فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

پادشاه ابعادی

قسمت: 117

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

قسمت 117: مالک ساختمان یک میلیارد وون شدن! (2)

عصر روز بعد، او وارد هوامونگ شد.

کانگ‌جون در طبقه 48 ساختمان دلتا بود، نه ساختمان یوگانگ. مشاور نظامیش کایرون با حالتی هیجان زده به کانگ‌جون سلام کرد.

«ارباب! تبریک می‌گم! ماه سرخ ناپدید شده، اما زمین هوامونگ حالا تو دستای شماست!»

قلب کانگ‌جون پس از شنیدن سخنان کایران به شدت می‌تپید.

کرایه ماهیانه 250000 وون بود زمانی که او در یک اتاق کوچک و تنگ گوشیوون زندگی می‌کرد.

سپس او به فرمانروا تبدیل شد، برای زنده ماندن تلاش کرد و جونگ کوانگ هیون را به زمین زد.

جونگ کوانگ هیون به جهنم کشیده شد اما سپس هاردیس، دشمن کانگ‌جون، با ارتش بزرگی به ساختمان یوگانگ حمله کرد.

در آن زمان ماه سرخ ظاهر شد.

حالا ماه سرخ رفته بود.

در این بین، کانگ‌جون یکی از 12 فرمانده ارشد ارتش و فرمانروای مطلق زمین هوامونگ شد.

اکنون، او فرمانروای مطلقی بود که می‌توانست بر همه فرمانروایان زمین هوامونگ فرمان دهد.

او نمی‌توانست احساس آرامش کند.

کایران با ابراز خوشحالی ادامه داد:

«بیشتر از همه، من از اینکه ارباب به اندازه کافی قویه که بتونه دومین پادشاه شیطان رو شکست بده، متعجبم. من فکر می‌کنم که شما می‌تونید به قلمرو تعالی برسید. من هرگز تو زندگی‌های قبلیم ندیدم که کسی متعالی بشه.»

کانگ‌جون لبخند زد.

«نمی‌دونم چه زمانی، اما قطعاً متعالی خواهم شد.»

سپس چشمان کایران در حالی که صحبت می‌کرد برق زد.

«من مطمئن نیستم، اما ارباب ممکنه فرمانروای بُعدی بشه.»

«فرمانروای بعدی؟ اون چیه دیگه؟»

«یعنی دقیقا عین خود کلمه‌ش، فرمانرواهایی که می‌تونن روی ابعاد حکومت کنن. فقط یه فرمانروای متعالی می‌تونه حکومت کنه.»

«چرا چیز خوبیه؟»

«فرمانروای بعدی باعث ترس میلیون‌ها دزد دریایی در تمام بعدها می‌شه. حاکمیه که با قدرت اسرارامیز بعد از متعالی شدن قوی‌تر می‌شه.»

کانگ‌جون شگفت زده شد.

«منظومه ابعادی چیه؟ چند جهان خارج از زمین هوامونگ وجود داره؟»

کایران سرش را خاراند و گفت.

«متاسفم، اما چیز بیشتری نمی‌دونم. من در هوامونگ‌های زیادی بودم اما هرگز اون هوامونگ‌ها رو ترک نکرد‌م. حتی نمی‌تونم تو خواب ببینمش مگر اینکه متعالی یا نزدیک به متعالی باشم.»

«متوجه شدم. اولویت اول من متعالی شدنه.»

«درسته! از این به بعد، ارباب باید تو زمانایی که من نیروهام رو بالا می‌برم، روی متعالی شدن متمرکز کنید.»

کانگ‌‌جون لبخند زد.

«پس من پایگاه رو به تو می‌سپرم، کایران.»

«به من بسپر ارباب. ساختمان دلتا به قوی‌ترین قلعه در زمین هوامونگ تبدیل می‌شه»

کایران با اطمینان لبخند زد.

پس از مدتی، کانگ‌جون وارد مقر ارتش دفاع هوامونگ زمین شد.

برای دیدار با فرماندهان ارشد بود.

«سلام، لوکان.»

