پادشاه ابعادی
قسمت: 111
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 111: مقابله با محدودیتها (4)
«اوه! لوکان! نه، فرمانده هفتم!»
«به فرمانده هفتم تبریک میگم!»
آندراس و دیگران از او استقبال کردند. وقتی به کانگجون خیره شدند چشمانشان پر از هیبت بود.
فرمانروایی که در رتبه اول قرار داشت.
کانگجون که یکی از 12 فرمانده ارشد ارتش شده بود، مایه افتخار فرمانروایان بود.
آنها زمانی با کانگجون رقابت کرده بودند، بنابراین قدرت کانگجون را بهتر از هر کس دیگری میدانستند و مبارزه با کانگجون احمقانه بود.
پس هیچ خصومتی در نگاهشان نسبت به او نبود.
کانگجون خندید.
«جای خالی تو گروهتون دارین؟»
«اوه البته. فرمانده هر زمان که بخواید قدم رنجه فرمودین.»
آگنوس، رهبر حزب، به سرعت پیشنهاد یک مهمانی را به کانگجون داد.
هنگامی که کانگجون اضافه شد، آنها توانستند آزادانه با مارمولکها برخورد کنند.
کانگجون از آسمان به پایین نگاه کرد.
البته، کانگجونی که پایین بود کلونش بود.
فرمانروایان در یک بحران بودند، بنابراین او کلون خود را برای کمک فرستاد.
اگر همه فرمانروایان دیگر مرده بودند، زنده ماندن به تنهایی فایدهای نداشت.
دشمنانی فراتر از حد تصور در جهانهای هوامونگ وجود داشتند.
در صورت امکان، تعداد زیادی از فرمانروایان توانا برای دفاع از زمین هوامونگ نیاز به زنده ماندن داشتند.
-پس باید هدف دیگهای پیدا کنم؟
کانگجون در میدان جنگ به جستجوی اربابان پیشرفته پرداخت.
اربابان همه جا بودند.
بسیاری از اربابان از زندانهای آئوک آزاد شده بودند.
فرماندهان متحد زیادی علیه آنها میجنگیدند.
کانگجون از موقعیتهایی حمایت میکرد که متحدانش در تنگنا بودند. او از جریان بهشتی برای پراکنده کردن جادوی اربابان دشمن از فاصله دور استفاده کرد.
سپس پس از مدتی طولانی...
در آن زمان، کانگجون ترتیب چهار ارباب عالی، هشت ارباب متوسط و ده ارباب رده پایین را داد.
فقط پنج قلب بیرون افتاده بود.
او سه کلید آئوک دیگر و دو قطعه کمیاب تکه بعدی دریافت کرد.
تجهیزات درجه افسانه دیگری نیز وجود داشت.
در هر صورت، او دو مجموعه زره و شمشیر درجه بندی شده افسانهای را در فهرست موجودی خود قرار داد و بقیه را به انبار خود فرستاد.
برای جعبههای نقرهای هم همینطور بود.
او فقط جعبههای طلایی را باز کرد، در حالی که جعبههای نقرهای باز نشده به انبار فرستاده شد.
جالب بود که بعداً جعبههای نقرهای را در انبارش ببیند.
او همچنین ماموریتهای 19 تا 21 را به پایان رساند.
سه ماموریت! نیاز به خلاص شدن از شر 12 ارباب بود.
با افزایش سطحش، تجربه مورد نیازش افزایش یافت. بنابراین، آخرین ارباب عالی که او کشت، فقط یک سطح به او داد.
او در مجموع 15 سطح به دست آورد.
سطح 84 (انقضا 03.89%)
[جنگ] پیشرفته
سلامت: 24950/24950
انرژی جادوی سیاه: 24180/24180
قدرت: 88 (+10)
چابکی: 89 (+10)
هوش: 82
خوش شانسی: 11
جذبه: 23 (+4)
در آن هنگام دیو سود، ناگهان پیامی برای او فرستاد.
