فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

همه به غیر من بازگشته هستن

قسمت: 152

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۱۵۱

سپیرا با چهره‌ای بی‌روح شروع کرد به توضیح درباره مهارت «نیزه جدا کننده‌ی کیهان».

[نیزه جدا کننده‌ی کیهان یه مهارت پیشرفته‌ست که با توجه به شخصیت و ویژگی‌هام اونو توسعه دادم. باید قبلاً یه مهارت پیشرفته رو یاد گرفته باشی که برات مناسب باشه، در غیر این صورت یادگیری مهارت من خیلی دشوار خواهد بود. میشه گفت که به تازگی حداقل شرایطش رو برآورده کردی.]

«اینقدر رو می‌دونم. چقدر باید تمرین کنم؟»

[حداقل ۴ ساعت در روز، به مدت دویست سال.]

«فو.»

ایل‌هان از خود متنفر بود که برای یک لحظه فکر می‌کرد "این چیز زیادی نیست". در حال حاضر، زمان روی زمین به طور عادی در جریان بود!

«فرق بین اون و تسلط بر سلاح‌های دیگه چیه؟ ترجیح میدم به‌جاش، روی نیزه‌ام تمرکز کنم.»

[این هم نوعی آموزش نیزه هست. می‌تونی در کنار هر شکلی از نیزه که یاد گرفتی اون رو تمرین کنی.]

هرچند قلبش از شنیدن آن جمله لرزید!

«اما خیلی طولانیه، ممکنه زمین تا اون موقع ششمین دگرگونی عظیمش رو گذرونده باشه.»

[بعد از پنج دگرگونی عظیم در حال حاضر یک جهان بالاتر هست، ایل ‌هان. همون سطحیه که ارتش بهشت یا ارتش شیطان نابودگر ساکن هستن. با قدرت خودت به تنهایی، حتی اگر بمیری، نمی‌تونی زمین رو اونطور بسازی، پس نگران نباش! حتی اگر ممکن باشه، زمین قبل از اون نابود بشه!]

« با تشکر! این خیلی تسلی دهنده‌ست، لیرا.»

[اهه‌هه‌هه.]

ایل‌هان و لیرا با هم لبخند زدند. اما بلافاصله پس از آن، پیشانی لیرا با ضربه‌ای از انگشت ایل هان کبود شد.

[لعنتی، بزرگ شدی.]

«با تشکر از کی.»

ایل‌هان فقط مقداری نفس برایش ریخت و در حالی که به سپیرا نگاه می‌کرد پرسید:

«اوه، درسته، می‌تونم اونقدر زیاد زندگی کنم؟»

[اگه درمورد تو باشه، باید طول عمری داشته باشی که خیلی فراتر از انسان‌های معمولیه. اینم به خاطر پیشرفت بدنت پس از کسب رده سومه... اما فقط با "زمان جریان ناپذیر" که به تنهایی روی زمین تجربه کردی، بدنت باید به چیزی شبیه به نژاد طولانی مدتی مثل الف‌ها تغییر می‌کرد..]

«این چیزیه که من اولین باره می‌شنوم؟»

وقتی ایل‌هان صورتش را برگرداند تا به لیرا که در حال نوشیدن نگاه بود کند، او طوری به حرف آمد که انگار بهانه می‌آورد.

[به هر حال می‌خواستم از تو وجودی بالاتر بسازم...... به هر حال چیز مهمی نیست.....]

«*ناله*.»

مطمئن بود که لیرا از نگاه کردن به او اجتناب می‌کند.

اینطور نبود که به دلایلش فکر کند نکرده باشد. در زمان معجزه آسایی که او در حالی که سلول‌هایش پیر نمی‌شدند تکامل می‌یافت و رشد می‌کرد، و در نقطه‌ای که قدرت فوق‌العاده‌ای را به دست آورده بود که برای یک انسان در سطح ۱ مجاز نبود، متوجه شده بود که بدن فیزیکی‌اش دیگر عادی نیست.

[با این حال، اگر فقط همین بود، اصلا بهت پیشنهاد نمی‌کردم.]

«درمورد ساعت شنی ابدی صحبت می‌کنی، درسته؟»

[درسته.]

سپیرا با جدیت سرش را تکان داد، اما از آنجایی که یک تکه گوشت در دهانش بود، اصلاً جدی به نظر نمی‌رسید.

[*نوم نوم نوم...* اگر روی تمرین با استفاده از ساعت ‌شنی ابدی تمرکز می‌کنی، باید بتونی زمان کسب مهارت رو کوتاه کنی. من حدود ۳۰ سال در نظر دارم.]

