوراً از میدان نبرد خونین فراخواند.

کایران به آن‌ها گفت: «هاردیس و زنیت توسط پادشاه شیطان دوم فریب خوردن و به اینجا میان. من به‌عنوان یک مشاور نظامی، دفاع از پایگاه رو از طرف ارباب هدایت می‌کنم. بنابراین، مایلم همه از دستوراتم پیروی کنند.»

ملیناد به راحتی سر تکان داد.

«حفظ پایگاه ارباب از زندگیمون مهم‌تره. من از دستوراتت پیروی می‌کنم.»

هکسیا و دریانا هم سری تکان دادند.

«منم از دستوراتت پیروی می‌کنم.»

«حالا باید چه کار کنیم؟»

کایران لبخندی زد و گفت: «من قصد دارم از این پایگاه دفاع کنم و در عین حال فداکاری متحدانمون رو به حداقل برسونم.»

«در مورد بخش‌های اطراف پایگاه چطور؟»

چشمان دریانا روشن شد. او یک ساحره تاریک بود، بنابراین دانش و توانایی قابل توجهی در این زمینه داشت.

کایران پوزخندی زد.

«درسته. پایگاه ساختمون یوگانگ مقر می‌شه و هر ساختمون به طور مستقل ساختاری دفاعی را تشکیل می‌ده. من به همکاری ملیناد و هکسیا که پایگاه‌ها بهشون سپرده شده نیاز دارم.»

«من همکاری می‌کنم.»

«البته که منم همکاری می‌کنم.»

مدافعان فقط می‌توانستند در قلمرو خودشان مستقر شوند، نه سرزمین‌های تصرف شده.

کانگ‌جون در حال حاضر صاحب پنج ساختمان بود.

در میان آن‌ها، سه ساختمان شامل ساختمان یوگانگ متعلق به کایران و دو ساختمان باقی مانده متعلق به ملیناد و هکسیا بود.

«پس، بیایید شروع کنیم.»

«آره.»

«من شروع می‌کنم.»

کایران بلافاصله کریستال پایه را لمس کرد و طلسم خواند.

در آن لحظه فضای ساختمان یوگانگ شروع به تغییر کرد. فضای داخلی مقر دست نخورده باقی ماند، در حالی که نمای بیرونی ساختمان یوگانگ به یک قلعه گرد تبدیل شد.

تنها این نبود. چهار ساختمان دیگر، از جمله ساختمان دافنگ، توسط یک سد احاطه شده بود.

این قلعه بزرگی بود که از چهار برج تشکیل شده بود.

مناطق اطراف قلعه به صحرا تبدیل شده بودند و تکاوران راشین و نیزه‌داران غول‌پیکر راشین روی دیوارها مستقر شدند، در حالی که گرگینه‌های خونین جلوی دروازه بیرونی قرار داشتند تا منتظر دستور باشند.

علاوه بر این، شفادهنده‌های عالی ساکیباس در همه جا قرار داده شدند.

جادوگران خون‌آشام و جادوگران گرگینه خونین در سراسر قلعه مستقر شدند تا برای حملات جادویی آماده شوند.

همه این موارد در یک زمان اتفاق افتاد.

کایران با ابراز رضایت گفت: «الان ما آماده‌ایم که نیروهای عمومی دشمن رو متوقف کنیم. ملیناد ارباب سانتور کورائو رو می‌گیره و دریانا با گولم توربو مقابله می‌کنه.»

«باشه.»

«متوجه شدم.»

ملیناد و دریانا از شنیدن دشمن مقابلشان تعجبی نکردند. چشمان آن‌ها پر از اطمینان بود که می‌توانند برنده شوند. در عین حال آن‌ها با محبت به کایران نگاه می‌کردند.

سپس هکسیا پرسید: «من چی؟»

«وقتی که جنگ بین اربابای عالی شروع می‌شه هاردیس و زنیت حمله می‌کنند اون لحظه هکسیا باید به دفاع از قلعه بپیونده. مخصوصا جلوی حملات جادویی تاریک دشمن رو بگیرید.»

کایران ادامه داد: «بعدش، وقتی علامت دادم جوخه‌های گرگینه‌ها رو هدایت کنید تا دشمن رو از بین ببرن.»

«هوهو. استراتژیه جالبیه.»

هکسیا لبخند رضایتی از بابت ماموریتش زد.

در این هنگام ارباب سانتور که با هاردیس به سمت ساختمان یوگانگ حرکت می‌کرد، ناگهان ایستاد و به مه روبرو خیره شد.

«کلنیا، به نظر میاد محافظت‌ها فعال شدن.»

چهره کلنیا ساحره تاریک جدی شد. همچنین، او تشخیص داده بود مه روبرویشان غیر عادیست.

«اونا محافظت کننده‌های قوی هستن. فقط یه مشاور نظامی عالی قادر به این کاره. مقاومت چالش برانگیزتر از اون چیزیه که فکر می‌کردم.»

