پادشاه ابعادی
قسمت: 147
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 147: مهروموم جواهر قدرت (2)
این یک آیتم درجهبندیشده آسمانی بود که به او اجازه میداد در لحظه مرگ دوباره زنده شود.
تا بتواند در بدترین شرایط زنده بماند!
این برای کانگجون بسیار اطمینانبخش بود.
با اینحال، همیشه خوب نبود.
من بهش متکی شدم...
...خرسند در خیال رستاخیز در لحظه مرگ!
به معنی آن بود که ذهن کانگجون ضعیف شده بود.
یک بار مردن انتهایش بود!
به همین دلیل بود که کانگجون برای زنده ماندن سخت تلاش کرده بود و توانسته بود مثل الان قدرتمند شود. اگر به رستاخیز وابسته میشد، ذهنش ضعیف میشد و دیگر قوی نمیشد.
کانگجون در حالی که طلسم مقدس رستاخیز را در دستان خود داشت، ناگهان دچار تردیدهایی شد.
شاید دنیای آسمانی وقتی این طلسم رو به من دادن همچین نیتی داشت.
به هرحال، قطعاً سواکردنش کار بیهودهای بود.
با اینحال، کانگجون به جواهر قدرت بیشتر از طلسم مقدس رستاخیز نیاز داشت، بنابراین تصمیم گرفت آن را رها کند.
کانگجون از سود کیمیاگر که در سایهاش بود پرسید: «سود، لطفاً بیا بیرون که ترکیب کیمیاگریت لازمه. این طلسم مقدس رستاخیز رو از هم جدا کن.»
کانگجون به خاطر داشت که ترکیب کیمیاگری توانایی جداسازی و همچنین پیوند را دارد.
«ارباب، امتیازش اونقدر بالاست که برای من غیرممکنه.»
قدرت سود از این قرار بود که او فقط میتوانست اقلامی را که تا حد افسانهای بودند از هم جدا کند.
او باید حداقل متعالی میبود تا بتواند اقلام درجه آسمانی را از هم جدا کند.
«این مطمئناً دردسرسازه. من باید این رو جدا کنم تا جواهر قدرت رو بسازم.»
سود در حالی که نگران بود ناگهان پرسید: «اگه ترکیب کیمیاگری رو به ارباب بدم چی میشه؟ بهخصوص وقتی که اقبال ارباب زیاده، ممکنه بیشتر از یه عصاره قدرت ظاهر بشه.»
«ایده خوبیه.»
گاهی آنقدر همه چیز را پیچیده میکرد که نمیتوانست چیزهای ساده را ببیند.
کانگجون قادر بود حتی پیچیدهترین جادوها را درک کند، زیرا هوشش به 309 رسیده بود.
برای مهارتها هم همینطور بود.
این امکان برایش وجود داشت که فراتر از پیشه برود و هر مهارتی را بیاموزد.
[شما ترکیب کیمیاگری را یاد گرفتهاید.]
[ترکیب آموخته شده است.]
[جداسازی قطعات آموخته شد.]
همانطور که انتظار میرفت، کانگجون بلافاصله ترکیب کیمیاگری را از سود آموخت.
او بلافاصله سعی کرد جداسازی را انجام دهد.
«از هم جدا کن، طلسم مقدس رستاخیز!»
[طلسم مقدس رستاخیز یک آیتم درجه آسمانی است.]
[جداسازی قطعات قابلبرگشت نیست.]
[آیا مطمئن هستید که میخواهید آن را جدا کنید؟]
[بله/خیر]
بله! جدا کن!
کانگجون درنگ نکرد.
طلسم در دستانش ناپدید شد. در همان زمان پیامهایی ظاهر شد.
[جداسازی طلسم مقدس رستاخیز موفقیتآمیز بود.]
[سه عصاره قدرت به دست آمده است.]
[1200 قطعه بعدی به دست آمده است.]
اوه!
او سه عصاره قدرت را دریافت کرد. همچنین 1200 قطعه بعدی وجود داشت.
در گذشته، در هر زمان فقط یک قطعه بعدی دریافت کرده بود.
با اینحال، او به یکباره 1200 قطعه به دست آورده بود.
با اینحال پس از جداسازی یک آیتم درجه آسمانی، این مقدار انتظار میرفت.
او اکنون نیاز داشت که بقیه مواد را تهیه کند.
10 قطعه مهروموم و 3000 قطعه نابودی... بهزودی تموم میشه.
کانگجون آئوک را در قاره آگاند و دیگر دنیاهای کوچک باز کرد.
