پادشاه ابعادی
قسمت: 159
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 159: خدایان اصلی دنیای سماوی (2)
«از این به بعد شماها هم اینجا میمونید.»
کانگجون به خدایان شیطانی کلبههای کهنهای داد.
اگرچه نسبت به مجازات زمان خیلی هم عالی بودند.
«ممنون.»
«دیگه سکوت میکنم.»
هاتونیا و بقیه قبل از برگشتن به کلبههایشان مودبانه پاسخ کانگجون را دادند.
کانگجون برگشت و به خدایان سماوی، از جمله لیوس، نگاه کرد.
آنها هم با نهایت ادب صحبت کردند.
«ما هم سکوت میکنیم پس لطفاً مجازات زمان رو متوقف کنید.»
«باشه. مثل اینکه شما هم شرایط دستتون اومده.»
کانگجون سه کلبه دیگر کنار کلبه لومینائیل ساخت.
همه آنها کلبه دریافت میکردند مگر اینکه مانند شائونیل خیلی منحصر به فرد بودند.
با این حرف لیوس و بقیه مشتاقانه به سمت کلبههای خود رفتند.
شائونیل و لومینائیل به استقبالشان رفتند.
«خیلی زجر کشیدید؟»
«نه. در برابر سختیهای که شائونیل کشیده چیزی نیست.»
رده شائونیل در دنیای سماوی بالاتر از لیوس بود به همین دلیل هم با او هم مودبانه رفتار میکردند.
شائونیل لبخند زد.
«همونطور که میبینید، لازم نیست نگران من باشید. فقط امیدوارم یه روز بتونیم به دنیای سماوی برگردیم.»
چشمان لیوس همانطور که به عمارت شائونیل خیره شده بود از تعجب گرد شد.
«خوشحالم که شائونیل اینجاست.»
شائونیل آهی کشید.
«بیاید امیدوار باشیم که آزاد میشیم. نمیشه تا ابد مهر و موم بمونیم.»
لیوس نگاهی به کانگجون که حالا دور شده بود انداخت و با شائونیل صحبت کرد.
«دیر یا زود یکی از خدایان اصلی سماوی میاد نه؟»
اگر اینطور میشد کانگجون بدون شک از خدایان اصلی سماوی شکست میخورد و آنها از مهر و موم آزاد میشدند.
خدایان شیطانی کوروکسو و تاروب هم همینطور فکر میکردند.
بنابراین، تصمیم گرفتند تا وقتی که زمانش برسد سکوت کنند و از دستورات کانگجون سرپیچی نکنند.
شائونیل خندید.
شائونیل هم یک الهه سماوی بود ولی نمیخواست کانگجون را برای آزاد شدنش بکشد.
حتی فکر میکرد که کانگجون توانایی کافی برای مقابله با آنها را دارد.
البته که قبلاً اینطور فکر نمیکرد.
اما حالا فکر نمیکرد دشمنی با کانگجون کار درستی باشد.
«قدرت هوانمونگ کانگجون رو خیلی قوی میکنه. اگه به مخالفت با کانگجون ادامه بدیم دنیای سماوی آسیب زیادی میبینه.»
وقتی کانگجون را از نزدیک دیده بود متوجه توانایی او شده بود.
نباید قدرت کانگجون را دست کم میگرفتند.
کانگجون خوش شانس بود که با به دست آوردن قدرت هوانمونگ به این قدرت رسیده بود و قویتر میشد.
شائونیل میدانست که به زودی کانگجون قویترین موجود هوانمونگ میشود.
اگر تسلیم وسوسه کاروسیو میشد حتی میتوانست دنیای سماوی را از بین ببرد.
اگر احساس خطر نکرده بود اشکهایش را به کانگجون نمیداد.
این کار را کرد تا از ماجراهای بدتر جلوگیری کند.
خوشبختانه اشکهایش کانگجون را از خدای شیطانی شدن نجات داده بود. تنها نگرانی فعلیش حالا دنیای سماوی بود.
دنیای سماوی نباید هوانمونگ را تحت فشار میگذاشت.
«امیدوارم خدایان اصلی تصمیم عاقلانهای بگیرن.»
اینگونه تمام نگرانیهایش از بین میرفت.
اما شرایط دقیقا خلاف انتظار شائونیل پیش رفت.
{دنیای سماوی به ایستگاه پاواریا حمله کرده است.}
{ارتش سماوی در حال حمله به بخش نگهبانی است.}
{اگر به موقع دفاع نکنید بخش نگهبانی تا 10 دقیقه دیگر از بین میرود.}
پیامها ناگهانی ظاهر شدند.
کانگجون میتوانست ارتشی که به بخش نگهبانی حمله میکند را ببیند.
صدها هزار فرشته در مرز ایستگاه ظاهر شده بودند.