کورائو خندید،

«هیچ فرقی تو نتیجه نداره. هیچ کدوم توانایی مقابله با من رو ندارن.»

کلنیا با دقت به او نگاه کرد و گفت: «اما باید مراقب ملکه ملیناد اژدها و ساحره تاریک دریانا باشی.»

کورائو با حالتی مطمئن گفت: «نگران ملیناد نباش و دریانا هم همینطور. من نسبت به جادو نفوذ ناپذیرم.» او می‌خواست برود و به تنهایی همه دشمنان را از بین ببرد. با این حال، او از پادشاه شیطان دوم دستوری برای ضربه به گولم توریو دریافت کرده بود.

پس از مدتی، با ظاهر شدن گولم غول‌پیکر توربو، زمین لرزید.

به دنبال او مارهایی بودند که سر مار و بدن انسانی را داشتند.

هیولاها شامل پیاده نظام سنگین جثه، کمانداران و جادوگران بودند.

گولم توربو کورائو را دید و گفت: «همینجا؟ خیلی زود شروع می‌کنیم.»

«آره.»

توربو و کورائو با عجله وارد منطقه مه شدند.

سپس هاردیس و زنیت به هم خیره شدند.

آن‌ها در حالی که به یکدیگر خیره شده بودند، تعجب کردند و سپس با شرارت خندیدند.

«هو، ما در نهایت سوار همون قایق شدیم، زنیت.»

«کئوک! من فکر نمی‌کردم تو پیرو پادشاه شیطان دوم بشی.»

زنیت در مورد پذیرش پیشنهاد پادشاه شیطان دوم عصبی بود.

با این حال، زمانی که او دید که هاردیس در موقعیتی مشابهش قرار دارد، ناپدید شد.

برای هاردیس هم همینطور بود.

داشتن شریکی در همان قایق باعث شد که او احساس اطمینان بیشتری کند.

«پس بیا بریم.»

«آره.»

اورک‌های هاردیس و مارهای زنیت در مه پیشروی کردند.

لحظه‌ای که آن‌ها از منطقه مه عبور کردند، یک قلعه بزرگ ظاهر شد.

«کوهو هو! فکر می‌کنی با این قلعه درهم و برهم می‌تونی جلوی من رو بگیری؟»

ارباب سانتور کورائو در هوا پرواز کرد و به سمت قلعه شتافت.

سپس ملکه ملیناد اژدها که منتظر بود پرواز کرد و راه کورائو را مسدود کرد.

«بایست، کورائو، اگر می‌خوایی وارد قلعه شی، اولش باید من رو زمین بزنی!»

ملیناد نیزه‌اش را به سمت جلو، جایی که کورائو بود نشانه گرفت و پرتاب کرد.

کورائو شوکه شد.

البته او از ملیناد خبر داشت. ملینا زمانی یکی از اعضای ارتش پادشاه شیطان دوم بود.

با این حال، شخصیت ملیناد کاملاً متفاوت از قبل بود.

-کاری می‌کنم شکست بخوره...

کورائو عزم خود را محکم کرد و به سمت ملیناد شتافت.

شوووو-

نیزه کورائو در فضا می‌شتافت.

ملیناد فرار نکرد و نیزه خود را تا آنجا که ممکن بود تاب داد.

کاآانگ!

در همان زمان، نیزه او به تعداد بی‌شماری به سمت کورائو تقسیم شد.

پاپاپک!

ده‌ها نیزه بدن کورائو را سوراخ کردند.

«کوک!»

کورائو فریاد زد. در یک چشم به هم زدن اتفاق افتاد.

با این حال، تمام مصدومیت‌های کورائو بلافاصله بهبود یافتند.

«کوکوک! ملیناد، تو نسبتاً قوی هستی، اما خیلی بده که با من روبرو شدی.»

او به جلو شتافت.

در حالی که نیزه‌اش را می‌کوبید صدای برقی شنیده شد.

«باه!»

ملیناد طوری حرکت کرد که انگار پیش‌بینی کرده بود و از ضربه کورائو اجتناب کرد.

«این ترفند روی من کار نمی‌کنه.»

پاپات!

بدن کورائو خونین و مالین شد.

«کوآک! چطور جرئت...!»

کورائو سریع عقب‌نشینی کرد و جراحاتش بهبود یافت. در این لحظه ملیناد به نیزه او چسبید و تابش داد.

«بهت نشون می‌دم چطور ازش به بهترین شکل استفاده کنی.»

«کوه، خوب!»

کورائو همه چیز را در ضربه بعدی خود انداخت. نیزه‌اش را با احتیاط می‌چرخاند و فکر می‌کرد که اگر تمام قدرتش را به کار نگیرد، بازنده خواهد شد.

در حالی که نبردی بین ارباب سانتور و ملکه اژدها در جریان بود، نبرد بین گولم غول‌پیکر توربو و جادوگر تاریک، دریانا، شروع شد.

کتاب‌های تصادفی