اگر شیاطین، اژدهایان یا ارواح در داخل آئوکها به دام میافتادند، پس از پیمان بستن با کانگجون آزاد میشدند.
سپس زمانی که آئوکها نابود شدند، یک یا دو قطعه مهروموم ظاهر شد. خلاص شدن از شر آئوکها برای کانگجون کار بسیار آسانی بود.
پس از جمعآوری 10 قطعه مهروموم، کانگجون بلافاصله به فضای تاریک پرواز کرد و ناوشکنها را در اطراف تالارهای نابودی به قتل رساند.
زمانی که او شمشیر خود را به حرکت درآورد هزاران ناوشکن کشته شدند، بنابراین او 3000 قطعه نابودی را خیلی سریع جمعآوری کرد.
هوهو! همینه!
او درنهایت تمام مواد لازم برای ایجاد جواهر قدرت را جمعآوری کرد.
کانگجون یک عصاره قدرت را بیرون آورد و روی زمین گذاشت.
دو تای دیگر در فهرست موجودی او نگهداری میشدند. آنها بعداً برای ایجاد جواهرات قدرتمند دیگر مفید بودند.
او با مواد دیگر ادامه داد.
10 قطعه مهروموم، 3000 قطعه نابودی و 100 عصاره هرجومرج.
حالا لحظهای بود که انتظارش را میکشید.
کانگجون آنها را دور هم جمع کرد و از مهارتی استفاده کرد.
ترکیب!
در آن لحظه، مواد بهروشنی درخشیدند.
[مهروموم جواهر قدرت با موفقیت ایجاد شد.]
[مهروموم جواهر قدرت]
[رتبه: هوامونگ
شما میتوانید هدف را در یک دنیای هوامونگ مهروموم کنید.
در هنگام تجهیز بر روی سلاح موثر خواهد بود.]
اوه! این یه موفقیته!
کانگجون خوشحال شد و فوراً جواهر مهروموم را به شمشیر خون بهشتی وصل کرد.
[جواهر مهروموم به شمشیر خون بهشتی متصل شده است.]
[یک مورد رتبهبندیشده هوامونگ پیوست شده است، بنابراین شمشیر خون بهشتی از هرجومرج به هوامونگ ارتقا یافته است.]
[قدرت حمله شمشیر خون بهشتی در هوامونگ بسیار افزایش مییابد.]
[شمشیر خون بهشتی]
[رتبه: هوامونگ
شمشیری که بیسایه با پالایش قدرت هرجومرج خلق کرد. فقط آیتمهای هرجومرج را میتوان روی آن تجهیز کرد.
قدرت سبک شمشیرزنی خون بهشتی با استفاده از این شمشیر افزایش مییابد.
قابلیت حملاتی که دفاع هدف را نادیده میگیرد.
قدرت هرجومرج را در هنگام حمله جذب میکند.
در هنگام حضور در هوامونگ قدرت تخریب بهشدت افزایش مییابد.
-جواهر قدرت قابلتجهیز: 1/2
جواهر قدرت مهروموم: مهروموم هدف در دنیای هوامونگ.
محدودیت سطح 311.]
کانگجون یک جواهر قدرت به شمشیر خون بهشتی چسباند.
قدرت مهروموم کردن اهداف به سوی هوامونگ!
در آینده اگر کانگجون یک خدای شیطانی را فقط یک بار میکشت، در دنیای هوامونگ مهروموم میشد.
این بدان معنا بود که کانگجون دیگر لازم نبود نگران قدرت جاودانگی خود باشد.
البته علاوه بر خدایان شیطانی، مهروموم هرجومرج یا موجودات متعالی نیز امکانپذیر بود.
کانگجون حتی میتوانست فرشتگان یا خدایان آسمانی را که شکست میداد، مهروموم کند.
با اینحال اگر او از یک جواهر قدرت از دنیای آسمانی استفاده میکرد، در برابر فرشتگان و خدایان آسمانی مؤثر نبود.
البته کانگجون فکر نمیکرد که نیازی به مهروموم کردن فرشته یا خدای آسمانی داشته باشد. حتی اگر از کمک دنیای آسمانی امتناع میکرد، قصد نداشت با آنها دشمنی کند.
بنابراین هدف مهرهای او خدایان شیطانی بودند.
موندم که کی میخواد هدف اول مهر باشه.
کانگجون شمشیر خون بهشتی را در فضای خود گذاشت.