لیرا گفت: [ایل‌هان باید سریع‌تر باشه.]

اما سپیرا فقط خرخر کرد.

[پتانسیل‌های ایل‌هان رو دست کم نمی‌گیرم. لیرا، باید بدونید که یادگیری یه مهارت پیشرفته برای هر کس چقدر دشواره، در حالی که خودت قبلاً یکی از همون مهارت‌ها رو یاد گرفتی.]

[همف.]

لیرا سرش را برگرداند. سپیرا هم چیزی نگفت. او فقط به ایل هان نگاه کرد.

ایل‌هان برای لحظه‌ای فکر کرد، اما در نهایت سری تکان داد.

«آره، این باید فرصت خوبی باشه. فکر کنم باید یکم بیشتر در نیزه تمرین کنم.»

او تا به حال از پرتاب نیزه قدرمند استفاده می‌کرد. با این حال، مهارت سطح هنوز زیر ۲۰ بود و او نیز کمی احساس نارضایتی می‌کرد.

علاوه بر این، اکنون نمی‌توانست هیچ تجربه‌ای از اکثر هیولاها کسب کند، بنابراین به فکر صیقل دادن نیزه خود بود و در این وقت پیشنهاد سپیرا وارد شد. اگر این مربوط به نیزه بود، پس دلیلی برای امتناع وجود ندارد.

[پس بیا بلافاصله شروع کنیم. باید به عنوان ورزش بعد از غذا باشد.]

«نه، قبلش.»

ایل‌هان با قیافه‌ای جدی با خوردن آخرین لقمه گوشت اعلام کرد:

«اجازه بده اول ساخت چند سلاح رو تموم کنم.»

بعد از چند روز. خوشبختانه هنوز هیچ ارتباطی با دنیای دیگری رخ نداده بود.

ونگارد برای اولین بار در ۳ ماه گذشته تمدید شد. فروش دوباره اسلحه با کیفیت بالاتر! همچنین سلاح‌های استاندارد کیفیت خود را افزایش دادند! همه کسانی که به اسلحه نیاز داشتند پس از دیدن آن به شدت خوشحال شدند.

روز بعد افتتاح فروشگاه جمعیت زیادی را به خود جذب کرد و فقط پدرش که به تازگی به عنوان مغازه دار مغازه شماره ۱ ونگارد منصوب شده بود، رنج زیادی می‌کشید.

اسلحه‌های استاندارد به محض فروختن اقلام ذخیره شده تغییر کردند و قرار بود سلاح‌های بالاتر ۲ هفته بعد فروخته شوند. شرایط ساده بود: به همه انجمن‌ها که در سیاه‌چال بریک در کره شرکت کرده بودند، بلیط داده میشد.

[تعداد زیادی از انجمن‌ها بهت توهین می‌کنن و می‌گن چنین چیزی نشنیدن؟]

«همشون دروغ میگن پس بهشون اهمیت نده.»

کانگ ‌میرا با استفاده از تمامی ارتباطات خود از بسیاری از انجمن‌ها درخواست همکاری کرد. حداقل به تمام انجمن‌هایی که قدرت فیزیکی و مالی برای به دست آوردن سلاح‌های بالاتر را داشتند.

«اونا بودن که تصمیم گرفتن نیان. فکر می‌کنن من یه احمقم؟»

ایل‌هان خرخر کرد و اخطار دوم را گذاشت. فقط انجمن‌ها نبود که با این اتفاق همکاری کرد.

مانند «دوستان قوی» مغرور کره، سرکوب، در هر کشور حداقل یک جناح کاربر توانایی تحت کنترل دولت وجود داشت. در مورد آمریکا ۳ تا بود!

اما دیشب کانگ میرا از روشی استفاده کرد تا ده‌ها نیروی مختلف ملی از ده‌ها کشور مختلف را برای شکار در سئول مستقر کند و ریشه‌ی نژادگرگ متعلق به ارتش شیطان نابودگر را نابود کند. او واقعاً نفوذ هیولایی داشت.

و ایل هان که به فکر افزایش تعداد نیروها در مقیاس سرکوب بود، این را فرصت مناسبی برای مسلح کردن کاربران توانایی کشورهای خارجی می‌دانست.

به هر حال مقدار زیادی مواد اولیه داشت. اگر آنها را ذخیره می‌کرد، چیزی جز این نبود که مقداری وزن بیشتر در موجودی خود قرار دهد. بنابراین، دریغ نکرد.

[اما با اون درمورد این مشورت کردی؟]

«نه، الان این کارو می‌کنم.»

[......]

کتاب‌های تصادفی