پادشاه ابعادی
قسمت: 164
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 164: بازآرایی نظم پایور سالاری (1)
سیاهچاله آبیس.
مکانی که خدایان بزرگ اهریمنی، سلسله مراتبی را در آن ایجاد کردند.
البته که مفهوم زمان وجود نداشت بنابراین گفتن این موضوع کمی خنده دار بود، اما کانگجون در روز اول، اسپیروس رتبه 5 را شکست داد.
کانگجون اکنون در جایگاه پنجم و اسپیروس در جایگاه ششم قرار داشتند.
در مرحله بعد، کانگجون قصد داشت خدای شیطانی بزرگ، شیلندا را که در جایگاه چهارم قرار داشت، به چالش بکشد.
او اسپیروس را مجبور به انجام کاری نکرد، اما طبیعتاً اسپیروس از دستورات او پیروی کرد.
او نفر چهارم رتبه بندی را شکست می داد و تا جایی که به رتبه اول صعود می کرد ادامه میداد.
این نقشه کانگجون بود.
«این کاملا عادیه.»
او نمی دانست چقدر مسافت را در زمین برفی طی کرده است.
چقدر زمان در واقعیت گذشته بود؟
پس از سقوط در سیاهچاله آبیس، او دیگر از هوانمونگ به واقعیت برنگشت.
شاید کانگجون واقعی هنوز در ساختمان دلتا خواب بود. یا ممکن بود بدن کانگجون گم شده باشد.
به احتمال زیاد افتادن کانگجون در سیاهچاله آبیس بر کانگجون در واقعیت تاثیر گذاشته بود. شاید ساختمان دلتا و موسسه حقوقی اژدهای سیاه هان یون سو همگی پراکنده شده بودند.
وقتی کانگجون به این موضوع فکر کرد دوباره عصبانیت او شعله ور شد.
فقط منتظر باش! همه اونا رو پس میگیرم.
مخصوصاً وقتی به مردمی که هنوز در جهنم رنج میبرند فکر میکرد، خشم او اوج میگرفت.
اسپیروس از حرکت ایستاد و به کانگجون گفت:
«ما رسیدیم.»
قلعه بزرگی روبهرویش بود.
قلعهای بود که از برف ساخته شده بود. واضح بود که میتوان از قدرت نابودی برای اهداف مختلف استفاده کرد.
به عنوان مثال، زره اسپیروس قرمزی پر زرق و برق بود.
به قرمز رنگ نشده بود، بلکه با قدرت نابودی به آن رنگ تغییر کرده بود.
حالا نفر چهارم افراطیوار چنین برنامهای را نشان میداد.
اندازه و ظاهر قلعه به زیبایی قصری از عالم آسمان بود.
نه فقط این، عروسکهای مختلفی در اطراف قلعه حضور داشتند که با نفوذ قدرت نابودی میتوانستند مانند موجود زندهای حرکت کنند.
کانگجون با تحسین گفت:
«این واقعا عالیه. این مرد ویژگی خیلی خوبی داره.»
اسپیروس خندید:
«یه مرد... اینطور نیست.»
«پس خدای شیطانی زنه؟»
«آره. اما باید مراقب باشی. اونا کاملا دیوونه هستن.»
کاملا دیوانه.
این توصیف او در چند کلمه بود.
این چنین نبود که فردی عادی این را میگفت، بلکه خدای اهریمنی بزرگ اسپیروس بود.
نه یک خدای اهریمنی ساده، بلکه یک خدای شیطانی عالی.
ذات او شرور و شیطانی بود.
اگر کانگجون توسط اسپیروس شکست میخورد، اکنون به وضعیت آشفته وحشتناکی میافتاد.
فقط میزان حقارتش این شکست را به چیزی وحشتناک تبدیل میکند.
«چقدر از تو قویتر اونجا هست؟؟»
«اگر صدها نفر هم بودم بازم نمیتونستم یه تار موی روی بدنش رو لمس کنم.»
«......!»
اختلاف بسیار زیاد بود.
کانگجون تعجب کرد و اسپیروس قهقهه زد.
«اگه بخوام راستشو بگم. دیوانهواره که ما به اینجا اومدیم. الان برگشتن عاقلانهتره اگه گرفتار بشی چند صد سال زجر میکشی و در آخر میمیری.»
اسپیروس لرزید.
علاوه بر این، به نظر میرسید که او تمایلی به ورود به قلعه ندارد.
سایههای تیرهای روی صورتش بود.
حالت افسرده اسپیروس حاکی از آن بود که او بارها آزار و اذیت دیده.
