فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

پادشاه ابعادی

قسمت: 161

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

چپتر 161 : داوری (بخش دوم)

بعد از مدتی، در دنیای آسمانی.

کانگ‌جون مجبور به زانو زدن در میانه اتاق بزرگی شده بود.

طلسم‌های روی بدنش به این نشانه بود که او نمی‌تواند از قدرت‌هایش استفاده کند. باید بدنش را به دنیای آسمانی می‌سپرد.

خیلی از خدایان آسمانی با حالت تحقیرآمیزی به او خیره شده بودند.

چهار فرمان‌روا بر روی تخت‌های پادشاهی بزرگی در بالای سر او نشسته بودند.

سه تا از آن‌ها برای کانگ‌جون آشنا بودند و یکی غریبه.

او خدای فرمان‌روای شمال بود، دیاناس.

او قوی‌ترین خدای آسمانی اینجا بود اما قبول کرده بود که دنیای آسمانی را با سه خدای فرمان‌روای دیگر باهم اداره کنند.

«هیچ اعتراضی به فرستادن لوکان به ژرفا هست؟»

«نه.»

«خدای شیطانی لوکان باید به ژرفا فرستاده بشه.»

نوتوس چرایی اینکه کانگ‌جون باید به ژرفا فرستاده بشه را به دیگر خدایان آسمانی توضیح داد و آن‌ها نیز موافق بودند.

دیاناس ناگهان به شائونیل نگاهی انداخت.

او یکی از بالا رتبه‌ترین الهه‌ها در دنیای آسمانی بود، مستقیما زیر نظر خدایان فرمان‌روا.

گرچه، او قرار بود به خاطر دفاع کردن از لوکان مجازات شود. با این‌حال، به خاطر جایگاه سابقش رفتار محترمانه‌ای با او شد.

«شائونیل، ازت می‌پرسم، به نظرت پذیرفتن و آشتی کردن ما با لوکان و جهان هوان‌مونگ چیز درستیه؟»

دلیل پرسیدن این سوال این بود که به شائونیل فرصتی برای کمتر کردن مجازاتش بده.

اگر شائونیل متوجه گناهانش بود و از نظرش صرف نظر می‌کرد آن وقت بدون هیچ مجازاتی همه‌چی به اتمام می‌رسید.

این به خاطر این بود که موفقیت‌های شائونیل کم نبودند.

دیگر خدایان فرمانروا نیز با توقعاتی به شائونیل نگاه کردند. آن‌ها سخت‌گیر بودند اما باز هم نمی‌خواستند که شائونیل مجازات شود.

شائونیل حالت جدی به خود گرفت.

او همین‌طور که به کانگ‌جون دست و پا بسته در میانه اتاق نگاه می‌کرد، آهی کشید.

این نمی‌تونه باشه.

او بعد از مدتی کانگ‌جون را شناخته بود.

او کله شق بود اما حق به جانب نه.

در حقیقت، این جنگ به خاطر دنیای آسمانی شروع شده بود.

او با شائونیل نمی‌جنگید اگر که او از اول بهش حمله نکرده بود.

حتی در دنیای مهر و موم شده هم، کانگ‌جون به هیچ عنوان خدایان آسمانی را آزار نداد.

اگر چه مجازات زمان سخت بود، اما او بعدا متوجه شد به‌ خاطر این بود که کانگ‌جون بتونه مکالمه انجام بده.

او می‌توانست مجازاتی رو درست کنه که به شدت خدایان آسمانی رو آزار بده.

اگر او واقعا یک خدای شیطانی بود. پس بلاهای وحشتناکی رو سرشون می‌آورد.

هرچند، او هیچ نشانه‌ای از این رفتار‌ها نشان نداده بود.

به جایش، به او کمک کرد که به اغوای الهه نابودی غلبه کند و در عوض، کانگ‌جون با بهترین رفتارش با او برخورد کرد.

عجیب بود که تنها اشک‌هایش برای وسوسه کاروسیو کافی نبودند.

تنها یک کمک کوچک بود و غلبه به اغوای او انجام نمی‌شد مگر با اراده قوی کانگ‌جون.

چند تا خدای آسمانی ‌می‌توانستند که با اغوای کاروسیو مقابله کنند؟

با این‌‌حال کانگ‌جون انجامش داده بود.

واقعا موضوعی بود که به آن افتخار کند.

تنها چیزی که او می‌خواست یک مکالمه ساده با دنیای آسمانی بود.

او به طور مداوم قصد داشت که رابطه‌اش را با دنیای آسمانی بهبود ببخشد.

کانگ‌جون گفت که او با دنیای آسمانی دشمن نمی‌شد اگر که آن‌‌ها در هوان‌مونگ مداخله نمی‌کردند.

با این‌حال دنیای آسمانی بر حق به جانبی‌اش مانده بود.

در پایان، سه خدای فرمان‌روا دست به کار شدند تا او را به اسارت گرفته و حالا قصد داشتند که او را به ژرفا بی‌اندازند.

این دیگه زیادیه. گذاشتن اون توی ژرفا اونم به همراه خدایان شیطانی کار اشتباهیه.

