فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

پادشاه ابعادی

قسمت: 131

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

قسمت 131: حلقه یک پادشاه ابعاد (2)

سایه‌های اطراف کانگ­جون به طرف او تعظیم کردند. همه رفتار بسیار مؤدبانه‌ای داشتند.

«شما کی هستید؟»

یکی از سایه‌ها بعد از شنیدن سوال کانگ‌جون جلو رفت. «ما نمی‌دونیم که کی هستیم، فقط اومدیم تا به شما اطلاع بدیم که الان از کنترل ما خارج شدید.»

«از کنترل شما خارج شدم؟ منظورتون چیه؟»

«شما به مقام بالایی رسیدید که فراتر از توانایی‌های ماست. مهم نیست که چه کاری انجام بدید، ما نمی‌تونیم شما رو تنبیه یا ادب کنیم. به عبارت دیگه، شما دیگه در قید قوانین هوامونگ نیستید.»

«...!»

در این لحظه بود که کانگ به شنیده‌هایش شک کرد. او انتظار چنین روزی را داشت، اما آن روز بالاخره فرا رسیده بود.

رهایی از قوانین هوامونگ!

که چیزهای زیادی را در برمی‌گرفت!

هیچ مجازاتی وجود نداشت، بنابراین او دیگر نیازی به انجام مأموریت‌های پادشاهان نداشت.

از آنجا که هیچ‌کس نمی‌توانست در کارش دخالت کند، مهم نبود که او به‌عنوان یک پادشاه چه کرده است.

البته که تمام توانایی‌هایش بی کم و کاست باقی ماندند.

کانگ‌جون می‌خواست از شنیده‌هایش مطمئن شود. «این یعنی اینکه من دیگه مجبور نیستم مأموریت‌ها رو انجام بدم؟»

سایه سرش را تکان داد. «اینطور نیست. این زمینه تغییری نکرده. مأموریت‌های شما تا رسیدن به صدمین مأموریت ادامه خواهد داشت. این یعنی اینکه اگه در مأموریت شکست بخورید، هیچ کاری از دست ما ساخته نیست.»

منظور سایه این بود.

با این حال، کانگ‌جون به ادامه دادن مأموریت‌هایش اهمیتی نداد.

نه، این به سود او بود.

او می‌توانست از مأموریت‌ها برای افزایش سطحش استفاده کند و پاداش دریافت کند.

ضمناً آنها بازجویی‌های اجباری بودند، اما کانگ‌جون اکنون این آزادی را داشت که هر زمانی که می‌خواست مأموریت‌ها را انجام دهد.

کانگ‌جون ناگهان پرسید: «پس تو همون کسی هستی که بعد از ورودم به دنیای ققنوس آنومالیایی امتحانم کردی؟»

سایه سرش را به یک طرف کج کرد. «ما شما رو آزمایش نکردیم. لحظه‌ای که به سطحی برسید که ما دیگه نتونیم کنترلش کنیم، آزمون میدان جنگ ظاهر می‌شه.»

سایه‌ها تصدیق کردند که میدان جنگ یک توهم و آزمونی است که به دست آنها تولید شده است.

آن وقت چه کسی اولین آزمایش را انجام داد که در آن به زندگی شخصی دیگر که در یک گاشیوون زندگی می‌کرد بازگشته بود؟

سایه گفت: «حالا ما یه یادبود ویژه به شما ارائه می‌دیم. این اثبات می‌کنه که شما از قوانین هوامونگ فراتر رفتید و حق دارید که در هر زمانی با ما سرو کار داشته باشید.»

لحظه‌ای که حرفش تمام شد.

[یادبود پادشاهی دیگر هیچ تأثیری بر شما ندارد، پادشاهی که از قوانین هوامونگ فراتر رفته است.]

[حلقه اژدهای شیطانی نامجهز است.]

[حلقه ویورن نامجهز است.]

[گوشواره‌های والور نامجهز است.]

[گردنبند دانش نامجهز است.]

[ردای باد نامجهز است.]

[قدرت شما 10 مرتبه کاهش یافته است.]