با اینحال لومینائیل که به دنیای آسمانی رفته بود در همان لحظه بازگشت. لبخند تلخی به کانگجون زد و گفت: «لوکان، متأسفانه من جواهر قدرت نگرفتم. اما زیاد ناامید نباش. بهجای اون، خبرهای آرامشبخشی دارم.»
«چیه؟»
لومینائیل آرام شد و لبخند بزرگی زد. «دنیای آسمانی میخواد با ساختمون دلتا موهبت قلب رو گسترش بده.»
«اوه! واقعاً؟»
«این چیز خیلی خوبیه. همه پایگاههای تو به هم متصل میشن و خدایان شیطانی دیگه قادر به حمله نیستن.»
«خوبه.»
برای کانگجون بسیار سخت بود که از حمله به پایگاههایش جلوگیری کند.
البته اگر در مقابل خدای شیطانی پیروز میشد پایگاه بازمیگشت، اما بهتر بود از ابتدا جلوی آن گرفته شود.
سپس لومینائیل ناگهان گفت: «لوکان، فقط یه شرط وجود داره.»
«چه شرطی؟»
«موهبت قلب گرانباره چون که مقدار زیادی از قدرت دنیای آسمانی را مصرف میکنه، مخصوصاً توی هوامونگ که جریان قدرت ابعادی نامنظمه دشوارتره.»
«متوجه شدم.»
«درسته، تنها راه اینه که ایستگاه پاواریا رو که پایگاه لوکان را توی خودش جای داده بهعنوان یه منطقه آسمانی تعیین کنیم.»
کانگجون اخم کرد. «منظورت چیه؟»
«به معنی دقیقتر، این منطقه بهجای هوامونگ به دنیای آسمانی وابسته خواهد بود. اینطوری محافظت ازش رو خیلی راحت میکنه.»
کانگجون بهتلخی خندید. مطمئناً خیلیخوب بود، اما نکته اصلی این بود که او تابع دنیای آسمانی میشد.
اگر کانگجون بهجای یک موجود هرجومرج و پادشاه، یک انسان معمولی بود، ممکن بود این پیشنهاد را بپذیرد.
از این گذشته، ایستگاه تحت حاکمیت دنیای آسمانی بسیار آرام خواهد بود.
با اینحال، بهعنوان یک پادشاه هوامونگ کاملاً غیرقابلقبول بود.
همانطور که سایهها گفته بودند، واضح بود که دنیای آسمانی به بهانه کمک به کانگجون در فکر حذف هوامونگ است.
سپس لومینائیل پرسید: «پیشنهاد دنیای آسمانی رو میپذیری؟ برات خیلی مفیده لوکان.»
«واقعاً مفیده؟» کانگجون با نگاه تیزی به لومینائیل خیره شد.
لومینائیل با تعجب صدایی کرد. «هاه؟»
«من ازت پرسیدم که آیا واقعاً برای من مفیده یا نه.»
«البته. اگه محافظت از دنیای آسمانی رو دریافت کنی، مجبور نمیشی که خودت با خدایان شیطانی بجنگی...»
«بعد از اینکه دنیای آسمانی هوامونگ رو جذب کرد، قدرت هوامونگ پراکنده میشه و از بین میره. بنابراین مبارزه با خدایان شیطانی برای من امکانپذیر نیست.»
«ا-این...»
لومینائیل بسیار مبهوت شد.
کانگجون با حالتی بدبینانه به صحبتش ادامه داد: «البته من از اینکه تو بار مبارزه برای من رو به عهده میگیری سپاسگزارم. با اینحال، من همه چیز رو از دست میدم و بهعنوان یه انسان معمولی به دنیای اصلی خودم برمیگردم. آیا این واقعاً برای من مفیده؟»
لومینائیل آهی کشید و پاسخ داد: «لوکان، کاری ساخته نیست. من نمیدونستم چطور این رو بگم، اما این چیزیه که تو باید قطعاً بدونیش.»
کانگجون ساکت ماند و لومینائیل ادامه داد: «هوامونگ یه خیاله. واقعیت نیست. همه چیز یه تصویر مجازیه که از خیال ساخته شده.»
«پس شکستن خیال به معنای بازگشت به واقعیته؟»
«از نظر فنی، بله. هوامونگ نباید توی جهان وجود داشته باشه. هوامونگ جای خیلی خطرناکیه که قوانین ابعاد را زیر پا میذاره.»
درنهایت حقیقت آشکار شده بود. واقعاً خوب بود که کانگجون با سایههای زیر کاخ ملکه روبهرو شد.
در غیر این صورت، او با نگرش فعلی لومینائیل بسیار گیج میشد.