لحن بینهایم نسبت به قبل تغییر کرده بود. حتی یکی از فرماندهان ارشد هم درجه با او هم اکنون با احترام رفتار می‌کرد.

نه فقط این، مادون، لیگاس و سایر فرماندهان ارشد همگی رفتاری بسیار محترمانه‌ای نسبت به کانگ‌جون داشتند.

به این خاطر بود که رتبه کاملاً بر اساس مهارت تعیین می‌شد.

واضح بود که همه می‌دانستند کانگ‌جون با دومین پادشاه شیطان جنگیده است.

او احساس ناخوشایندی داشت اما به سرعت با آن سازگار شد.

به هر حال، او رینکار را جایی ندید.

«دوازدهمین فرمانده کجاست؟»

بینهایم با حالتی تلخ گفت.

«رفتش.»

«رفت؟»

«دقیق‌تر. همه اینطور فرض کردن چون اون تو هیچ جای زمین هوامونگ دیده نشده.»

در آن لحظه کانگ‌جون آنچه را که رینکار قبلا گفته بود به یاد آورد.

-بعد این جنگ، من زمین هوامونگ رو ترک می‌کنم. به مکان گسترده‌تری می‌رم تا با افراد قوی‌تری رقابت کنم. فکر می‌کنم می‌تونم یه انسان متعالی بشم.

درست است. او این را به وضوح به کانگ‌جون گفته بود.

او به دنیای گسترده‌تر می‌رفت.

کجا؟ بدیهی است که این منظومه ابعادی بود.

-وقتی رفتم خداحافظی نمی‌کنم. اگه روزی بود که دیگه من رو نبینی، حرف‌های امروزم رو به خاطرت بسپار.

او بدون اینکه چیزی بگوید به راستی که ناپدید شده بود.

اگرچه کانگ‌جون می‌دانست که رینکار به این شکل ناپدید می‌شود، اما همچنان تا حدی ناراحت بود.

او شخص مورد علاقه کانگ‌جون در زمین هوامونگ بود.

او رینکار را معلم خود می‌دانست.

کانگ‌جون آموزه‌های زیادی از او آموخته بود.

آخرین حرف‌های او:

-تا آخرین قدم به مرگ آنچنان قوی با دشمنان بسیار بجنگ که به این ترتیب، با گمان من تبدیل به فرد متعالی بشی!

او به کانگ‌جون درک روشنی از آنچه باید انجام دهد را داده بود.

اگر شعله‌های آتش کلاتر او را تهدید نمی‌کرد، این توانایی متعالی ظاهر نمی‌شد.

-بحران مرگ...

متأسفانه هیچ موجودی روی زمین هوامونگ وجود نداشت که بتواند کانگ‌جون را تهدید کند.

اگر او با رینکار دوئل می‌کرد، ممکن بود جای خالی را پر کند، اما او قبلا رفته بود.

در نهایت، کانگ‌جون تصمیم گرفت که او نیز برود.

-من باید وارد منظومه ابعادی می‌شم.

در حالی که کانگ‌جون در حال فکر بود، فرمانده اول بینهایم و دیگران در مقابل او جمع شدند.

سپس بینهایم گفت.

«لوکان، من شنیدم که فرمانرواهای دیگه تو رو به عنوان فرمانروای مطلق به رسمیت شناختن. من خیلی خوشحالم که تو جنگ بین فرمانرواهای زمین هوامونگ رو ممنوع کردی!!»

کانگ‌جون لبخند زد.

«خیلی هم عالی نیست. من فقط پیشنهاد اونا رو پذیرفتم چون که نمی‌خواستم فرمانروای دیگه‌ای قربانی بشه»

سپس فرمانده دوم مادون گفت.

«تو فرمانروای مطلق و در عین حال قوی‌ترین در ارتش دفاع هوامونگ زمین شدی. از این به بعد فرمانده کل ارتش دفاع هم می‌شی.»

سومین فرمانده لیگاس ادامه داد.