[چابکی شما 10 مرتبه کاهش یافته است.]

[کاریزما شما 3 مرتبه کاهش یافته است.]

تمام یادبودهای پادشاهان خودبه‌خود حذف شدند و آمار ارائه‌شده توسط آنها کاهش یافت.

آنها ناپدید نشدند، بلکه وارد موجودی او شدند.

«حلقه اژدهای شیطانی» که استثناء بود ناپدید شد.

سپس یکی از سایه‌ها جعبه گنج را به کانگ‌جون داد. «این جعبه رو بگیرید. این شامل یادبود تعالی هست که به شما داده شده.»

کانگ‌جون جعبه را گرفت و باز کرد.

در آن لحظه، حلقه‌ای درخشنده و نورانی در مقابل کانگ‌جون ظاهر شد.

[حلقه پادشاه ابعاد

رتبه: متعالی

این نشانه یک پادشاهی ابعاد است که فقط می‌تواند به پادشاهی متصل شود که از قوانین هوامونگ فراتر می‌رود.

قدرت +100، چابکی +100، هوش +100

اقبال+10، کاریزما +20

توانایی استفاده از قدرت پادشاهی: برای بیرون‌کشیدنش می‌توانید از قدرت پادشاهی خود برای احضار کردن سریع شئ مدنظرتان استفاده کنید.]

اوه این چیه؟

کانگ‌جون از افت آمارش پس از حذف یادبودهای پادشاهان ناراحت شده بود.

قدرت یا چابکی اهمیتی نداشت، اما کاهش کاریزما به‌خاطر از دست دادن «حلقه اژدهای شیطانی» بزرگ‌ترین ضربه بود.

با این حال، با دیدن «حلقه پادشاهی ابعاد»، این پشیمانی کاملاً از بین رفت.

من نمی‌دونستم که آیتم‌های درجه متعالی وجود دارن.

آیتمی با رتبه بالاتر از درجه افسانه‌ای!

فقط با به‌کارگیری‌اش قدرت و چابکی و هوشش هزار مرتبه افزایش پیدا می‌کرد!

برای الان، وضعیت چندان مهم نبود، اما او نمی‌توانست احساس سرخوشی نکند.

با این حال، حقیقتاً بزرگ‌ترین چیز اقبال و کاریزما او بود.

اقبال +10 و کاریزما +20.

در مقایسه با این، حلقه اژدهای شیطانی مانند پایین‌ترین رده برگ برنده بود.

بیشتر از اینها، قدرت پادشاهی ابعاد بود.

کانگ‌جون اکنون می‌توانست اوراق قرضه‌ی هر کسی را آزاد کند. کانگ‌جون می‌توانست هر کسی را که می‌خواهد به عضویت گروهش درآورد، حتی اگر قبلاً به شخص دیگری متعلق بود.

یعنی باید حلقه رو بذارم؟

کانگ‌جون بلافاصله حلقه پادشاه ابعاد را روی دست چپ خود قرار داد.

هوااک!

در آن لحظه، نوری تابان از بدن کانگ‌جون بیرون زد.

سپس یک پیام ظاهر شد.

[حلقه پادشاه ابعاد به‌طور دائم متعلق به شما خواهد بود.]

[توانایی جنگی شما به سطح متعالی افزایش یافته است.]

[دستیابی به نبرد متعالی، کاریزما را 10 مرتبه افزایش داده است.]

[رسیدن به نبرد متعالی، اقبال را 3 مرتبه افزایش داده است.]

لحظه‌ای که او حلقه را به دست گرفت، توانایی جنگی او از عالی به متعالی رسید.

این با افزایش کاریزما و اقبال همراه بود!

این پایان کار نبود.

[سطح شما متناسب با توانایی جنگی شما، که در سطح متعالی است، بالا خواهد رفت.]

[سطح شما 65 مرتبه افزایش یافته است.]

[سطح: 200 (پایان 00.00%)

جنگ: متعالی

سلامت: 99070/99070

نیروی ابعاد: 96850/96850

قدرت: 204 (+100)

چابکی: 205 (+100)

هوش: 198 (+100)

اقبال: 16 (+13)

کاریزما: 42 (+21)]

سطح 200! سطحی بسیار زیاد!