«آخرش جنگ رو انتخاب کردن؟»
کانگجون حالا مصمم شده بود.
قبلاً فکر میکرد که دنیای سماوی پس از نامه شائونیل پیشنهادش را میپذیرد اما حالا ناامید شده بود.
اگر قصد صلح داشتند چنین ارتشی به بخش نگهبانی نمیفرستادند.
واضح بود که دنیای سماوی برای ضربه زدن به کانگجون این ارتش را فرستاده.
علاوه بر آن یکی از آنها چنان هاله قویای داشت که کانگجون را شوکه کرده بود.
«این کیه؟»
جنگ آسانی نبود. امکان نداشت همزمان بتواند با این همه نیرو بجنگند و از بخش نگهبانی هم محافظت کند.
کانگجون حس میکرد این جنگ ضربات شدیدی به او وارد میکند.
ولی حالا چارهای نداشت.
اگر آنها را نادیده میگرفت، بخش نگهبانی ایستگاه پاواریا نابود میشد و تمام پایگاههایش توسط دنیای سماوی اشغال میشد.
«تو لوکانی؟ من خدای فرمانروای اصلی جنوبم، نوتوس.»
مردی با صدای رعدآسا. خدایی سماوی که موهای مشکی بلندش به کمرش میرسید. به نظر میرسید خیلی قدرتمند است.
نوتوس از تمام کسانی که کانگجون تا به حال دیده بود قویتر بود.
قدرتهای الهیش هم دست کمی از شائونیل نداشتند.
با اینحال کانگجون با نوتوس هم صحبت کرد.
«نوتوس، خدای اصلی جنوب، ملاقات شما باعث افتخارمه. میدونم الهه شائونیل برای دنیای سماوی نامه فرستاده، پس این کار چه معنیای داره؟»
چشمان نوتوس برقی زد.
«یه انسان معمولی جرئت کرده که برخلاف ارا ده دنیای سماوی عمل کنه و خدایان رو مهر و موم کنه. اعمال شیطانی تو قابل قبول نیست. گناهت بخشیده نمیشه و از این به بعد هم تو هم دنیای هوانمونگ از بین میرید.»
لبخند سردی زد و ادامه داد:
«الهه شائونیل! حتی ارزش صحبت نداره. هوانمونگ فاسد دلیلی برای بودن توی جهان ابعادی نداره. قدرتی که ازش دریافت میکنی هم همینطور. بنابرین شائونیل هم بهخاطر همدردی با شر جایگاهشو به عنوان یک الهه سماوی از دست میده. اول تو رو مجازات میکنم و بعد هم شائونیل رو به سزای اعمالش میرسونم.»
کانگجون پوزخندی زد.
«پس آخرش اینجوری شد؟»
نابودی هوانمونگ و مجازات شائونیل.
حرف زدن با دنیای سماوی بیمعنی بود.
راه دیگری وجود نداشت.
جنگ!
اگر شکست میخوردند تغییری میکردند؟
البته. همانطور که شائونیل هم اول با او همکاری نمیکرد.
کانگجون به نوتوس خیره شد.
«پس مجبورم بجنگم.»
خنده تحقیرکنندهای روی صورت نوتوس نقش بست.
«جرئت داری مقاومت کنی؟ احمق! بهت نشون میدم این هوانمونگی که بهش باور داری چقدر ضعیف و بیخوده.» نوتوس شمشیر آبی رنگش را بیرون کشید.
فلاش!
نورهای درخشانی از هر طرف به سمت کانگجون پرتاب شدند.
«...!»
خیلی زیاد و بزرگ بودند اما حال وقت تحسین کردن نبود.
هر کدام از پرتوها به تنهایی به قدرتمندی حمله کامل شائونیل بود. کانگجون تمام تمرکزش را روی دفاع از خودش گذاشته بود.
کوانگ! کوانگ! کواانگ!
«آخ!»
با اینحال آسیب زیادی دریافت کرد. از آخرین باری که اینطور آسیب دیده بود زمان زیادی میگذشت.
سلامتش در چشم به هم زدنی به زیر 50 درصد رسید و اراده حملهاش فعال شد.
سپس سلامتیش به زیر 30 درصد رسید و اراده بقا فعال شد.
خوشبختانه افزایش دفاعش سرعت کاهش سلامتیش را کاهش داد، اما با اینحال هنوز هم نمیتوانست به حملههای نوتوس پاسخ بدهد.
کانگجون به سطح 400 رسیده بود و متوجه ماهیت نابودی هم شده بود. علاوه بر آن از موجودات آشوبگر هم قویتر بود. با اینحال الان در چنین جنگ یک طرفهای گیر افتاده بود.
قدرت حمله خدای اصلی دنیای سماوی!
بدن کانگجون در برابر این قدرت تماماً خونی شده بود.
