همه به غیر من بازگشته هستن
قسمت: 164
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۶۳
حتی پس از اتمام زره، آهنگری ایل هان متوقف نشد، اما از آنجایی که هر آنچه را که لازم بود ساخته بود، مدت زمان آهنگری بسیار کاهش یافت. با این وضعیت، خوب بود که نیزه جدا کننده کیهان را تمرین کند، اما این کار را نکرد.
«خوبه، در عرض ۵ ساعت بهش مسلط شدم.»
[به نظر میرسه واقعاً ناخوشایند باشه......](لیرا)
چیزی که در آن زمان تمرین کرد «تعویض» بود. تعویضِ زرهی که در حال حاضر به تن داشت با زرهی که در موجودیاش بود با کمترین تاخیر ممکن!
حالا که او یک زره با ویژگی آتش و یک زره با ویژگی آب آماده کرده بود، تعویض تکنیک مهم بود.
البته تا به حال اسلحهها را عوض میکرد تا در حین نبرد از چند مورد از آنها استفاده کند، اما تعویض سلاحهایی که با دو دست استفاده میشود و تعویض یک زره تمام اندام روی بدنش از نظر سختی بسیار متفاوت بود.
اگر حرکات بدن ایلهان حتی اندکی از بین میرفت، فقط زرهی که در حال حاضر به تن داشت داخل موجودیاش میرفت و زره جدید، پوشیده نمیشد، بنابراین در موقعیت سختی قرار میگرفت. مخصوصا دور ران هایش.
[اگر لخت میشدی هم اشکالی نداشتا.](لیرا)
«اون یه آسیب جسمی و روحی به همراه داره، پس نه. برای جلوگیری از وقوع همچین موقعیتهای غیر قابل پخش، من یه زره چرمی معمولی به تن میکنم و یک زره تمام صفحه روی اون میپوشم.»
اگر زنی زیبا برهنه شود، هر مردی از آن استقبال میکند، اما اگر ایلهان برهنه شود هیچ کس آن را دوست نخواهد داشت. با اینکه دنیا هیچ کاری برایش نکرد اما نمیخواست به دنیا آسیبی وارد کند.
«این روزا، سوپر رنجرها هم وسط تحولشون توسط بقیه متوقف میشن.»
[تغییر لباس هم تحول حساب میشه؟](سپیرا)
آن واقعا یک جمله نوستالژیک بود، اما ایلهان تصمیم گرفت پاسخی ندهد. سپیرا به گونهای سعی میکرد جوکهای قدیمی را به میان بیاورد.......
«در حال حاضر این کارو بدون حرکت انجام میدم، اما با عادت کردن بهش، تمرین میکنم تا بتونم این کارو وسط دویدن، پریدن، تاب دادن سلاح، تیراندازی پایلبانکر، و حتی فرو کردن یک ستون روی زمین، در حال پرتاب شدن، شلیک گلوله به داخل آب، و در نهایت وقتی ناگهان توی هوا پرت میشم انجام بدم.»
[این در حال حاضر فراتر از انسانه. اوه ببخشید. تو قبلاً قلمرو بشریت رو ترک کردی.](ارتا)
با وجود اینکه همین الان داشت راه رفتن را یاد میگرفت، در حین تمرین به دنبال مقاومت در برابر پیچ و تاب خوردن در هوا بود.
فوراً وضعیت بدن خود را تشخیص میداد و آن را به مغزش منتقل میکرد و همزمان زره خود را در میآورد و زره جدید میپوشید. اگرچه انجام این کار آسان به نظر میرسید، اما تنها با تشخیص فضایی نامعقول و سرعت فرآیند فکر، امکان پذیر بود.
فکر میکرد این آموزش فقط با تعویض سریع زرهش خاتمه نمیافت. شناخت دقیق خود در یک فضای سه بعدی، کمک بزرگی به استفاده از موجودی خواهد کرد که هیچ تفاوتی با یک دنیای کوچک نداشت.
اگر موفق میشد خود را کاملاً بشناسد، آنگاه هدف بعدی او، اشیاء دیگر، سپس افراد دیگر و سپس جهان خواهد بود. اگرچه از عملکرد جمعآوری از راه دور موجودی خود استفاده نمیکرد، اما باید این کار را به موقع انجام میداد!
[ایلهان داره لبخندی وحشتناک میزنه....](ارتا)
[اشکال نداره. من قبلاً بهش عادت کردم.](لیرا)
فرشتگان، سخنان بسیار گستاخانهای میگفتند، اما ایلهان همه را نادیده گرفت.