در جهنم امیدی به آزادی بود اما همچین چیزی در ژرفا وجود نداشت.

یک مهر و موم ابدی.

مکانی بود که خدایان آسمانی نمی‌توانستند به آن وارد شوند و خروج از آن غیرممکن بود.

وقتی که واردش می‌شدی دیگر آخر کار بود. حتی با اینکه به محض وارد شدن نابود نمی‌شدند، حتی خدایان آسمانی نمی‌دانستند به محض وارد شدن چه بلایی به سرشون می‌آد.

کاملا یک مکان مهر و موم شده بود!

اما حالا خدایان آسمانی تصمیم گرفته بودند که کانگ‌جون را به آن‌جا بی‌اندازند.

هرچند، او مجازات سختی نصیبش می‌شد اگر که بیخیال غرورش نمی‌شد.

با این‌حال، او به کاهش مجازات کانگ‌جون فکر کرد.

با اینکه او باز هم دچار مجازات می‌شد، به بدی ژرفا نمی‌بود.

شائونیل به خدایان فرمان‌روا خیره شد و گفت:

«همون‌طور که گفتم، لوکان هیچ‌وقت کار اون‌قدر شرورانه‌ای انجام نداده که بشه بهش خدای شیطانی گفت. او یک انسان عادی بر روی زمین بوده که یک روز بهش قدرت هوان‌مونگ داده شده. بعدشم اون قوی‌تر شد و به عنوان یک پادشاه زنده موند. اون فرصت ویژه‌ای کسب کرد و اون‌قدر قوی شد که به یک تهدید بر علیه دنیای آسمانی تبدیل بشه. با این‌حال، هیچ‌وقت کاری نکرد که دنیای آسمانی رو در خطر قرار بده.»

رنگ چهره خدایان فرمان‌روای آسمانی شروع به عوض شدن کرد. اشخاص کمی بودند که با نظر شائونیل موافق بودند. بیشتر آن‌ها عصبانی به نظر می‌رسیدند.

نوتوس به شائونیل خیره شد و پرسید.

«پس تو فکر می‌کنی که ما باید کانگ‌جون رو همین‌طوری ولش کنیم بره؟»

«درسته. اگر ما اعضای خاندانش رو بهش برگردونیم و بعد از آن با هوان‌مونگ در نیافتیم، اون‌ موقع او هیچ‌وقت دشمنی برای دنیای آسمانی نخواهد شد.»

سرس با حالت خشمگینی گفت:

«خفه شو! شائونیل، چطور می‌تونی همچین چیز وحشتناکی بگی؟»

شائونیل لبش را گاز گرفت. اوضاع اینطوری شد. او با حالتی نگران فریاد کشید:

«اگر نیازه که لوکان رو مجازات کنید پس جهنم منطقی‌تره. لطفا با او به مانند خدای شیطانی برتر رفتار نکنید و او را به ژرفا نیاندازید.»

با این‌حال، حالت چهره خدایان فرمان‌روا بعد از حرف‌های او سرد‌تر شد.

تنها دیاناس با حالتی شبیه به پریشانی نگاه می‌کرد اما به دلیل یک دنده بودن خدایان فرمان‌روای دیگر کاریش نمی‌شد کرد.

در حقیقت، دیاناس فکر می‌کرد که ادعاهای شائونیل غلط نیستند.

او فکر نمی‌کرد که هوان‌مونگ برای دنیای آسمانی یک تهدید باشه. تازه، اگر هوان‌مونگ با دنیای آسمانی همکاری می‌کرد اون‌وقت در کم شدن خدایان شیطانی کمک حالی می‌شد.

هرچند، سه خدای فرمانروای دیگر آن‌قدر یک دنده بودند که تفاوت نظر او اهمیتی نداشت و تنها باعث یک تفرقه در دنیای آسمانی می‌شد.

بین اونایی که موافق نظر شائونیل بودند و اشخاصی که نبودند.

نمی‌شه کاریش کرد. لوکان، ببخشید که دنیای آسمانی تصمیم گرفته که با دنیای هوان‌مونگ همکاری نکنه. تو باید به‌خاطر رضای دنیای آسمانی و سیستم ابعادی ناپدید بشی.

دیاناس به خدای آسمانی کادیئوس سری تکان داد کسی که مسئول نظم دنیای آسمانی بود.

کادیئوس با لطف و مهربانی به دیاناس سری تکان داد و خدایان فرمان‌روا با صدای بلند برای هم فریاد کشیدند.

«خدایان فرمان‌روا توافق کردند که خدای شیطانی لوکان از هوان‌مونگ را به ژرفا بی‌اندازند. به علاوه، شائونیل از رتبه‌اش به عنوان یک الهه اشرافی دنیای آسمانی خلع شده و به جهنم تبعید می‌شود.»

کووونگ!

شائونیل با قلبی شکسته نشست. شوکه کننده بود که او به جهنم محکوم شده بود، اما چیزی که شوکه کننده‌تر بود فرستاده شدن کانگ‌جون به ژرفا بود.

اما این پایان کار نبود. کادیئوس ادامه داد.