شخصیتش پلید بود و او یک خدای شیطانی بسیار قوی بود.
با اینحال او فکر میکرد که دیدن او دیوانه وار و بیپروایانه است.
کانگجون میدانست که در ابتدا توسط شیلندا شکست خواهد خورد.
اما این همان چیزی بود که او به آن امیدوار بود.
به خاطر اینکه مرگ برای کانگجون سودمند بود.
هر چه بیشتر میمرد، به قدرت فرمانروای هوانمونگ نزدیکتر میشد.
در باز شد و کانگجون و اسپیروس بدون هیچ مانعی وارد شدند.
«اوه! بازدیدکنندگان قلعه!»
«هوهو! بیا تو.»
انسانها و جنها با ظاهری خیره کننده به کانگجون و اسپیروس سلام کردند.
آنها مانند انسانهای معمولی و جنها میدویدند.
شکل آنها آنقدر پیچیده بود که او نمیتوانست بگوید آنها عروسک هستند.
به عبارت دیگر، آنها آدمکهای جنگی بودند که از انرژی نابودی نیرو میگرفتند.
آنها توانایی دفاع شخصی را داشتند.
قلب کانگجون بیشتر از قبل تپید.
- اگه این خداهای اهریمنی از سیاهچاله آبیس فرار کنن در این صورت یه فاجعه در نظام ابعادی پدیدار میشه!
حتی اگر اسپیروس، که پایینترینِ خدایان بزرگ شیطانی بود، خارج شود، بلافاصله تحمل آن برای جهان آسمانی سخت خواهد شد.
هواوونگ!
در همین حین، شیلندا میدانست که کانگجون و اسپیروس اینجا هستند و در نهایت ظاهر شد.
باد غول پیکری بر میدان وزید و تبدیل به یک زن شد.
او پوستی سفید و درخشان و موهایی به قرمزی یاقوت سرخ داشت.
چشمانش تا حدودی خسته به نظر می رسید.
از اینکه آنها به اینجا آمدند نیز مملو از سرزنش شدند.
لبهای قرمزش باز شدند و دندانهای سفیدش با فاصلهای کم پشت لبها پنهان گشتند که به او حال و هوایی عشوهگر میداد.
فقط این نبود.
اندامی شهوانی با نسبت طلایی. او در حالتی عمدتاً برهنه بود و فقط قسمتهای مهم آن را با کمی پارچه پوشانده بود.
میتوان آن را فقط به یک شکل بیان کرد.
نسخه بزرگسال کاروسیو، الهه نابودی!
زیبایی کاروسیو ماورایی بود اما در مقابل این خدای بزرگ شیطانی چیزی نبود.
او به معنای واقعی کلمه همه چیزهایی را که زنی انسان آرزو میکند داشت.
فقط نگاه کردن به او باعث شد که قلب کانگجون به شدت بکوبد.
او انگیزهای پوچ داشت که هر کاری که او میگفت انجام دهد.
با اینحال، کانگجون به سرعت روحیه خود را بازیافت.
ذهنیت او پس از غلبه بر وسوسه کاروسیو پیشرفت کرده بود. اما توانایی او در مقاومت این بار عمدتاً به دلیل کنترل آزادانه قدرت تخریب رایج در سیاهچاله آبیس بود.
به بیان دقیق، هر چیزی که چشمان او را به خود جلب میکرد، توهم ویرانی بود، بنابراین کانگجون از قدرت نابودیش برای مقاومت استفاده کرد.
کانگجون در یک لحظه آرامش خود را به دست آورد و شیلندا لبخند عجیبی به او زد.
از سوی دیگر، اسپیروس حالتی تلخ و مخدوش در چهره داشت که نشان میداد هم میخواهد به سمت شیلندا بدود و هم از او فرار کند.
«اسپیروس، این کیه؟»
صدای شیرینش شبیه توهم بود. علاوه بر ظاهر او، صدای او همچنین حاوی جادویی بود که در قلب یک مرد طنین انداز میشد.
اسپیروس تکان خورد و جواب داد.
«لوکان فرمانروا. اون یه شخص جدیده که به این دنیای مرموز اومده و که شیلندا رو ملاقات کنه.»
لحنش فوق العاده مودبانه بود.
اسپیروس علیرغم اینکه خدای اهریمنی بزرگی بود که میتوانست با یک انگشت همه پادشاهان شیاطین را در هم بکوبد، جرأت نمیکرد به او چیزی گستاخانه بگوید.
سپس شیلندا به کانگجون خیره شد.