همه از زندگی در این فضای بسته گلایه داشتند اما حالا که به آخرش نزدیک شده بود تمام تلاششان را میکردند تا اندکی قویتر شوند. انگار دومين دگرگوني عظيم درست بعد از اين میرسید!
ایلهان هم همینطور بود. هنگامی که با ترتیب ۱:۳:۴، تمرین فلزکاری: تعویض: نیزه جداکننده کیهان، به اطراف حرف میکرد، وقتی خواست تعویض زرهاش را کامل کند، کمتر از ۱۰ ساعت از مدت زمان مانع باقی مانده بود.
در آن لحظه، مشغول جابجایی بین چندین زره مختلف بود در حالی که با خشونت در اطراف حرکت میکرد، به نظر میرسید که در یک کلوپ شبانه در حال رقصیدن بود.
«چاکا-جوک-جوک-چاکا-جوک-جوک.»
«بابا خیلی باحاله!»
[این برای تربیت کودک بده! اگه شوخ طبعی میر وحشتناک شد، مسئولیتش رو به عهده میگیری؟]
حالا که توانست در طی یک رقص تکنو، زرهها را عوض کند، ایلهان تصمیم گرفت جلسه تمرین تعویض را به پایان برساند.
میرِ ناامید را به جلسه تمرین جادوییاش برگرداند، و به این فکر کرد که چه چیز دیگری را آماده کند که ارزش ستایش کردن داشته باشد، نتیجه، تجهیزات جانبی بود.
تجهیزات ایلهان در مجموع چهار تا بودند و به غیر از دستبند چرمی توفان صاعقه که در ردهی منحصر بهفرد بود، مابقی ردههای کمیاب بودند که سرعت بازیابی مانای او را ۱۰ درصد افزایش میدادند.
تا آن لحظه هروقت مانا تمام میشد از معجون مانا استفاده میکرد، اما معجون مانا که از کشتن جادوگر رده چهارم به دست آورده بود تقریبا داشت تمام میشد. در این شرایط که تنها معجون مانایی که میتوانست بسازد نفس بود، توانایی بازیابی مانا مشکل بزرگی بود.
«در حال حاضر چندتا تجهیزات جانبی میتونم بپوشم؟»
او کیسهای که در آن تکههای باقی مانده از فلزکاری را نگه میداشت باز کرد و با قدرت آتش ابدی، آنها را ذوب کرد. لیرا بدن او را برانداز کرد و به نتیجهای رسید.
[حداکثر ۵؟ همینقدر میتونی تحمل کنی.]
[مگه ۴ تا بیشترین حدی نیست که بدون برخوردشون میتونه تحمل کنه؟]
لیرا و سپیرا گفتند ۵تا و ارتا گفت ۴تا. ایلهان تصمیم گرفت تمام لوازم جانبی غیر از دستبند چرمی را کنار بگذارد و ۴ تجهیزات دیگر بسازد.
اگر احساس میکرد که ۵ تای آنها بهم برخورد میکنند، میتوانست یکی را دور بیندازد.
[میخوام ایلهان رو با گوشواره ببینم!](لیرا)
[گردنبند بهتره چون موقع پوشیدن زره مزاحمت نمیشه. از اونجایی که دستبند چرمی رو میپوشی، اگر دستبند دیگهای برای مچ دست دیگت بسازی هم خوبه.](ارتا)
تا اینجا نظرات خیلی عادی بود. ۲ گوشواره، ۱ گردنبند و ۱ دستبند به ۵ عدد اضافه شدند.
با این حال، توهمات فرشتگان به همین جا ختم نشد و بیشتر شد.
[پیرسنگ روی زبون خوب نیست؟ هرچند لباسهای رسمی امروزه رو ترجیح میدم، در گذشته....](سپیرا)
[آه، فکر میکنم یکی روی ناف هم جذاب باشه.](لیرا)
[برای ایلهان؟ هوم، هوم... من فکر میکنم روی لب جذاب ترینه. پیرسنگ روی لب چطوره؟](ارتا)
«برین اونور. لطفا در مورد بقیش با رئیس قبیله ماسایی صحبت کنین.»
ظرفیت روحی ایلهان در گوشهایش خلاصه میشد. با نادیده گرفتن اعتراضات خاموش فرشتگان، فلز مذاب را درون قالب ریخت و آنها را محکم کرد.
سپس یک چاقوی حکاکی را بیرون آورد و با دقت شروع به کار کرد و از آنجایی که آنها را از استخوان اژدها درست میکرد، روی گوشواره، گردنبند و دستبند طرح اژدها حک کرد. اژدهایان در جهنم، همه خوشحال خواهند بود.
