فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

همه به غیر من بازگشته هستن

قسمت: 126

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۱۲۵

لیرا گفت: [حتی با طول عمر من به عنوان یک فرشته، این اولین باریه که می‌شنوم کسی یه اژدهاسوار رو به عنوان زیر کلاس، نه اصلی، دریافت می‌کنه...]

[انگار کسی داره دخالت می‌کنه و مانع آهنگر شدنت میشه.]

«موقع پیشرفت رده دوم تقصیر تو بود.»

ارتا بدون توجه به سخن او ادامه داد:

[اما خوبه که اژدهاسوار رو انتخاب کنی. نیازی به تردید نیست.]

[حتی اگه انتخابش کنه چیکار می‌کنه؟ مگه همه‌ی اژدهایان رو نکشت؟]

[این به این خاطره که ایل‌هان یک تخم اژدها داره.]

[آه، آره. مطمئنم که همینطوره.]

لیرا تصمیم گرفت دست از فکر کردن بردارد.

ایل‌هان مردد بود، اگر به همین شکل رهایش می‌کرد نمی‌توانست برای به دست آوردن رده‌ی چهارم خود، یک کلاس آهنگری بیابد.

با این حال، همچنین فکر کرد که حتما دلیلی وجود دارد که فرشتگان آنقدر بر روی آن تأکید و در نهایت انتخابش کردند.

در آن لحظه، احساس متفاوتی نسبت به زمانی که شریک فرشته را به دست آورد، از طریق مانا درون او پخش شد. از هر چیزی داغ تر، اما مثل یک توهم ناپدید می‌شد! مثل بخار!

تقریباً هیچ تغییری در بدن فیزیکی‌اش ایجاد نشد و درمورد جادویش هم همینطور بود. مشکل فقط این بود که ذهنش تحت تأثیر این احساس بود که یک موتور مجازی اضافی وجود داشت که بدن او را به حرکت در می‌آورد.

ایل‌هان به طور غریزی متوجه شد. این «موتور» که او به تازگی به دست آورد، بدون اژدها به درستی فعال نخواهد شد.

[شما یک اژدها سوار شدید. اکنون ممکن است با یک اژدها قرارداد داشته باشید. تمامی توانایی‌ها در برابر نژاداژدها ۲۰ درصد افزایش می‌یابد.]

[شما مهارت انفعالی، طنین اژدها را به دست آورده اید. همه توانایی ها در هنگام مبارزه با اژدها، هم برای سوار و هم برای اژدها، ۱۰ درصد افزایش می یابد و در هنگام سوار اژدها شدن، ۱۰ درصد افزایش می یابد. اگر یک کلاس دسته سرب نیز به اژدها اعمال شود، تقویت می شود.]

[شما مهارت فعال، خون اژدها را به دست آوردید. می‌توانید مهارت‌های فعال خود را با قرض گرفتن قدرت از شریکتان تقویت کنید و با توجه به ویژگی‌های شریک، مهارت‌های خود را به روش‌های مختلف افزایش دهید. و سطح مهارت. همچنین می‌توانید مهارت‌های خودکار را که توانایی فعالی دارند، تقویت کنید.]

[هیچ اژدهایی وجود نداره که باهاش قرارداد ببندی.]

حق با فرشتگان بود. در صورت اینکه یک اژدها وجود داشته باشد، اژدهاسوار یک زیر کلاس جنگی بود!

ایل‌هان با خیال راحت آهی کشید و فکر کرد که انتخابش درست بوده.

«بقیه هم این زیر کلاس رزمی رو انتخاب می‌کردن، اما من می‌خواستم آهنگر بشم بدون اینکه چیزی بدونم.»

[اینطور نیست که هیچ زیر کلاس رزمی وجود نداشته باشه، اما تو نمی‌تونی فرض کنی که هر کسی می‌تونه به سادگی یه اژدها سوار بشه!]

زیاد تعجب نکردند چون ایل‌هان کسی بود که درموردش صحبت می‌کردند، طبیعتاً زیرکلاس اژدهاسوار زیاد دیده نمی‌شد.

