همه به غیر من بازگشته هستن
قسمت: 151
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۵۰
[اسناد آکاشیک بهت این مسیر رو میگه چون در حال حاضر، بهترین کاریه که میتونی انجام بدی. اسناد آکاشیک هم نوعی پیمایشه. کوتاه ترین مسیری رو که میتونی طی کنی بهت میگن، اما مسیری رو که با قدرت فعلی خودت نمیتونی طی کنی رو بهت نشون نمیده. تو شرایط لازم رو نداری.]
«الزامات برای تکامل، منظورت اینه که......»
ایلهان بلافاصله آن را پذیرفت. غیر ممکن بود که مهارت پرتاب، بدون مهارت تیراندازی تکامل پیدا کند. در مورد تسطل بر نیزه؟ اگر او بر پنهانکاری تسلط نداشت، به یک تکنیک کاملاً متفاوت نیزه تبدیل میشد و نه پرتاب نیزه قدرتمندش.
چیزی که سپیرا در حال حاضر در مورد آن صحبت میکرد نیز همین موضوع بود.
[اینو هم نمیدونستم!]
لیرا عصبانی شد!
[باید قبلا بهم میگفتی!]
[لیرا، تنها هنرهای رزمی که به حداکثر سطح آموزش رسوندی نیزه و مبارزه فیزیکیه؛ پس حتی اگه بهت میگفتم فایدهای برات نداش. دیدار با موجودات گمراه شدهای که توی خیلی از سلاحهای مختلف تسلط دارن، دشواره.]
« موجودات گمراه شدهای که در سلاحهای مختلف تسلط داشته باشن»، ایل هان، با نور در چشمانش پرسید:
«البته، پایه مهارت ترکیب که در موردش صحبت میکنی باید نیزه باشه، درسته؟»
[طبیعاً نمیتونم به تو که روی نیزه تمرکز میکنی، چیزی غیر از نیزه یاد بدم.]
سپیرا یک نیزه سفید بلند و زیبا را در یک دست صدا زد و با اطمینان سر تکان داد.
البته، ایل هان پرتاب نیزهاش را توسعه داده بود. با این حال، این به این معنا نیست که مهارت نیزه وی ناپدید شده باشد. هنوز به عنوان مهارت حداکثر سطح وجود داشت. فقط نمیتوانست بیش از این تکامل یابد، و نمیتوانست به تنهایی به مهارت دیگری غیر از پرتاب نیزه قدرمند تبدیل شود.
پنهانکاری، مهارت تیراندازی و مهارت پرتاب نیز هم همینطور.
به این ترتیب، تعجب آور نیست که آن را با مهارتهای دیگر ترکیب کند. به همین ترتیب، حتی اگر این مهارتها در نهایت تکامل پیدا کنند، مهارتهایی که میتوانند به طور مستقل تکامل یابند، تکامل پیدا میکنند. در هر صورت چیزی برای از دست دادن وجود نداشت.
«پس؟ برای اینکه تکامل ترکیب بشه چه شرایطی رو باید رعایت کنم؟ چه کار باید انجام بدم؟ میدونی اگر زمان زیادی طول بکشه تسلط روی اون مهارتها برای من بیمعنی خواهد بود، درسته؟»
[همینطوره.]
سپیرا با صدای جدی رگبار سوالات ایل هان را متوقف کرد. در حالی که ایلهان به او خیره شده بود، گوشت اژدها را که روی کباب بود برداشت و در دهان گذاشت.
[*نوم نوم*. اگر با من قرارداد ببندی بهت میگم. *خوردن*]
«ما یه معامله داریم.»
برای اینکه راهی در مورد ترکیب نیزه کشف کند، ایلهان حاضر بود برای تبدیل شدن به یک دختر جادویی قرارداد.
[خب تصمیم گرفتم. حتی اگر الان نتونی مهارت رو تمرین کنی، قطعاً در آینده مفید میشه.]
سپیرا در حالی که گوشت را قورت داد، نفسی کشید و بعد دستش را به سمت ایل هان دراز کرد. در حالی که لیرا با چهرهای عبوس به آن صحنه نگاه میکرد، ایلهان دست او را گرفت.
[در آینده مواظب من باش، ایل هان.]
«این چیزیه که میخواستم بگم.»
در آن لحظه ارتباطی بین ایلهان و سپیرا شکل گرفت و قدرت به عنوان شریک فرشته در درون ایل هان افزایش یافت.
[شما با فرشته سپیرا قرارداد بستید! مهارت محافظت از فرشته و پشتیبانی فرشته در قدرت افزایش مییابد!]
[در برابر موجودات بالاتر، فعال کردن پشتیبانی فرشته حتی اگر در یک دنیای متروک نباشید ممکن میشود!]