(ارباب، میتونم از یه قلب برای کیمیاگریم استفاده کنم؟)
«قلب برای کیمیاگریت؟»
(بله، با ترکیب قلب و عصارهها میشه داروی بازیابی بسیار قوی ساخت.)
«اثربخشیش چقدره؟»
(مطمئن نیستم، اما اگه خوش شانس باشید، ممکنه معجونی ظاهر شه که تمام سلامتی شما رو یه دفعهای برگردونه. احتمال شکست هم هست. با این حال، میتونم تا ده بار با یه قلب اینکار رو امتحان کنم. برای همین فکر کنم یکیش حداقل موفقیت آمیز باشه.)
«پس امتحانش کن.»
کانگجون نگران این موضوع نبود.
در حال حاضر، او میتوانست قلب اربابان را بدون هیچ سختیای به دست آورد.
اگر کیمیاگری سود موفقیت آمیز میشد و او معجونی درست میکرد که سلامتی را بازیابی میکرد، کمکی بزرگ به کانگجون بود.
اگر کانگجون با مرگ سریع روبرو بود، میتوانست تمام 24950 امتیاز سلامتی را به یکباره بازیابی کند.
(ارباب به من اعتماد داره پس حتما موفق میشم.)
«مواد دیگهای هم لازم داری؟»
(عصارهها و یک معجون سلامتی باید کافی باشه، اما مقداری پودر سنگ قمر ممکنه احتمال رو بالا ببره.)
«سنگ قمر؟»
(بله. یه خرافه ست ولی ممکنه که محتملش کنه.)
«پس این کار رو بکن. یه سنگ قمر بزرگ رو ترجیح میدی؟»
(البته.)
«10تا چطوره؟؟»
(هوهو، همین کافیه.)
«باشه. پس موفق باشی.»
(مدتی طول میکشه. وقتی تموم شد بهتون میگم.)
پس از آن سود کیمیاگری خود را آغاز کرد.
البته کانگجون آن را ندید.
به این دلیل بود که سود در فضای کیمیاگری خود آمیختگی را انجام میداد.
-امیدوارم موفق بشه.
اگر یک معجون وجود داشت که بتواند تمام سلامتی او را بازگرداند، باعث اطمینان خاطر خواهد بود، زیرا مانند داشتن یک زندگی اضافی بود.
-یعنی اینجاست؟
در مقابل کانگجون، نبردی بین یک دیو غولپیکر و فرماندهان ارتش در جریان بود.
کانگجون در حالی که اربابان را میکشت و در خطوط دشمن حرکت میکرد، به نزدیکی نبرد بین یکی از سه فرمانده اصلی شیطان و فرماندهان ارشد زمین هوامونگ رسید.
دیو کادیانا!
او یک پری دریایی زن بزرگ بود.
بالاتنه او ماده بود اما پایین تنه او زره ناهمواری بود و بسیار ترسناک به نظر میرسید.
علاوه بر این، هر یک از هزاران تار مو از شاخکهای مارپیچ مانند مدوسای افسانهای تشکیل شده بود.
کادیانا با فرمانده دوم، مادون، و چهار فرمانده ارتش دیگر میجنگید.
کوانگ! کوا کوانگ!کوارورورورورونگ!
ممکن است پرده گوشهای یک انسان عادی با گوشهای معمولی از شدت صداها پاره شود!
البته قبل از ترکیدن پرده گوش بدنشان از امواج ضربههایشان به خاک تبدیل میشد.
با این حال، کانگجون فقط رویارویی آنها را تماشا کرد.
کادیانا کمی برتر بود.
برخلاف کادیانا که حمله میکرد، مدون و بقیه روی دفاع متمرکز بودند.
فلاش! کوآآانگ!
هزاران تار موی کادیانا به بدن مادون شلاق زد، اما فرماندهان دیگر فورا آنها را با یک مانع مسدود کردند.