چگونه یک انسان معمولی، یا حتی نژادهای دیگر، می‌تواند با اژدهایی که حتی برای صحبت کردن با او مشکل دارند، در موقعیت برابر قرار بگیرند؟

کلاس اژدها سوار تنها به این دلیل توسط ایل‌هان قابل دستیابی بود چون هم قوی‌تر از آنها بود و هم در مهمانی با آنها بود.

علاوه بر این، حتی اگر یک اژدها سوار می‌شد، پیدا کردن اژدهایی که مطیعانه به یک انسان سواری دهد دشوار بود.

با این حال، ایل‌هان در حال حاضر تخم اژدها را در اختیار داشت و مهارت، فرمانروایی نیز داشت. هیچ شخص دیگری مانند او وجود نداشت.

تا زمانی که اژدها بالغ شود، باید رنج بسیار زیادی بکشد.

«پس اول باید از تخم بیرون بیارمش.»

ایل‌هان تخم را از موجودی بیرون آورد. آتش ابدی با نگاه کردن به تخمی که نور طلایی درخشانی از خود ساطع می‌کرد، شعله کشید و شادی کرد.

«نمی‌تونی اینو بخوری.»

گویی شوک به او وارد شد، ناگهان شعله کوچکتر شد. ایل‌هان با او صحبت کرد:

«واقعا نمی‌تونی. ما از این به بعد از این جوجه کشی می‌کنیم. بهت آتش تکمیلی اضافه می‌کنم تا کنترلش کنی و این رو بیدار کنی، فهمیدی؟»

احساس کرد که آتش ابدی سری تکان داد. احتمالا این کار را کرد. فقط می‌توانست به این موضوع باور داشته باشد.

ایل‌هان سری تکان داد، نیزه‌اش را بیرون آورد و شعله‌های ارغوانی را صدا زد و در ته کوره گذاشت. آتش ابدی حریصانه شعله‌های بنفش را به خود جذب کرد و رنگش را به رنگ عجیبی تغییر داد.

«منم شعله قدرتمند رو اضافه میکنم!»

البته آتش ابدی نمی‌دانست شعله قدرتمند چیست. ایل‌هان یک معجون مانای دست نخورده را با وجود اینکه از آنها در دارو استفاده می‌کرد بیرون آورد و در حین مکیدن آن، شعله قدرتمند را فعال کرد.

آتش ابدی در آن لحظه واکنشی مبالغه‌آمیز نشان داد که اگر می‌توانست حرف بزند احتمالا می‌گفت: «اوه!؟ هاااآآ»

اگر هر چیزی که تا به حال خورده بود قهوه معمولی بود، این هاله‌ی قوی یک اسپرسوی فوق غلیظ بود! آتش طلایی به شدت شعله‌ور شد و شادی خود را به هر سو منتشر کرد.

[تو واقعاً این کارو کردی.]

[نمی‌فهمم چه اتفاقی افتاده، ولی می‌دونم که شگفت انگیزه!]

[فقط باید صادق باشی که چیزی نمی‌دونی.]

شعله قدرتمند، هیولایی بود که مانا را می‌خورد. ایل‌هان درنگ نکرد و تخم مرغ را داخل کوره گذاشت.

کنترل شعله‌ی بنفش و شعله قدرتمند دشوار بود، اما از آنجایی که شعله ابدی که هر دو شعله را کنترل می‌کرد، هشدارهای ایل هان را فراموش نکرد، به آرامی تخم اژدها را دریافت کرد و گرمای لازم برای بیرون آمدن تخم را منتقل کرد.

اگر اژدهایان به این صحنه نگاه می کردند، ممکن بود به بهشت ​​اعلام جنگ کنند و بگویند که برای جوجه کشی تخم‌های خود به شعله‌های ابدی نیاز دارند.

شعله قدرتمند کافی نبود؟ تخمی که در اثر حرارت در کوره می‌درخشید، قبل از ربودن مانای ایل‌هان، نور ساطع می‌کرد و علاوه بر آن بالای شعله قدرتمندی که مانای او را تخلیه می‌کرد بود.