شاید به دلیل عادتش به کاردستی درست کردن هنگام کارکردن روی تلههای ویرانگر، کار، خیلی سریع تمام شد. دو گوشواره و یک دستبند و یک گردنبند تمام شد و تنها چیزی که باقی ماند خلق مانا بود.
«فکر میکنم باید سنگهای جادویی رده چهارم رو نگه دارم.»
[مگه تقریبا ۲۰تا ازشون نداری، به استثنای اونایی که مصرف کردی؟]
«همه اونا بعداً کاربردهای خودشون رو دارن. همشون.»
ایلهان با زمزمهی یک جملهی بسیار مشکوک، سنگ جادویی رده سوم را بیرون آورد و در یک دست نگه داشت. چون مواد از استخوان اژدها بود، میزان جذب مانا بسیار بالا بود و برای هر یک از زیورآلات باید بیش از ۳ سنگ جادویی مصرف میکرد.
[تخریب-جلوگیری از گوشواره اژدههای نفرین شده تکمیل شد.]
از آنجایی که استخوانهای اژدها به عنوان مواد اولیه تقریبا ابرقوی بودند و نزدیکی زیادی با سنگ جادویی نژاداژدها داشتند، نتایج عالی بود.
این دستبند، ویژگیهایی برای افزایش ۲۰ درصدی سرعت بازیابی مانا و جذب کمی از جادوی حملهی دشمن داشت و این دو گوشواره نیز به عنوان لوازم جانبی رتبه منحصربهفرد ویژگیهای باورنکردنی مانند افزایش ۲۵ درصدی بازیابی مانا و افزایش ۳۰ درصدی مقاومت در برابر نفرین و سم داشتند.
و در مورد گردنبند، افزایش ۳۰ درصدی در گزینه بازیابی مانا و جذب جادوی حمله دشمن اضافه شد. در این هنگام، ارتا سرش را کج کرد و به ایلهان پیشنهاد داد:
[چرا دستبند چرمی رو دور نمیندازی و زیورآلات جدید درست نمیکنی؟]
«نه، نمیتونم دستبند چرمی توفان صاعقه رو از دست بدم.»
[حتی یه بار هم ازش درست استفاده نکردی....]
[دعوا نکنین و فقط استخراجش کن.]
«......باید اینکارو بکنم؟»
پیشنهاد لیرا برای استخراج ویژگیها با سنگ جادویی رده سوم و تبدیل آن به دستبند از مواد اژدها به همراه سایر سنگهای جادویی رده سوم، نتیجه عالی داد.
این نتیجه زمانی دیده شد که او ویژگیهای موجود در دستبند چرمی را استخراج کرد و مانای آن را به دستبندی که با پولکهای اژدها ساخته شده بود وارد کرد که جادوی صاعقه را به کار میبرد.
[دستبند پادشاه اژدهای صاعقه ابرسریع.]
[رتبه - افسانه]
[محدودههای کاربر - اژدهاکش]
[ماندگاری - ۳,۲۰۰/۳,۲۰۰]
[ویژگیها -
۱. مانا را با جذب مانا از محیط اطراف ذخیره میکند و میتواند یک توفان صاعقه در مقیاس متوسط با کاربر در مرکزش ایجاد کند. میتواند تا ۳ برابر، مانا را ذخیره کند و میتواند کل مانا را به یکباره آزاد کند تا توفانی در مقیاس بزرگ ایجاد کند. هنگامی که توسط دشمن مورد اصابت قرار بگیرد، میتواند مقدار قابل توجهی مانا را از ضربه بدزدد و ذخیره کند و جادوی صاعقه بیش از ۵۰ درصد، جذب خواهد شد.
۲. افزایش ۴۰ درصدی سرعت بازیابی مانا.
۳. افزایش ۳۰ درصدی در سرعت ابزار مانا.]
او اکنون یک قدم به رویای طوفان تیغهای نزدیکتر شده بود.
«اوه خدای من.»
[اینم از یه گنج دیگه که انگار از خزانهی ارتش بهشت افتاده اینجا...](ارتا)
لحظهای که ایلهان گزینههای روی دستبند را خواند، بلافاصله شروع به ساخت یک دستبند جدید کرد. البته باهمان پولک اژدهایی که برای ساخت دستبند قبلی استفاده کرده بود!
«اگه همون بازیابی مانا و سرعت رو بگیرم خرشانسی میشه!»
[و نیت واقعیت؟]
«حالا وقت رویای من از توفان دوگانهست!»