با اینحال کانگجون این موقعیت را بهخوبی پذیرفت، زیرا انتظار چنین چیزی را از دنیای آسمانی داشت. زمان نیز بهسرعت فرا رسید.
از سوی دیگر، در حالی که کانگجون ساکت بود، لومینائیل سعی کرد او را آرام کند. «هرچند، دنیای آسمانی شایستگیهای تو رو میشناسه و تصمیم گرفته اون چیزی رو که در واقعیت به دست آوردی باقی بذاره. اولش تو توی گاشیوون کوچیک توی ساختمان دافنگ زندگی میکردی، اما حالا مالک ساختمون دلتا هستی و راحت زندگی میکنی. البته تمام 16 تریلیون وون مال تو میمونه.»
با لبخند به صحبتش ادامه داد: «بنابراین، وقت اینه که هوامونگ رو فراموش کنی و به واقعیت برگردی. اگه اینجا بمونی، بهخاطر خدایان شیطانی نمیتونی بهراحتی زندگی کنی.»
کانگجون خندید و بعد به لومینائیل لبخند زد. «من میدونم که دنیای آسمانی به چه چیزی فکر میکنه، اما متأسفانه فکر نمیکنم بتونم اطاعت کنم. از کمکی که تا الان بهم کردید متشکرم، اما لطفاً برگرد. من دیگه تو نبرد با خدایان شیطانی کمکی نمیگیرم.»
لومینائیل با خشم اخم کرد. «لوکان، واقعاً فکر کردی که میتونی تنهایی در برابر خدایان شیطانی پیروز بشی؟ اگه مقابل خدایان شیطانی شکست بخوری همه چیز نابود میشه. نه فقط توی هوامونگ، بلکه واقعیت هم به نابودی کشیده میشه!»
«من ازشون محافظت میکنم. من بهتنهایی میتونم مقابل خدایان شیطانی بایستم.»
کانگجون فکر میکرد که پیشنهاد لومینائیل از بسیاری جهات مضحک است، اما عصبانی نشد.
او بهسادگی کمک دنیای آسمانی را رد کرد.
علاوه بر این، او تصمیم گرفت که دشمن دنیای آسمانی نشود.
با اینحال کانگجون ناگهان متوجه منظره عجیبی شد.
این؟
با کمال تعجب، واقعیت در مقابلش بود.
در هوامونگ بسته نشده بود، او فقط پیشنمایشی از واقعیت را میدید.
هایون با چشمانی شیرین به کانگجون خفته خیره شد.
کولت به دنبال مخارج ساختمان دلتا بود.
علاوه بر این، او شاکان را در حال نوشیدن در بار اودنگ با مردم دید.
کلجارک تازه کارش را در مرغفروشی تمام کرده بود و اعضای گروهش را از نظر ذهنی آموزش میداد.
چهار چهره بهوضوح در مقابل او دیده میشد.
لومینائیل با لحنی سرد و محکم صحبت کرد: «حیفه لوکان. تو هنوز هم تو خوابی، پس میخوام یه واقعیت رو به تو یادآوری کنم. اونا موجوداتی هستن که نباید تو واقعیت وجود داشته باشند. تو این لحظه موجودیت اونا از واقعیت پاک میشه.»
همانطور که او گفت، هایون عینا در دودی ناپدید شد. برای کولت هم همینطور بود. شاکان و کلجارک نیز بدون هیچ اثری محو شدند.
با این حال، هیچ کس نمیدانست که آنها رفتهاند. لحظهای که آنها ناپدید شدند، تمام خاطراتشان پاک شده بود.
«...!»
چشمان کانگجون گرد شد و مستقیم به لومینائیل خیره شد. «این یه وضعیت واقعیه که داره الان اتفاق میافته؟»
«درسته.»
«اگه برای ترسوندنم داری دروغ میگی، لطفاً صادقانه بگو.»
لومینائیل لبخند سردی زد و سرش را تکان داد. «یه فرشته عالی دروغ میگه؟ این یه وضعیت واقعیه. الان هوامونگ رو رها کن و به واقعیت برگرد. در غیر این صورت تمام داراییهات از جمله ساختمون دلتا رو از دست میدی.»
در آن لحظه نوری در چشمان کانگجون درخشید. او شمشیر خون بهشتی را با تمسخر بیرون کشید. «من انتظار نداشتم که هدف اولین مهر یه فرشته عالی باشه.»
شمشیر خون بهشتی فضای مقابل او را از هم جدا کرد.
کتابهای تصادفی