او خیال نمی‌کرد که دیگر افزایش سطح بی‌معنی باشد.

سطح او به یکباره 65 مرتبه افزایش یافت، بنابراین او می‌توانست احساس کند که قدرت رزمی‌اش زیاد شده است.

مثل تقویت یک مرحله بال‌هایش نبود، ولی تقریباً نصف مرحله بود؟

او فقط در مورد یک چیز سوال داشت.

درواقع... من هنوز متعالی نبودم، پس چی شد که یه‌هویی متعالی شدم؟

کانگ‌جون به‌خوبی می‌دانست که تا رسیدن به مقام متعالی فاصله دارد.

او این را بهتر از هر کس دیگری می‌دانست.

هرچه در این باره می‌اندیشید، بین جایگاه فعلی او و قلمرو تعالی فاصله وجود داشت.

شاید این سوءتفاهم باشه.

با این حال، چنین چیزی امکان نداشت. او قبلاً حلقه پادشاه ابعاد را پوشیده بود و سطح خود را بالا برده بود.

به هر حال این یه جبرانه.

خیالش راحت شد، زیرا دیگر لازم نبود از قوانین هوامونگ بترسد.

علاوه بر این، اینکه او در آینده چطور زندگی می‌کرد کار چندان بزرگی نبود. او به موجودی آزاد در سیستم ابعادی تبدیل شده بود، بنابراین مهم نبود که چه می‌کرد.

سپس یکی از سایه‌ها گفت: «حالا، یکی از ما توی دفتر مرکزی شما ساکن می‌شیم. یک سایه در دفتر مرکزی شما اقامت خواهد داشت، پس هر وقت خواستید معامله‌ای بکنید با ما در تماس باشید.»

«یه معامله؟»

«شما می‌تونید درمورد چیزایی که به هوامونگ تعلق دارن با ما معامله کنید. اگه می‌خواید از جزئیات بیشتری مطلع بشید، فقط به دنبالمون باشید.»

پس از آن، سایه‌ها به کانگ‌جون تعظیم کردند و محو شدند. فضای اطراف شروع کرد به کج و کوله شدن.

دنیایی که آشکار شد، فضای زیبایی بود؛ هوای صاف و خنک با آسمان آبی.

انواع مه و بخار و همچنین...

درختان میوه که با نوری مرموز می‌درخشیدند.

اینجا کجاست؟

خوشبختانه او متوجه چهره‌های مرموز شد.

آنها در کنار یک صخره بزرگ زیر سایه درختی عظیم قرار داشتند.

زن و مردی بودند که حشرات طلایی آنومالوریا را در دستشان گرفته بودند.

آنها از دیدن کانگ‌جون شگفت زده شدند، اما همچنان حشرات طلایی آنومالوریا را در دست داشتند.

مرد جوان گفت: «امتحان ابعاد رو قبول کردی؟ اگه قبولش نمی‌کردی نمی‌تونستی به اینجا بیای! اولین باری که دیدمت خیلی گنگ بود!»

سپس زن با موهای سیاه گفت: «عالیه! یه متعالی دیگه کنار ما تو ایستگاه پاواریا متولد شد!»

کانگ‌جون در باطن از سخنان آنها شگفت‌زده شد.

متعالی؟

تولد یک متعالی دیگر در کنار آنها.

بعد از آن شخصیت‌شان؟

کانگ‌جون فوراً از آنها پرسید: «شما اژدهای برتر شاکان و پادشاه شیاطین برتر کلجارک، متعالی‌های ایستگاه پاواریا هستین؟»

مرد موقرمز با اخم سر تکان داد. «بله، من شاکانم.»

زن مومشکی هم سری تکان داد. «همونطور که گفتی من کلجارکم.»

چشمان کانگ‌جون گرد و گشاد شدند. واقعاً خودشان بودند.

هر دوشون تو جنگن، ولی اصلاً اینطور به نظر نمی‌رسه!

