پادشاه ابعادی
قسمت: 160
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر 160 : داوری (بخش اول)
برق! برق!
هربار که برش بهشتی استفاده میشد، تازیانههای نور نوتوس بدون ردی ناپدید میشدند.
شبکههای نوری که کانگجون را احاطه کرده بودند در ثانیهای از هم میپاشیدند.
شمشیر کانگجون به سمت نوتوس متعجب تاب خورد.
کواانگ! کوانگ! کواانگ!
شرایط برعکس شد. کانگجون تا الان در وضعیت دفاعی بود اما حالا نوتوس در آن وضعیت قرار داشت.
کانگجون همیشه از قدرت هرج و مرج در حملات هجومیاش استفاده میکرد اما نوتوس به راحتی آن ها را دفاع و زخمی دریافت نکرد.
چقدر عالیه. خب به هرحال، فرمانروای آسمانیای!
کانگجون به شدت از دست نوتوس عصبانی بود اما با اینحال مجبور به تعریف از تواناییهای او بود.
برای کانگجون غیرممکن بود که بتونه در شرایط فعلی به نوتوس آسیبی وارد کنه.
از آن طرف، حملات نوتوس نیز به کانگجون آسیبی وارد نمیکرد، برای همین تا مدت زمان زیادی شرایط همینطور باقی ماند.
نوتوس نیز حالتی از تحسین کردن به خود گرفته بود.
«این قدرت کامل هوانمونگه؟ عجب انسان شگفت انگیزی. اما همچنان قدرت منزجرکنندهای هستش. تو باید امروز بمیری.»
کانگجون قدرتمند بود، برای همین شوق نوتوس برای کشتن او از این هم فراتر رفت. کانگجون ریشخندی زد.
«همه قدرتا بهجز قدرت تو منزجرکنندهان؟ اگر منطقت اینه که، قدرت توهم واسه من منزجرکنندهاس.»
از یک طرف، این شرایط شوکه کننده بود.
چطور اوضاع اینطوری شد؟
او در حال جنگ با یک خدای شیطانی نبود بلکه داشت با یک خدای آسمانی میجنگید.
و اونم یک خدای فرمانروا که قصد داشت او را بکشد.
یک دوئل با شخصی که گفته میشد در بین قویترین اشخاص دنیای آسمانی بود.
حتی اگر نبرد را پیروز میشد، در آینده دیگر با چه مشکلاتی ممکن بود که روبرو شود؟
کجا به پایان میرسید؟
یعنی کسب قدرت هوانمونگ اینقدر گناه بود؟
آیا یک چیز خارج از قانون و آزاد اینقدر مورد تنفر دنیای آسمانی بود؟
بیشتر از اینا، یک خدای شیطانی!
دنیای آسمانی به کانگجون لقب خدای شیطانی داده بود.
یک همچین خود برتر بینی برای کانگجون حال بهم زن بود.
کانگجون دندانهایش را بهم سایید.
من هیچوقت تسلیم تو نمیشم. بهجاش، کاری میکنم تسلیم بشی.
در حقیقت، او همچین احساسی را نسبت به دنیای آسمانی نداشت.
اما کانگجون دیگر قصد دفاع کردن از آنها را نداشت.
دنیای آسمانی پایگاه کانگجون را تصرف کرده و اعضای خاندانش را به اسارت گرفته بود.
بنابراین، کانگجون میخواست بدون عقب نشینی تلافی این کار را سر دنیای آسمانی در بیاورد.
البته، برای انجام اینکار، باید از الانش قویتر میشد.
هوانمونگ!
اگر روی این قدرت تمرین میکرد اینکار شدنی بود.
نزدیک بود که بتونه به اون برسه اما یه دیواری مانعش میشد.
کوانگ!کواانگ! کوارورونگ!
در همین حین، جنگ بین کانگجون و نوتوس ادامه یافت.
جنگشون چقدر طول میکشید؟
گرچه، کانگجون نمیتوانست که عقب نشینی کنه.
کجا میخواست فرار کنه؟
تعقیب از سوی دنیای آسمانی در صورت فرارش ادامه مییافت. اینجا دنیای واقعی نبود.
بنابراین، او نیاز داشت که برنده شود.
هیچ راه دیگری وجود نداشت.
به طرز مشابهی، نوتوس نیز در وضعیت عقب نشینی نبود.
با اینکه در حالت تدافعی قرار داشت، باید تا ابد کانگجون را در اینجا نگه میداشت.
و بعد از مدتی.
در این وضعیت، تعادلی که بنظر میرسید پایانی ندارد بالاخره دچار لغزش شد.
کانگجون شروع به عقب بردن نوتوس کرد.
به این دلیل که به طور کامل به شیوه دفاعی نوتوس پی برد.