برای سایر فرماندهان ارتش هم همینطور بود.
کادیانا خشمگین بود و هدفش را عوض میکرد، اما فرماندهان هر بار سد راهش میشدند.
-اونا نمیتونن حمله کنن اما دارن باعث عقبنشینی کادیانا میشن.
همین به تنهایی کافی بود.
تنها مشکل این بود که باید دفاع میکردند تا کادیانا خسته شود و عقبنشینی کند.
البته مدون و بقیه انگار به این نوع کارها عادت داشتند.
کادیانا در حالی که تهاجمیتر حمله میکرد فریاد زد:
«لعنتیای خسته کننده! اگر قراره اینقدر شرم آور مبارزه کنین، پس برید!»
کواررونگ! کوانگ!
صدای کوبیدن وحشتناکتری در همه جا پیچید. این بار شوک شدید بود و مدون کمی اخم کرد.
در آن لحظه...
کادیانا طوری به سمت کانگجون پرواز کرد که انگار هدفش او بوده. او از همان ابتدا میدانست که کانگجون تماشا میکند.
چواک!
او مانند باریکهای از نو در فضا به پرواز درآمد و کانگجون را مثل تیر نشانه گرفت.
پاجیجیک!
صدها رعد و برق تمام آسمان را پوشانده بود.
با این حال، کانگجون با شمشیر خود به آرامی به سمت آنها تاب خورد.
همانطور که کادیانا متعجب شده بود، شمشیر کانگجون درخشید.
سئوکئوک!
سر کادیانا بریده شد.
پاپات!
بدن بزرگ او به دهها تکه تقسیم شد.
«کوک!»
این اتفاق در یک چشم به هم زدن رخ داد.
سر پرتاب شده کادیانا وحشت زده بود.
پهات!
با این حال، بدن کادیانا بلافاصله پس از جدایی دوباره جمع شد. چشمانش از خشم برق زد و هزاران رعد و برق به یکباره به سمت کانگجون پرواز کردند.
سیووک! سیوووک!
رعد و برق تمام فضا را پر کرده بود!
اگر کانگجون با روش ساده به بالا بردن سطحش مشغول شده بود، خارج شدن از این وضعیت برایش غیرممکن میشد.
به این خاطر که چنین حمله عظیمی را نمیتوان فقط با مهارت وسیعی مثل برش تسلیم ناپذیر بهشتی متوقف کرد.
با این حال، این حمله برای کانگجون که محدودیتها را در تالار نگهبان شکسته بود، چیزی نبود.
فلاش! فلاش! پائات!
برش تسلیم ناپذیر آسمانی به طور همزمان در 10 موج پخش شد و همه آنها قطع شدند. یک برق دیگر به دنبالش آمد!
برق یک خط نور قرمز از شانه راست کادیانا تا کمر چپ ایجاد کرد.
«کوک!»
یک بار دیگر بدنش از هم جدا شد. البته کادیانا بلافاصله به وضعیت اولیه خود بازگردانده شد اما تعجب در چشمانش دیده میشد.
او نمیتوانست باور کند.
کانگجون با سردی به او خیره شد.
«نمیدونم تا کی میخوای به بازیابی کردن خودت ادامه بدی؟»
در آن لحظه، کادیانا یک بار دیگر شلاق خود را به سمت کانگجون نشانه رفت.
برق! پایجیجیک!
دوبرابر رشتههای قبلی به هم بافته شدند.
-چقدر دردسر ساز.
کانگجون از جریان بهشتی استفاده کرد و آنها را پراکنده کرد.
وقتی از همه چیز را نابود کرد، دیگر نتوانست کادیانا را ببیند.
-فرار؟
او از میان ابرهای بنفش به بالا پرواز میکرد.
-نمیتونم از دستش بدم.
کانگجون مستقیماً از پشت سر تعقیبش کرد.
سپس فرمانده دوم مادون فریاد زد.