به‌جای دعوا، شاکان و کلجارک برای کانگ‌جون مثل دو دوست به نظر می‌رسیدند.

اما واقعاً اونا متعالی هستن؟

کانگ‌جون می‌توانست قدرت آن‌ها را از طریق اراده ابعاد حس کند.

هر دوی آن‌ها بسیار قوی بودند، اما به نظر می‌رسید که از تصور متعالی کانگ‌جون دور باشند.

آنها دقیقاً شبیه کانگ‌جون به نظر می‌رسیدند. نه، منطقی نبود که مثل او باشند؟

اگه اونا متعالی باشن... پس منم متعالی‌ام.

کانگ‌جون بیش از حد به قلمرو تعالی فکر می‌کرد.

کانگ‌جون باورش نکرده بود، اما درواقع مقام متعالی را دریافت کرده بود. در غیر این صورت، سایه‌هایی که قوانین هوامونگ را کنترل می‌کردند به کانگ‌جون حلقه پادشاه ابعاد نمی‌دادند.

بنابراین، کانگ‌جون تصمیم گرفت که خودش را راضی کند.

او قبلاً متعالی بود.

پس من برای چی تمرین کردم؟

کانگ‌جون فکر می‌کرد که این وضعیت واقعیِ متعالی بودن است.

در مقایسه با آن، سطح فعلی او مانند یک کودک خردسال بود.

او از این موضوع مطمئن بود.

با این حال او تصمیم گرفت که این نگرانی‌ها را برای بعداً بگذارد.

در حال حاضر، اولویت او رام کردن ققنوس آنومالیایی بود.

سوووک.

کانگ‌جون حشره طلایی آنومالوریا را بیرون کشید.

هواک!

یک حشره طلایی زیبا!

شاکان و کلجارک با دیدن آن اخم کردند.

آنها با نارضایتی به کانگ‌جون نگاه کردند.

«گفتم این کار رو به ققنوس آنومالیایی بسپارم. اما کاریش نمی‌شه کرد. همین الان تو یه اشتباه بزرگ رو مرتکب شدی.»

«یه اشتباه؟»

«البته. متوجه نشدی؟»

شاکان با لبخند معناداری گفت: «تازه یادم اومد تو کی هستی. لوکان از زمین هوامونگ که یه‌کم پیش وارد اردوگاه من شد. رادیوس تصویری از ظاهر تو برای من فرستاده بود.»

کانگ‌جون سری تکان داد. «به نظر میاد که تو خیلی چیزا راجع‌به من می‌دونی. حرفت درسته. من پادشاه لوکانم.»

شاکان پوزخند زد. «لوکان! با دقت گوش کن. ققنوس آنومالیایی ممکنه که تو رو انتخاب کنه، اما هر چی که بعد از این اتفاق بیفته مسئولیتش با خودته.»

«یعنی چی؟»

«اگه ققنوس آنومالیایی حشره طلایی تو رو انتخاب کنه، تو و ققنوس آنومالیایی رو می‌کشم.»

«...!»

در حالی که کانگ‌جون از سخنان او متحیر شده بود، کلجارک گفت: «لوکان؟ همون شخصی نیست که زمین هوامونگ رو ترک کرد تا کولادیکوس رو بکشه؟»

چشمان کلجارک وقتی به کانگ‌جون خیره شد برق زدند. «نیت من هم مثل شاکانه. به عبارت دیگه اینجا جایی نیست که کسی مثل تو دخالتی بکنه. اگر جایگاه خودت رو نشناسی و با لجاجت ادامه بدی، برای همیشه از پاواریا محو می‌شی.»

دو موجود متعالی داشتند او را تهدید می‌کردند. کانگ‌جون قبل از اینکه دهانش را باز کند لحظه‌ای سکوت کرد. «پس من هدفم رو بهتون می‌گم. اگه ققنوس آنومالیایی حشره طلایی تو رو به جای من انتخاب کنه...» نور عمیقی در چشمان کانگ‌جون می‌درخشید. «من هر دوی شما و ققنوس آنومالیایی رو می‌کشم!»

کتاب‌های تصادفی