از آنجایی که این یک مناسبت مهم مانند تولد یک اژدها بود، چندان تعجب آور نبود. ایل‌هان فکر کرد که تولد یک اژدها یک اتفاق کاملاً واقعی است و مانای خود را مطیعانه تحویل داد.

از آنجایی که به هر حال معجون مانا روی دهانش بود، وقتی شعله قدرتمند، مانای او را تخلیه می‌کرد، غش نمی‌کرد.

وقتی نزدیک به ۸۰درصد از معجون مانا را خالی کرد بالاخره عکس العملی دید. به نظر می‌رسید که نور ساطع شده توسط تخم مرغ، بعد از اینکه شکافی در بالای تخم ظاهر شد روشن تر شد. فرشتگان که به آن صحنه نگاه کردند، هردو همزمان با چشمان گرد شده گفتند.

[الان که فکرش رو می‌کنم، توی زندگیم به عنوان فرشته اولین باریه که که می‌بینم اژدهایی در حال بیرون اومدنه.]

[منم اولین بارمه که فرشته‌ای رو می‌بینم که برکت می‌گیره....!]

در حالی که لیرا مانع صحبت ارتا شد و او را تنبیه کرد، ترک تخم به تدریج بزرگتر شد. لحظه‌ای که ترک به صورت زیگزاگ از بالا به پایین رفت، تخم مرغ با صدای "پوک" کاملاً از هم جدا شد.

«هیا!»

چیزی که با فریاد پر جنب و جوش از تخم بیرون آمد، کودکی بود که حدود ۲ سال سن داشت. مانند ققنوس زاده شده از آتش، از کوره بیرون آمد و روی زمین فرود آمد. این شکل اصلا شبیه یک نوزاد تازه متولد شده نبود. فرودش ۱۰ از ۱۰ بی نقص بود.

با پوستی سفید، چشمان طلایی و موهای مشکی علیرغم اینکه چند لحظه پیش متولد شد، پسری سالم بود.

ظاهر او همانطور که از یک اژدها انتظار می‌رفت فوق العاده بود، اما با وجود اینکه کودک برای اولین بار زاده شده، ویژگی‌های صورتش کاملا آشنا به نظر می‌رسید.

«بابا!»

علاوه بر این، این پسر پر جنب و جوش صحبت هم می‌کرد. نه به زبان اژدها، نه انگلیسی، بلکه به زبان کره ای.

ایل‌هان بالاخره متوجه شد که چیزی در حال وقوع است.

با صدای لرزان پرسید: «...... کره‌ای رو از کجا یاد گرفتی؟»

بچه اژدها با تردید جواب داد: «از بابا...؟»

پس از مدتی، انگار چیزی به سرش زده بود دست‌هایش را بهم زد.

«اگر مامان تخم بذاره، بابا منو بیدار می‌کنه! مامان گفت!»

«اوه......»

«پس بابا! از بابا یاد گرفتم!»

این خیلی جالبه- ایل‌هان فکر کرد و نگاهش را برگرداند.

در آن لحظه چیزی در سرش جرقه زد، جمله‌ای که در نامه نوشته شده بود: «اگر فرزندم بتواند شبیه بخشی از تو باشد»

در آن زمان فقط فکر می‌کرد منظور این بود که تخم را خوب بزرگ کند. اما با نگاه کردن به این کودک، به شکل درست‌تر، نگاه کردن به این کودک که به وضوح تحت تأثیر «ایل‌هان» قرار گرفته بود، به نظر نمی‌رسید که این تنها قصد او بوده باشد.

با فکر کردن به گذشته، این اتفاق باید در لحظه‌ای رخ داده باشد که مانای ایل هان به تخم داده شد.

در یک لحظه تمام اتفاقات در سرش به هم پیوند خوردند و سوالاتی که داشت حل شدند. لسینا در وهله اول هیچ قصدی بر مخفی کردن آن نداشت.

حتی انرژی عصبانی شدن را هم نداشت، اما نمی‌توانست بدون عصبانیت تحمل کند.

«اون کلاهبردار.......!»

به نظر می‌رسید که لسینا خانه‌دار نبوده، بلکه اژدهایی در سن ازدواج بوده است که به دنبال شریک زندگی می‌گشت.

کتاب‌های تصادفی