«هاها، این واقعاً...»
ایلهان با نگاهی به اطلاعات، خنده الکی کرد.
«چرا اینقدر احساس نگرانی میکنم با وجود اینکه الان همچین سودی دریافت کردم؟»
حالا میتواند پشتیبانی فرشته را در برابر موجودات بالاتر فعال کند؟ انگار واقعا این اتفاق میافتاد!
صبر کن، افراد ارتش شیطان نابودگر تازه واردانشان را جلو میفرستادند بدون اینکه اصل کاریها بیرون بیایند؟ فقط به این دلیل که میخواستند ایلهان را بگیرند!؟
نه، صبر کن، دنیا به هم ریخته بود، بنابراین معلوم نبود چه اتفاقی ممکن بود بیفتد. ایلهان تصمیم گرفت مهارت خدای مرگ را تمرین کند و در عین حال کمی بیشتر مراقب سلامتی خود باشد.
[پس الان بهت میگم.]
سپیرا که به دلیل قرارداد، احساس بهتری داشت؛ صحبت کرد.
[مهارت ادغام نیزه که فقط بعد از کسب رده ششم میشه یاد گرفت، «نیزه جدا کنندهی کیهان». برای یادگیریش.......]
«صبر کن، بعد از شنیدن اسمش نمیخوام یاد بگیرم!»
[ها؟ چیزی که میخوای بهش یاد بدی نیزه جدا کنندهی کیهانه!؟ من هم همینطور! من هم میخواهم یاد بگیرم!]
«چطور همچین چیزی حسادتت رو فعال میکنه!؟»
همان تکنیک پیشرفته سلاح بود، اما چرا اسمش اینقدر بچهگانه است! به نظر میرسید که یک دانش آموز ابتدایی انتخابش کرده بود!
[این اسمیه که بعد از فکر کردن از صمیم قلب به ذهنم رسید. همچنین باید بتونی تکنیک نیزهای رو که ساختی بگی؟]
بررسی کرد و دریافت که میتوانست نام را آنطور که میخواست تغییر دهد. با این حال، ایلهان تصمیم گرفت نگهش دارد. فخر فروشی نبود، اما او به توانایی نامگذاری خود اطمینان نداشت.
اگر نامی بدتر از «نیزه جدا کنندهی کیهان» انتخاب میکرد، دیگر نمیتوانست آن را پس بگیرد. چه میشد اگر کسی که هم در پنهانکاری و هم در مبارزه با نیزه تسلط داشت، تکنیک نیزه ایلهان را یاد میگرفت و به او فحش میداد؟
[به هر حال، برای یادگیری نیزه جدا کنندهی کیهان، نیاز به تسلط بر نیزه، مبارزهی تن به تن، شمشیرزنی، استادی سلاح سردو...]
سپیرا با لبخندی خفیف هم اضافه کرد.
[برای اصول اولیه به تسلط بر شلاق نیاز داری.]
او با چهرهاش این را میگفت: با وجود اینکه قطعاً یه مهارت پیشرفتهست و کمک بزرگی به تو میکنه، اما اول باید به شلاق مسلط بشی! احتمالا سخت باشد، اهه!
ایلهان گفت: «اوه» و شلاقی از موجودی بیرون آورد. حالا که به عقب نگاه میکرد، دریافت اگرچه تجربه ساخت شلاق بعد از دگرگونی عظیم را داشت، اما خودش هرگز از آن استفاده نکرده بود. این به این دلیل بود که هرگز این فرصت را نداشت.
با این حال، این به این معنا نیست که نمیتواند از آن استفاده کند.
ایلهان به آرامی تازیانهاش را تکان داد. برای اینکه اسناد آکاشیک متوجه توانایی او شود همین کافی بود.
[شما شلاق زنی سطح نهایی را فعال کردید. اگر مواد و معیارهای طراحی را برآورده کنید، امکان تکامل به سطح پیشرفته وجود دارد.]
[حالا امکان ادغام تکامل نیزه هم فراهم میشه. اما، سوابقت خیلی کمه، بنابراین تعیین معیاری بدون سطح آموزش عمیقتر سخته.]
ایلهان با پوزخندی به سپیرا نگاه کرد. حالت قبلی او از بین رفته بود و لیرا چنان شرا&ب را نوشید که گویی به سپیرا ضربه زده بود. البته الفها فقط گوشت اژدها میخوردند.
«خب پس الان به من یاد بده.»
[ایش، نمیتونم کار دیگهای کنم.......]
سپیرا با حالتی تاریک سر تکان داد.
فرشته سپیرا. در روز اول این قرارداد در موقعیت نامناسبی قرار گرفت.
کتابهای تصادفی