«حالا که ماه سرخ از بین رفته، ارتش دفاعی منحل می‌شه و هوامونگ زمین به حالت اولش برمی‌گرده. با این حال اگر ارتش باز هم به فراخوان احتیاج داشته باشه ما دستورالعمل‌های تو رو دنبال خواهیم کرد.»

در نتیجه، کانگ‌جون رهبر تمام قسمت‌های روی زمین هوامونگ و همچنین فرمانروایان شده بود.

فرماندهان در حالی که یکی یکی می‌رفتند با کانگ‌جون خداحافظی کردند. آن‌ها در حال بازگشت به مناطق خود بودند.

بعد از مدتی همه رفته بودند و کانگ‌جون تنها بود.

کانگ‌جون به زودی به سمت میدان نبرد خونین حرکت کرد.

این گنجی بود که اجازه ورود به زمین هوامونگ و همچنین منظومه ابعادی را می‌داد.

کولادیکوس عقب‌نشینی کرده بود، بنابراین دیگر هیچ تهدیدی در میدان نبرد خونین وجود نداشت.

با این حال، او به پایگاه لوکان پرواز کرد تا نگاهی بیندازد اما هیچ هیولایی ندید.

«آئوکی وجود نداره.»

او فکر کرد که می‌تواند آن‌ها را باز کند اگر او یکی را ببیند.

سپس ناگهان صدای سود را شنید،

(ارباب! من موفق شدم.)

«چی؟»

(من داروی احیا کننده معجزه آسا رو ​​ساختم. متأسفانه، از هر 10 بار فقط یک بار موفق شدم.)

[داروی بازسازی معجزه گر]

-رتبه: افسانه

-کلیه سلامتی را بازیابی می‌کند.

«اوه! چقدر خوب!»

کانگ‌جون خوشحال شد. اگرچه این تنها یک مورد بود، اما او یک داروی بازسازی معجزه آسا دریافت کرد که می‌توانست تمام سلامتی او را یکباره بازیابی کند.

«من دوتا قلب دیگه از اربابای رده پایین‌تر رو بهت می‌دم. پس بازم ادامه بده.»

(هو، متوجه شدم ارباب. این بار، سعی می‌کنم به یه نحوی شانس رو افزایش بدم.)

سود زمانی که به او کاری داده می‌شد، را دوست داشت. زمانی که از کیمیاگری استفاده می‌کرد برای او بسیار سرگرم کننده بود.

در این بین، کانگ‌جون از میان دریای ابرها به بالای بعد پرواز کرد.

دریا در برابر او گسترده شد. هر کجا که نگاه می‌کرد، نمی‌توانست پایان را ببیند.

-اگه من تو امتداد دریا حرکت کنم، دنیاهای جدیدی ظاهر می‌شن؟

رینکار وارد دنیای وسیع‌تری شده بود.

این بدان معنی بود که زمین هوامونگ محدود بود.

-امروز فقط یه نگاه کوتاه می‌ندازم این اطراف.

او قصد نداشت آنچنان زیاد هم پیش رود. زیرا اگر گم می‌شد نمی‌توانست برگردد.

بعد از مدتی پرواز...

یک پیام جدید ظاهر شد.

[اگر بیشتر حرکت کنید، از منطقه هوامونگ زمین خارج خواهید شد.]

[اگر در اینجا نقطه پیچ و تاب تنظیم نکنید، ممکن است نتوانید به زمین هوامونگ بازگردید.]

-نقطه پیچ و تاب؟ درسته. من می‌تونم از لوترا استفاده کنم.

کانگ‌جون فورا لوترای را که موسسه حقوقی اژدهای سیاه به او داده بود احضار کرد.

[لوترا احضار شده است.]

[لوترا به مناسب‌ترین شکل برای سفر در دریای ابعادی تبدیل می‌شود.]

همراه با آن پیام، لوترا به یک قایق بادبانی صاف تبدیل شد.

به محض اینکه کانگ‌جون روی عرشه پا گذاشت، پیام دیگری ظاهر شد.