«ای انسان، میخواستی من رو ببینی؟»
«بله.»
«چرا؟»
«تا تو رو بنده خودم کنم.»
شیلندا به سخنان ظالمانه او خندید. حتی چهره خندانش هم جذاب بود.
از طرف دیگر، کانگجون یک سوال داشت. چرا اسپیروس اینقدر از شیلندا میترسید؟
طبیعی بود که انسانی مانند کانگجون در کنار یک خدای شیطان بزرگ احساس ناراحتی کند، اما اسپیروس یکی از آنها بود.
با اینحال، به سوالش بلافاصله پاسخ داده شد.
هنگامی که یک فیلم شفاف پلکهایش را پوشانده بود، عبارات عجیب و غریب در چهره شیلندا ظاهر شد.
چگونه ممکن است این همه حالات چهره به طور همزمان روی یک صورت ظاهر شود؟
او با عصبانیت به کانگجون خیره شد. و همچنین با ولع شدید و هیجان! او میتوانست احساس چنین چیزی را در این موقعیت درک کند.
با اینحال، حالات دیگری نیز در همان زمان ظاهر شد.
خشونت، تشنگی خون و کشتار!
میل وحشتناکی در چهرهاش دیده میشد.
میل شیطانی برای کشتن کانگجون پس از سوء استفاده از او و نوشیدن خونش!
این یک آرزوی وحشتناک برای نابود کردن کامل کانگجون بود.
او از پیش میدانست که که او از همان اول عادی نیست..
«کاملا دیوونه.»
این کلمات از دهان کانگجون بیرون آمد. با اینحال، شیلندا واکنش بسیار کمی به سخنان او نشان داد. فقط بدنش را پیچاند و نزدیک شد.
«حرفای تو. به نظر میرسه که تو نوکر من میشی! خیلی خوب. تو با میل خودت به اینجا اومدی.»
«کری؟ اونی که قراره نوکر بشه تو هستی و من این شکلیش میکنم!»
کانگجون دیگر صحبت نکرد و شمشیر خود را تکان داد.
سئوکئوک!
با اینحال، دست راست کانگجون به محض حرکت قطع شد.
اوه! این...
او حتی نتوانست حمله را ببیند. با اینحال، فقط این نبود.
چواک! چواک!
چشمهای از خون از سینه و گردن کانگجون بیرون آمد.
«هو هو هو!»
خنده زیبایش نشان میداد که واقعاً از آن لذت می برد.
فریبندگی مخوف و زیبایی داشت.
با اینحال، کانگجون او را تحقیر کرد.
کانگجون سرد به او خیره شد.
-قویتر. من باید قویتر بشم تا به دست موجودات شروری مثل این نیوفتم.
به دلیل سوراخی که در گردنش وجود داشت نمیتوانست صحبت کند. هر دو دستش قطع شده بود و خون از قلبش فوران می کرد.
او بیشتر از زمانی که خدایان آسمانی او را در سیاهچاله آبیس انداخته بودند، احساس خشم کرد.
مضحک بود که چنین میل شیطانی وجود داشت.
مهمتر از همه، ناتوانی کانگجون خشم او را برانگیخت.
کوئونگ!
کانگجون بیاختیار سقوط کرد.
اما به محض زمین خوردن با انرژی بلند شد.
سطح 433.
جای تعجب نیست که سطح او یک بار دیگر بالا رفت.
«دوباره میکشمت.»
کانگجون شمشیر خود را با تمام قدرت به دست گرفت.
شیلندا از این وضعیت غیرمنتظره گیج شده بود.
البته او فکر نمیکرد کانگجون فقط بمیرد.
حتی اگر انسان بود، قدرت جاودانگی را داشت.
بنابراین تصمیم گرفت تا او را سلاخی کند تا اینکه تسلیم شود.
علاوه بر این، پس از زنده شدن، کمی طول میکشید تا قدرت ویرانگری خود را اعمال کند.
یعنی قرار بود از این به بعد مثل یک اسباب بازی با کانگجون بازی کند. تمام نیازهای او برای خشونت، تشنگی به خون و کشتار را برآورده میکرد.
با اینحال کانگجون با ظاهری بسیار پر انرژیتر ایستاده بود.
«واقعا؟ ببینم میتونی دوباره امتحان کنی.»
سئوکئوک! چواک! چوآاک!
کانگجون شمشیر خود را با تمام قدرتش تکان داد اما فقط به هوا برخورد کرد. اندام کانگجون جدا شد و او فوراً مرد.
سطح 434.
البته کانگجون بلافاصله دوباره زنده شد.