شیوه دفاعی نوتوس بینقص بود، اما کانگجون توانست در آن حفرهای بیابد فقط در صورتی که میفهمید نوتوس چه حرکتی انجام خواهد داد.
چواک! چواک!
«کوووک!» خون از بدن نوتوس به بیرون پاشید. کانگجون از دفاع او رد شده و دوباره به بدن او ضربه زده بود.
چواااک!
خون از طرف دیگر نوتوس بیرون زد. صورتش منحرف شد.
«این یارو واقعا سریع متوجه چیزا میشه. حالا متوجه شدم که چرا خدایان آسمانی قبلی توسط تو مهر و موم شدن. گرچه، این قائده امروز به پایان میرسه. دیگر شانسی بهت داده نمیشه.»
کانگجون با لحن سردی پاسخ داد: «بهتره نگران خودت باشی.»
این رو هم مهر و موم کن، بعدش فرشتههایی که پایگاهم رو تصرف کردند و بعدش دنیای آسمانی رو بکوب.
این ایده کانگجون بود.
حالا که میتوانست جلوی نوتوس پیروز شود.
میدانست که چطور با رقیبش بجنگند.
در آن لحظه بود که.
کانگجون بهخاطر انرژی عظیمی که پشت سرش قرار داشت شوکه شد.
کوااااه!
این طوفان نور از کجا پیداش شد؟ به اندازه تازیانههای نور نوتوس قدرتمند بودند.
گذشته از این، یکی دیگر از آن نوع حملههایی بود که کانگجون را به عقب راند.
پاک! پااک! پوهاک!
«آه!»
طوفان نور از کانگجون گذشت و بهم پیوست و شخصی را تشکیل داد.
یک زن که زرهای آبی به تن داشت.
حس اطرافش به مانند نوتوس بود.
«من خدای فرمانروای غربی هستم، لیویانا. انتظار نداشتم که کاری کنی که به بیرون بیام.»
باورنکردنیه! یک خدای فرمانروای دیگه سر و کلهاش پیدا شده بود.
اما این پایان کار نبود.
فضای سمت راست کانگجون لرزید و یک خدای بزرگ جثه پیدایش شد.
تمام بدنش در زرهای طلایی رنگ پوشیده شده بود.
در هر دستش یک سلاح منحصر به فرد قرار داشت که از خودش نور ساطع میکرد.
«من خدای فرمانروای شرقی هستم، سرس. لوکان، اعمال شیطانی تو دنیای آسمانی رو به کل تکون داده بنابراین امروز من تو رو مجازات میکنم.»
سه خدای فرمانروا کانگجون را احاطه کرده بودند.
تنها خدای فرمانروای شمال خبری ازش نبود.
گرچه، کی میتوانست که جلوی قدرت سه خدای فرمانروا بایستد؟
کواانگ! چواااک! هواااک!
کانگجون ناامیدانه تحمل کرد اما او تنها میتوانست که در برابر حملات نوتوس دفاع کند.
در چشم بهم زدنی، جونش نصف شد و بعد بیشتر کاهش یافت.
{اراده بقا فعال شد.}
{قدرت دفاعی و جادویی شما به مقدار قابل توجهای افزایش یافت.}
اما این دیگر معنایی نداشت.
اگر اینقدر همه چی ناعادلانه بود پس چقدر میتوانست دوام بیاورد؟
چیز غیرمنتظره این بود که سلامتی کانگجون به زیر یک درصد کاهش نیافت.
بام بام! کواجیجیک! پوهواهاک!
استخوانهایش شکسته و بدنش زخمی شده بود.
خون از چشمها، بینی، دهان و گوشهایش و تمام سوراخ های بدنش بیرون ریخت.
دو بازویش بریده شد و ضربهای به قلبش برخورد کرد.
اودوک! چواک!
گرچه، دستهای بریده شدهاش ترمیم شده و قلبش بهبود یافت.
بیفایده بود ، مهم نبود که خدایان فرمانروا چقدر از قدرتشان استفاده کنند.
جونش در یک درصد باقی مانده بود.
آنها قادر به نابود کردن آن نبودند.
حتی در همچین شرایط وخیمی، چشمهای کانگجون از روحیه نیافتادند.
او امروز چیزی را متوجه شد.
او همین الانش هم قدرت جاودانگی را داشت، به این معنی که او نخواهد مرد.
کانگجون تا وقتی که در این اوضاع گرفتار نشده ، متوجه این موضوع نبود.
تنها یک غریزه قلبی بود.
اگر تسلیم رنجها میشد و میلش به زنده بودن را از دست میداد کارش تمام بود.
یک نوع جاودانگی با حد و حدود بود.
بنابراین، کانگجون تمامی دردها را تحمل کرد.