سرش ترک برداشت ، ساعدش از هم باز شد و خون از پهلوها و سینهاش فواره میزد.
عرق و خون از صورتش سرازیر شده بود و اینطور به نظر میرسید که کانگجون خون گریه میکند.
البته واقعا هم خون گریه میکرد.
آن هم بهخاطر پیامی که همین حالا دیده بود.
{خدایان سماوی در حال از بین بردن بخش نگهبانی هستند. بخش نگهبانی دیگر قادر به دفاع نیست.}
{بخشهای نگهبانی اطراف ایستگاه پاواریا از بین رفتند.}
{مرکز فرماندهی شما در ساختمان دلتا توسط دنیای سماوی اشغال شده.}
وقتی که کانگجون مشغول مبارزه با نوتوس بود، خدایان دیگر به بخش نگهبانی حمله کرده بودند و ایستگاه پاواریا را تسخیر کرده بودند.
ساختمان دلتا را هم همینطور.
کایرن تلاش کرد مقاومت کند اما خدایان سماوی بیش از حد قوی بودند.
تا به حال در شرایطی بدتر از این شرایط گیر نیفتاده بود.
البته اشغال شدن ساختمان دلتا تاثیر ناچیزی روی تواناییهای کانگجون داشت.
بعد از ماورایی شدن برای وجود داشتن نیازی به پایگاهش نداشت.
تمام تواناییهای پادشاهیش هم ثابت میماند. فقط اثراتی که از طرف خود پایگاه بود کاهش پیدا میکرد.
{برج نگهبانی اشغال شده و دفاع شما کاهش یافته است.}
{برج شانس اشغال شده و شانس شما 3 عدد کم شده است.}
{مشاور نظامی شما، کایرن، توسط دنیای سماوی به اسارت گرفته شده و کاریزمای شما 1 عدد کم شده است.}
همه این اتفاقات تاثیر ناچیزی روی قدرت کلی کانگجون داشت.
ولی تمام اعضای خانوادهاش به جز سود به اسارت گرفته شده بودند.
نوتوس فریاد زد:
«لوکان! بهت نشون دادم واقعاً چقدر بدبختی. قدرت هوانمونگ چیزی جز یه توهم نیست. هر چقدر مقاومت کنی بیهودهست. اگه توبه کنی و تسلیم شی اعضای خانوادت از گناهان تو مبری میشن.»
«خفه شو! تا وقتی که هنوز نفس میکشم تسلیم نمیشم.امروز یه کاری میکنم به همون دنیای سماوی برگردی.»
چشمانش برقی زد.
حتی با این بدن خونی هنوز برق چشمانش خاموش نشده بود.
نوتوس پوزخند زد.
«تا آخرشم توبه نمیکنی. احمق! نمیدونی چندتا خدای شیطانی رو با دستای خودم مهر و موم کردم. تو هم به همونا میپیوندی. بیا تمومش کنیم لوکان.»
حملههای نوتوس از قبل هم شدیدتر شد. علاوه بر آن کانگجون را خدای شیطانی خطاب کرده بود و همه چیز را تمام شده میدانست.
با اینحال کانگجون تسلیم نشد و همچنان جلوی حملههای نوتوس را میگرفت.
کوانگ! کوانگ! کواانگ!
هر وقت نورهایی که از شمشیرهایشان خارج شده بود به هم برخورد میکرد، خون از بدن کانگجون جاری میشد.
اصلا خونی در بدن کانگجون باقی مانده بود؟
درخشش چشمان کانگجون هنوز هم خاموش نشده بود.
چه معجزهای در کار بود؟
سلامتش که پیوسته کم میشد از 15 درصد پایینتر نرفت.
این هم بهخاطر فعال شدن اراده بقا بود، هم بهخاطر اینکه کانگجون متوجه الگوی حملات نوتوس شده بود.
اسلحه نوتوس بیشتر شبیه شلاق بود تا شمشیر.
شلاقی نوری که فضای ابعادی را شکاف میداد.
قدرت الهیای که داخل آن بود هم باعث ویرانیهای عظیمی میشد.
هر بار به شکلی متفاوت به کانگجون حمله میکرد.
اما چیزی که بدن کانگجون را اینطور زخمی کرده بود درواقع قدرت الهی داخل شلاق بود.
کانگجون حالا میتوانست جلوی حملات نوتوس را بگیرد و با قدرت هرج و مرج جلوی قدرت الهی را بگیرد.
کوانگ! کوااانگ! کواااانگ!
سلامت کانگجون که به 15 درصد رسیده بود حالا با سرعت زیادی افزایش پیدا کرد و اول به 50 درصد ورسید و پس از مدتی کاملاً پر شد.
حملات نوتوس دیگر به کانگجون آسیبی وارد نمیکرد. حالا نوبت ضدحملههای کانگجون بود.
کتابهای تصادفی



