قلعه ی شیطان
قسمت: 3
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
روستای متروکهای که با طغیان هیولاها در کوهستان ممنوعه در میان مرز امپراتوری و کسلوانیا قرار داشت رنگ و روی فعالیت را به خود گرفته بود و در مرکز آن که محرابی بزرگ قرار داشت اسکلتی با ردای کهنهای که پوشیده بود و پاره پاره بود بر لبه حوض دستانش را درون آب سیاه محراب گذاشته و پیامهای پنجره شناور سیستم خود که فقط او میدید را میخواند.
سیستم قابلیتهای زیادی داشت و پس از گذشت تنها پنج ساعت او توانسته بود با تمام قابلیتهای آن آشنا شود و بخش مورد علاقه او یک چت با تقریبا یک میلیون کاربر آنلاین بود.
«اینجا کجاست؟»
«من از یک ساختمان به پایین پرت شدم و حالا تبدیل به یک اورک شدم.»
«اینجا پر از هیولاهای عجیبه کسی میتونه به من کمک کنه؟»
«با اتفاقاتی که افتاده گیج شدم کسی میتونه به من توضیح بده چه خبره؟»
«من نزدیک بود توسط یک انسان کشته بشم اینجا دقیقا چه اتفاقی داره میافته؟»
«من یک انسان رو بهخاطر دفاع از خودم کشتم من الان یک قاتلم؟ ولی من برای دفاع از خود اینکار رو کردم!»
«ا...»
«ا…»
حجم پیامها بسیار زیاد بود ولی اطلاعاتی که هازارد به دست آورده بود و توضیحاتی که سیستم به او داده بود نشانگر این بود که در پنج هزار جهان هر کدام پذیرای یک میلیون پادشاه شیطان از نژادهای مختلف شدهاند و این چت میتواند ارتباطی بین یک میلیون کاربر بر قرار کند که به احتمال زیاد هر جهان یک چت ارتباطی مخصوص خود را دارد و قسمتی دیگر نیز که هازارد را مجذوب خود کرد بخش معاملات و مبادلات بین پادشاهان شیاطین بود.
در بازار فعلی چیزی جز سنگ و چوب قرار نداشت و قیمتها نیز پایین بود ولی چنین موادی به راحتی در جلوی او قرار داشت و نیازی به خرید آنها نداشت.
در همین حال حواس او توانست لرزش زمین را احساس کند و باعث شد تا از جای خود بلند شود و حالت تدافعی بگیرد.
با نزدیک شدن لرزش که به آرامی بود، کم کم توانست جسم آن را ببیند، روستای مخروبه در درهای بود و تنها مکان ورودی تنگه کوچکی بود که حال گرگی سیاه که شباهت زیادی به سگ داشت ایستاده بود و توانایی تشخیص هازارد را برای انتخاب این که کدام نوع است سخت کرد تا اینکه مجبور شد با دقت بیشتری او را نگاه کند و سیستم که به یاری او شتافت.
[سگ جهنمی نخبه رتبه دو
حیات: 50
قدرت: 25
چابکی: 40
مانا(???): 5
استقامت: 17
استعداد: بویایی قوی
مهارت: پنجه قوی D آرواره قوی D پیشاهنگی E خشم وحشی E حس شکارچی F]
ترسناک، او به مانند گرگی با پشم سیاه و کوتاه، چهره شنیع و دندانهایی نامرتب بود و ارتفاعی یک متری و طولی سه متری داشت و حریف خطرناکی برای هازارد فعلی به حساب میآمد.
نام: هازارد
نژاد نهایی: پادشاه آرک لیچ شیطانی
سطح: 1
حیات: 100
قدرت: 30
چابکی: 20
مانا(تاریک): 350
استقامت: -
استعداد:
رستاخیز آندد:
میتوان موجودات مرده را با مصرف مانا تاریک نسبت به سطح موجود مرده به خدمت گرفت.