او هیچوقت روحیهاش را نباخت.
بهجایش، چشمهایش از خشم بیشتری پر شدند.
«شما نمیتونید منو بکشید. و من مطمئنا تلافی همه اینارو سرتون در مییارم.»
حتی اگر چشمهایش از حدقه بیرون میزدند، دوباره به جایشان بر میگشتند. گلوی بریده شدهاش به سرعت ترمیم میشد.
نه، قدرت جاودانگیاش با آسیب بیشتر قوی ترشد.
بهجایش، سلامتی کانگجون زیر حملات خدایان فرمانروا شروع به افزایش به 10 درصد کرد.
یک معجزه حقیقی بود، جایی که میل به زنده موندن کانگجون و خشمش باهم ترکیب شده و به قدرتی از جاودانگی تبدیل شدند.
خدایان فرامانروا با حالت عبوسی صحبت کردند:
«همچین چیز وهم آوری رو خیلی وقته ندیدم، از زمانی که هزاران سال پیش خدای برتر شیطانی اسپایروس رو مهر و موم کردیم.»
«اسپایروس هم اینطوری نبود. بنظر میرسه امروز قراره بفهمیم.»
«اولین باریه که سه تامون یهجا جمع شدیم.»
کمی بعد آنها به توافقی رسیدند.
«ما نمیتونیم بکشیمش پس قدرتهاشو رو مهر و موم کنیم و در ژرفا قرار بدیم.» «ژرفا. جاییه که خدایان شیطانی برتر فرستاده میشن. جهنم کافی نیست؟»
نوتوس سرش را تکان داد.
«نه. تواناییهاش به خدای برتر شیطانی شباهت داره. اگر به جهنم بره ممکنه که از مهر و موم فرار کنه. نمیتونیم بذاریم همچین اتفاقی بیافته.»
سرس گفت: «اما برای فرستادنش به ژرفا، تمامی چهار خدا باید توافق کنن. اگر خدای فرمانروای شمال توافق کنه ممکنه، اما دیاناس قبول نمیکنه.»
«اگر به ظاهر این شخص نگاه کنیم، زیاد با ما فرقی نداره.»
یک موجود در سیستم ابعادی با توانایی جاودانگی.
گرچه، ترسی وجود داشت که خدای شیطانی برتر دیگهای متولد بشه.
سه خدای فرمانروا کانگجون را در مثلثی احاطه کردند و شکل طلسمی را ایجاد نمودند.
هوارورو! چواااک! کوارورونگ!
طلسم ها کانگجون را احاطه کردن و به بدن او متصل شدند.
کوووک!
بهبود سلامتی کانگجون در زمان اتصال طلسمها متوقف شد.
در 15 درصد باقی ماند.
البته، بدنش همانطوری مانده بود.
او تنها یک امتیاز هرج و مرج در اختیار داشت.
این همه قضیه نبود.
شمشیر خون بهشتیاش سمت چپش به قدرت درک رسید و در هوا معلق شد.
بووووونگ!
شمشیر به طرز وحشیانهای میلرزید.
انگار که با ناراحتی شیون میکرد.
شاید که شمشیر متوجه سرنوشتش شد؟
یکی از خدایان فرمانروا ژستی گرفت و شمشیر شکسته شد.
کوانگ! کواانگ!
در همان زمان، دو گوهر چسبیده به شمشیر خون بهشتی پودر شدند.
{گوهر قدرت نابودی از بین رفت.}
{گوهر قدرت مهر و موم از بین رفت.}
دنیای مهر و مومی که کانگجون خلق کرده بود شروع به از هم پاشیدن کرد.
سوسوسوسو.
الهه آسمانی شائونیل و فرشته سطح پیشرفته لومینال آزاد شده بودند.
خدایان شیطانی به محض ظاهر شدن دوباره مهر و موم شدند، تنها خدایان آسمانی باقی ماندند.
«آه.»
شائونیل به محض دیدن سه خدای فرمانروا و کانگجون که در حالت نامیدانهای قرار داشت، نالهای کرد.
ناراحت بود یا آسوده؟
هنگامی که به کانگجون زل زده بود حالت تلخ و شیرینی در صورت او وجود داشت.
سپس، نوتوس شروع به غر زدن به شائونیل کرد:
«شائونیل، تو الهه دنیای آسمانی هستی، با اینحال تلاش کردی که در کار یک شخصی که قدرت شیطانی هوانمونگ رو داره پادرمیانی کنی. این گناه خیلی بزرگیه. به محض اینکه به دنیای آسمانی برگردیم، متوجه گناهانت خواهی شد و مجازات میشوی.»
«خواهان مجازاتم.»
شائونیل با نگاهی از ناامیدی تعظیم کرد.
کتابهای تصادفی