[یک نقطه تاب برای زمین هوامونگ تعیین نشده است. آیا مطمئن هستید که می‌خواهید آن را راه اندازی کنید؟ بله/ خیر]

[یک قطعه بعدی مصرف خواهد شد.]

-آره! تنظیمش کن.

یکی از قطعات بعدی در موجودی او ناپدید شد.

[یک نقطه تاب برای زمین هوامونگ تعیین شده است.]

[اکنون، می‌توانید با استفاده از لوترا از هر کجای منظومه ابعادی به این مکان بپیچید.]

-خیلی خب حالا چی؟

حالا، حتی اگر در دنیای ابعادی گم شود، لازم نیست نگران بازگشت به زمین هوامونگ باشد.

چواااااک!

لوترا به سمتی رفت که کانگ‌جون فرمان داد.

سرعت آن در مقایسه با حرکت با بال‌های او سریع بود.

[شما هوامونگ زمین را ترک کردید.]

پس از مدتی این پیام ظاهر شد و مناظر اطراف او تغییر کرد.

برخلاف زمین هوامونگ که فقط آسمان تاریکی داشت، دریای ابرها هنوز آنجا بود اما اشیاء درخشان مانند ستاره‌ها در همه جا دیده می‌شدند.

-این چیه؟

کانگ جون شهودا متوجه شد که در بعد دیگری قرار دارد. او به زودی متوجه شد که شَمش درست است.

چواااااک!

لوترا را حرکت داد.

تا کجا رفته بود؟

ناگهان چیزی جلوی لوترای کانگ‌جون ظاهر شد.

این یک قایق بادبانی شبیه به لوترا بود، اما بسیار بزرگ‌تر بود.

«کوکوکوکو! بس کن.»

صدای وهم انگیزی از قایق بادبانی سیاهی که راه او را مسدود کرده بود شنید. شخصی که روی قایق بادبانی سیاه ایستاده بود شبیه یک پادشاه شیطان بود.

دو شاخ و سر گاو داشت. در نگاه اول، او یادآور یک مینوتار بود، اما فضایی که از او می‌آمد غیرقابل مقایسه بود.

با نگاهی به قدرت وحشیانه خالص او، قدرت او شبیه به کادیانا بود که کانگ‌جون اخیراً شکست داده بود.

کانگ‌جون لوترا را متوقف کرد و به پادشاه شیطان نگاه کرد.

«تو چی هستی؟ منو ندیدی؟»

این اولین باری بود که او وارد منظومه ابعادی شده بود، بنابراین قصد داشت فقط به اطراف نگاه کند. با این حال، یک پادشاه شیطان در مقابل او ظاهر شده بود.

در همین حال، پادشاه شیطان، سراتو، احساس پرش کرد.

او یک دزد دریایی بود، غارتگری که دنیاهای بعدی را کاوش می‌کرد.

سپس یک قایق بادبانی کوچک در مقابل او ظاهر شد.

با این حال، او احساس کرد چیزی عجیب است.

-چ...چی؟ اون مرد؟

او نور شدیدی را دید که از چشمان کانگ‌جون می‌تابد و احساس کرد چیزی اشتباه است.

یک دزد دریایی باید می‌دانست که چگونه دشمنان قوی را تشخیص دهد.

اگر او برای حریف مناسب نبود، برای زنده ماندن باید هر چه سریع‌تر فرار می‌کرد.

چواااااک!

قایق بادبانی سراتو چرخید تا با عجله فرار کند.

با این حال، کانگ‌جون از قبل روی عرشه پریده بود.

بلافاصله پس از انتشار احضار لوترا، او به سمت قایق بادبانی سراتو پرید.

«کوه! چطور جرئت می‌کنی؟! داری چیکار می‌کنی؟ دورش کن.»

سراتو با عصبانیت به سمت افرادش روی عرشه فریاد زد و آن‌ها با عجله به اطراف کانگ‌جون شتافتند.

آن‌ها هیولاهای درجه ارباب عالی بودند.

با وجود حرکت غیرقابل تحمل اطراف آن‌ها، لبخند سردی روی لبان کانگ‌جون ظاهر شد.

کتاب‌های تصادفی