مهارت: -
این موجود از نظر آماری قویتر از واحدهای آنددی هست که میتوان احضار کرد و حتی از نظر قدرت نزدیک و چابکیاش حتی از خود هازارد بالاتر است، چنین چیزی باعث لرزی بر بدن هازارد شد و سریعا او را وادار به فعالیت و احضار دو آندد شیطانی کرد.
«آندد شیطانی معمولی»
سطح: 1 عادی
حیات: 9
قدرت: 6
چابکی: 4
مانا(تاریک): 0
استقامت: -
هزینه: پنج سکه طلا
دو اسکلت سفید با دو شاخ کمی بر آمده بر روی جمجمههایشان از درون محراب به بالا آمدند و پس از خارج شدن به سمت هازارد تعظیم کردند ولی هازارد زمان این تشریفات را نداشت، و شروع به احضار آندد دیگری کرد.
«آندد شیطانی شمشیرزن»
سطح: 2 عادی
حیات: 20
قدرت: 12
چابکی: 7
مانا(تاریک): 0
استقامت: -
مهارت: شمشیرزنی F
هزینه: پانزده سکه طلا
با بالا آمدن آن محراب کمی هاله سیاه ترشح کرد و آنددی مشابه قبلیها ولی با شاخ بلندتر و شمشیری فرسوده نیم متری در دست ظاهر شد.
هازارد پس از آن نگاهی به موجودی دو سکهای خود کرد ولی دیگر چارهای نبود. سگ جهنمی به سه جسد خونین بر روی هم انداخته شده نگاه کرد، به راحتی میتوان دلیل آمدن سگ جهنمی را یافت و آن هم بهخاطر بوی خون بود، ولی حرکات محتاطانه آن تا به الان بهخاطر حواس قوی او بود و احساس تهدید از هازارد و محراب باعث شده بود تا در انتخاب رفتار خودش محتاط باشد.
هازارد با دیدن هوش بالا و غریزه شکارچی سگ جهنمی احساس کرد که قرار نیست این وضعیت به راحتی تمام شود و او نیز نمیتوانست از غارت خود دست بکشد ولی ذهن هازارد نیز متعلق به یک آندد یک روزه نبود و خاطرات انسانی چهل ساله را در خود داشت.
با کمی تفکر به عقبترین و نزدیکترین مکان ممکن به محراب ایستاد و از آنددهای معمولی شیطانی خواست تا هر سه جسد را به دورتر از او منتقل کنند که باعث شد سگ جهنمی تعجب کند، چنین پیشکشهایی اغلب توسط انسانها و یا جانوران باهوش به گله سگهای جهنمی داده میشد تا خطر و درگیری رخ ندهد، سگ جهنمی که با دیدن این موضوع خیالش راحت شد پس از دور شدن دو اسکلت به جنازهها نزدیک شد و از پای هر سه آنها گرفت و سعی در برگشتن محتاطانه کرد ولی حتی به فکرش خطور نمیکرد چه چیزی در حال رخ دادن است.
هازارد احساس کرد، ارتباط او با اجساد کمی پیچیده است ولی میتواند آن را هر چه نزدیکتر باشند بهتر احساس کند، طعمه حال در دهان سگ جهنمی بود و این بار زمین قسم خورد که اگر این مرد چهره داشت الان لبخندی شیطانی بر روی آن نقش بسته بود.
[پانزده مانا استفاده شد.]
سگ جهنمی با چشمان قرمز خرخری کرد و جسدها را کشید ولی مقاومتی از سوی اجساد خونی در ثانیهای احساس کرد و سگ کاملا مبهوت شد ولی این پایان نبود. سه جسد طوری حرکت کردند که با آناتومی بدن آنها همخوانی نداشت و شروع به گاز گرفتن دست و پاهای سگ جهنمی کردند.
غرش سگ در ثانیه بعد طنین انداز شد و شروع به پاره کردن اجساد کرد ولی هیچ کدام از حرکت دست بر نداشتند، فک آنها با وجود حتی شکستن به گاز گرفتن ادامه میداد، انگشتان با وجود شکستن در بدن سگ فرو میرفت و سگ جهنمی را خونین میکرد، ده ثانیهای طول کشید تا سگ جهنمی با کمک مهارتهای خود از شر زامبیهای بر روی بدنش خلاص شود ولی دردسری دیگر به دنبالش آمد.