«صبرکن! اونجا خطرناکه! بهخاطر قدرت ابعادی بالا درست حرکت کردن در اونجا دشواره!»
در بین فرماندهان ارشد، تنها سومین فرمانده لیگاس و دوازدهمین فرمانده رینکار میتوانستند به آنجا بروند.
مادون نمیتوانست وارد دریای بعدی شود.
با این حال، امروز باید یک نفر به این تعداد اضافه شود.
کانگجون بیخیالانه به او لبخند زد و در دریای بعدی ناپدید شد.
«ا...این غیرممکنه!»
مادون و چهار فرمانده دیگر شگفت زده شدند.
آنها هرگز تصور نمیکردند که توانایی کانگجون در سطحی باشد که کادیانا را به عقب براند و همچنین وارد دریای بعدی شود.
از سوی دیگر، کانگجون از منظره اطرافش شوکه شد.
آسمان مثل کائنات سیاه بود.
در زیر او ابرهای ارغوانی مانند دریا گسترده شده بودند.
پس به این خاطر آن را دریای ابر مینامیدند.
مهم نیست به کجا نگاه میکرد فقط ابرها بود.
با این حال، این ابرها، ابرهای معمولی نبودند، بلکه جریان قدرت ابعادی داشتند.
کسانی که مقاومتی در برابر قدرت ابعادی نداشتند در اثر فشار مهیب به گرد و غبار تبدیل میشدند.
با این حال، به لطف اراده ناگه که وقتی بالهای آشوب به مرحله ۶ رسید، کانگجون ناراحتی زیادی احساس نکرد. چشمانش مانند شاهینی که در جستجوی طعمه است به اطراف میچرخید.
-اونجا.
کادیانا، دیو، به نظر میرسید که به سمت بالای دریای ابرها میرود.
کانگجون بلافاصله او را تعقیب کرد...
و گرفتار شد.
پرواز او با پرواز معمولی متفاوت بود زیرا او به طور مداوم در فضا پرش میکرد.
هنگامی که کانگجون راه او را مسدود کرد، کادیانا ایستاد و به او خیره شد که انگار از فرار منصرف شده است.
«اومدی سرانجام اخرتو ببینی؟»
بدن او را نور آبی احاطه کرده بود. کادیانا که در اصل 10 برابر بزرگتر از کانگجون بود، به اندازه او کوچک شده بود.
او فوراً با یک شمشیر آبی تیره با حرکتی قوی که غیرقابل مقایسه با قبل بود ضربه زد!
کاکانگ! کوانگ! کوانگ!
دو شمشیر با هم برخورد کردند.
ججه جوک!- کاانگ!
آنها چند بار به هم خوردند تا اینکه شکافهایی روی شمشیر ارباب خوناشام ایجاد شد.
-لعنتی چرا اون شمشیر اینقدر قویه؟
کانگجون به او اخم کرد.
کادیانا یک شمشیر غیرعادی در دست داشت.
اگر میتوانست به این راحتی یک شمشیر رتبه بندی شده افسانهای را نابود کند. این احتمالاً یک شمشیر درجه بندی شده اسطورهای بود.
او شمشیر ارباب خون آشام را با اکراه کنار گذاشت و شمشیر دیگری را از موجودی خود بیرون آورد. او برای مواردی از این قبیل تجهیزات اضافی آماده کرده بود.
کادیانا با دیدن حالت کانگجون لبخند پیروزی زد و شمشیر خود را با خشونت بیشتری به دست گرفت.
«هههوت! این آخرشه...»
با این حال، در آن لحظه، شمشیر کانگجون تمام بدن او را فرا گرفته بود.
برق! پا پا پا پا!
دست و سر کادیانا از بدنش جدا شد.
«کوک! ا...این مسخره است...!»
وقتی به شمشیر کانگجون خیره شد، بدن او بار دیگر بازسازی شد.
کتابهای تصادفی