«به علاوه، تمام اشخاصی که از خدای شیطانی لوکان پیروی می‌کردند نیز به جهنم محکوم می‌شوند.»

تمامی اعضای خاندان کانگ‌جون به جهنم فرستاده می‌شدند.

شائونیل ناامیدانه به کانگ‌جون خیره شد.

از طرف دیگر، کانگ‌جون به خاطر نیروی طلسم‌ها قادر به ایستادن نبود.

طلسم‌ها قدرت زیادی داشتند.

انگار که با تیرهای فولادی پر شده بود.

او حتی نمی‌توانست پلک بزند یا نفس بکشد.

او تنها می‌توانست به صدای خدایان آسمانی گوش دهد. در نتیجه، او دفاع کردن شائونیل از وی را شنید.

کانگ‌جون شوکه شده بود.

اگه شائونیل، کانگ‌جون را متهم کرده بود آن‌وقت به جهنم فرستاده نمی‌شد.

با این‌حال او بدون اینکه از خودش دفاع کنه به جهنم رفت.

چو چو چو.

سر کانگ‌جون علی‌رغم نیروی طلسم‌هایی که به آن فشار وارد می‌کردند، تکان خورد. او به آرامی به شائونیل لبخند زد.

«شائونیل، هیچ‌وقت یادم نمی‌ره که همچین حرفایی رو جهت دفاع کردن از من زدی. حتی اگه من همه خدایان آسمانی رو بکشم، از جون تو می‌گذرم.»

به جایش، خدایان فرمان‌روای آسمانی متعجب شده بودند.

سه خدای فرمان‌روا طلسم‌های مهر و موم را با قدرت‌های عظیمشان ساخته بودند.

اینکه کانگ‌جون قادر به صحبت کردن بود، تعجب برانگیز بود.

«قدرت خدای شیطانی از اونچه فکر می‌کردم بیشتره.»

«بهتر بود که بیشتر مهر و مومش می‌کردیم.»

آن‌ها با عجله طلسم‌های بیشتری درست کردند و به بدن کانگ‌جون متصل نمودند.

این دفعه، این شامل طلسم‌های دیاناس هم می‌شد و کانگ‌جون دیگر نمی‌توانست چیزی بگوید.

نوتوس با صدای بلند اعلام کرد.

«کادیئوس، لوکان رو به ژرفا بی‌‍‍‍انداز. اون رو از میان جهنم ببر و بذار که زجر کشیدن اعضای خاندانش رو به‌خاطر اعمال فجیعش ببینه.»

«هرچه شما دستور بدهید. ببریدش.»

«بله.»

کادیئوس و فرشتگانش کانگ‌جون را با خود بردند. در همین حین، شائونیل نیز توسط آن‌ها به جایی کشیده شد.

جیل جیل جیل.

فرشتگان بازوان کانگ‌جون را گرفته و شروع به کشیدنش کردند.

کانگ‌جون کشیده شد. کادیئوس و دیگر فرشتگان وارد غاری شدند و به کانگ‌جون صحنه‌هایی از جهنم را نشان دادند.

«آاااااک

«کوااااک

افرادی بودند که در شیوه‌های مختلف شکنجه می‌شدند.

سپس کانگ‌جون چهره‌های آشنایی را دید.

هایون، کولد، گرموز، رودیام، آکوانا و دیگر اعضای خاندانش. او همین‌طور دوستانش شاکان و کلجارک را دید.

ساد از سایه‌اش جدا شده بود در حالی که شائونیل به خاطر داغی آتش جهنم چهره دردناکی به خود گرفته بود.

آخ!

چشمان کانگ‌جون قرمز شدند. او دندان‌هایش را به هم سایید.

می‌توانست آن‌ها را ببیند، اما آن‌ها نمی‌توانستند او را ببینند.

چشمان کانگ‌جون به خاطر دیدن آن‌ها که از درد گریه می‌کردند، سوزش گرفت.

شما! نمی‌بخشمتون.

کجای کاری که کرده بود اینقدر غلط بود؟

یعنی گناه بود که می‌خواست با قدرت هوان‌مونگ خوب زندگی کنه؟

دودودودو.

بدن کانگ‌جون لرزید. طلسم‌های چسبیده به بدنش شروع به لرزش کردند.

«هووک

«ا-این!»

کادیئوس به محض دیدن این وضعیت گرخید.

«وقتی نیست. به ژرفا بی‌اندازیدش.»

«چشم.»

او قصد داشت که تمام جاهای جهنم را به کانگ‌جون در حالت آسوده‌اش نشان دهد اما او نظرش را عوض کرد.

کادیئوس و فرشتگانش بلافاصله به ژرفا رفتند.

کووووووه!

سیاه و تاریک.

یک زندان که به محض وارد شدن نمی‌شود از آن بیرون رفت.

فرشتگان با اضطراب به آن نگاه کردند و در پایین انداختن کانگ‌جون تعلل نکردند.

هوییک!

در تاریکی ژرفا کانگ‌جون در لحظه‌ای ناپدید گشت.

کتاب‌های تصادفی