هازارد در همان لحظه انجام رستاخیز مردگان، با دیدن پیام سیستم مبنی بر به دست آوردن و رستاخیز موفق سه زامبی عادی رتبه 1 شروع به حرکت کرده بود و در زمانی که سگ توانست خود را خلاص کند بر روی او پرید و با پاهایش گلوی سگ جهنمی را قفل و با مشت و آرنج خود با قدرت به سر سگ کوبید.
ضربات مشت و آرنج و خفگی سگ ادامه داشت و حال مقاومت او شروع شد ولی بعد از دریافت این ضربات و جراحات قبلی، او فقط نه واحد حیات برایش مانده بود و آن هم با رسیدن آندد شمشیرزن شیطانی و برش تمیز گلوی سگ تمام شد.
[شما سگ جهنمی نخبه رتبه 2 را شکست دادید، 87 سکه طلا کسب شد.]
طلا طلا طلا صدای سکههای طلا برای هازارد که در موجودیاش اضافه میشد بسیار خشنود کننده بود.
چشمان او حال برق میزد و او با اشتیاق به جسد سگ جهنمی چشم دوخته بود و دستش را به سمتش برد.
[مهارت رستاخیز ناموفق بود، هدف انتخاب شده سطح بالاتری از کاستور دارد.]
پیامی دردناک که باعث شد هازارد عصبی شود ولی از نظر او منطقی بود، چه میشد اگر کسی با چنین توانایی جسد یک موجود افسانهای را کشف کند و با سطح کم خود موفق به رستاخیز او شود، آن موقع دیگر چنین چیزی فقط یک مهارت شکسته بود.
کمی گذشت و به دو آندد معمولی دستور داد تا جنازه سگ جهنمی را به نزدیکی محراب ببرند و حال درباره باقی مانده بدن زامبیها؟ برنامه او هر لحظه جالبتر از قبل میشد.
زمان به سرعت گذشت و ساعتی را فرا گرفت، در تنگه و ورودی روستا که کوهها آن را فرا گرفته بودند اجساد قطعه قطعه شده در فاصله ده متری با تنگه که عرض بیست متری داشت قرار گرفته و در نزدیکی آن دو آندد کماندار شیطانی در موقعیتهای مناسبی ایستاده بودند و در پشت هر کدام یک آندد شیطانی شمشیرزن آماده به دفاع از آنها در برابر هر چه از تیر آنها فرار میکرد بود.
هازارد با نگاهی به تله مرگی که گذاشته بود لبخند زد، آن ساعاتی که به دنبال مکان و کمپ مناسبی بود قطعا ارزش خود را داشت و این دهکده خالی نیز بدون هیچ دلیلی در اینجا بنا نشده بود، او در حالی که به چهارده سکه خود نگاه میکرد خواست آهی بکشد ولی نمیتوانست، یک شمشیرزن و دو کماندار. به راستی خزانه او دوباره خالی شد، ظاهر کمانداران فرق چندانی با شمشیرزنها نداشت، ارتفاع هر دو، یک متر و هشتاد سانتی متر و تنها فرقشان، دستان بلندتر کمانداران و استخوانهای ضخیمتر شمشیر زنان و تجهیزات آنهاست، یک بسته تیر استوانی چوبی که نزدیک به ده تیر بیکیفیت را در خود جای داده بود و کمان چوبی و سفت نیز اعتماد زیادی را به خود جلب نمیکرد ولی از هیچ و یا سنگ پرت کردن بهتر بود.
ساعتها پس از آن سریع میگذشت و نخوابیدن هیچ مشکلی برای هازارد ایجاد نکرده بود و حتی در تاریکی میتوانست با نگاه کردن به ستاره درخشانی که دو حلقه نورانی او را محاصره کرده بودند ببیند و به تازگی پس از ظاهر شدنش با سه ماه در اطرافش متوجه بینایی قوی خود شد.
کتابهای تصادفی


