قلعه ی شیطان
قسمت: 4
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
صبح شده بود و روز اولی بود که هازارد در این دنیا گذرانده بود، تا کنون سه سگ برزخی دیگر وارد شده بودند بار اول یکی بود و بار دوم دو سگ همزمان که باعث شد هر دو آندد شمشیرزن از بین بروند، ولی سود این نبردها مطلقا بیشتر بود، هازارد در حالی که صبح شده بود، میدانست امکان دارد پادشاهان شیاطین دیگر شبها را بخوابند و پیامهای اسپم کمتر باشد بنابر همین به چت رفت تا اطلاعات کارآمدی به دست بیاورد ولی چیزی که او را متعجب کرد تعداد افراد آنلاین بود، 870,432، نزدیک به 130,000پادشاه شیطان مرده بودند، چنین چیزی باعث ترس او شد ولی به سرعت بهخاطر آندد بودن او از بین رفت، حال میل به ادامه حیات او را وا داشت تا سعی کند قویتر شود تا بتواند حفظ جان خود را تضمین کند.
امروز در چت صحبتها و اطلاعات زیادی بود و مهمترین آنها قهرمانها بودند، کسانی وجود داشتند که روحشان در این دنیا احضار شد و بدن بعضی موجودات را به خدمت خود گرفتند، اکثر این قهرمانها جسمهایی ضعیف به خدمت گرفته بودند ولی بعضی وجود داشتند که جسمهایی قدرتمند نصیبشان شده بود و همه آنها در مواجه با پادشاهان شیاطین کشف شدند، طبق اطلاعاتی که اربابان شیاطین پخش کردند قهرمانها به صورت عجیبی میتوانستند مکان پادشاهان شیاطین را پیدا کنند و عزم عجیبی برای مبارزه با پادشاهان شیاطین داشتند ولی از طرفی پادشاهان شیاطین به دو دسته تقسیم شده بودند دسته اول کسانی بودند که در مقابل قهرمانها پیروز شده بودند و پس از گرفتن روح قهرمان مهارتهای خود را تقویت کردند و از سمتی کسانی بودند که محرابهای خود را از دست داده و دیگر فرقی با یک هیولا باهوش نداشتند البته دسته سومی هم وجود داشت که با قهرمانهای قدرتمند ملاقات کرده بودند و حال عضو آن صد و سی هزار نفر بودند.
هازارد حال نگاه سنگینی داشت، با حمله قبلی سگهای جهنمی او متوجه چیزی شده بود و مطمئن بود تعداد سگهای جهنمی از این به بعد قرار است بیشتر و بیشتر شود.
نگاهی به سکههای طلا کرد، 284 عدد، خوب بود و حال سیل احضار شروع شد.
در بیست کیلومتری محراب هازارد تونلهای زیرزمینی وجود داشت و درون آنها سگهای جهنمی در حال رفت و آمد بودند و شکارهایشان، که اغلب آنها انسانها بود، به درون غارها میبردند، در این بین فردی با شکل و ظاهری سگ سان بود که به راحتی راه میرفت، یک گرگینه با لباسی چرم مشکی که فعالیت سگهای جهنمی را یادداشت میکرد، در این بین نگاهی به تعداد کرد و مردمک چشمانش باریک شد، میتوان گفت سگهای جهنمی رأس شکارچیهای این منطقه تا صد کیلومتری هستند و این مربوط به کمیت آنها نیست بلکه کیفیت آنها است، در کل 256 سگ جهنمی در این دخمه وجود دارند و تولید مثل آنها به شدت نادر است، طبق عادت این سگها هر روز صبح همه آنها در لانه حضور خواهند داشت ولی اگر کسی کم بود بدون شک یک دلیل داشت و آن هم مرگ آن بود و این نشانه ظهور یک شکارچی قویتر در این محدوده کوهستان ممنوعه بود که گرگینه را به شدت نگران کرده بود و باعث شد یک واحد رزمی لرد رتبه 1 به حرکت در بیاید.
هازارد با دیدن پیشرفت و عملکرد دژ سازی در ورودی دره احساس آرامش کرد، بعد از احضار هشت کماندار دیگر و چند آندد معمولی، طلای او چهار سکه و ارتش او از ده آندد معمولی شیطانی و ده کماندار شیطانی تشکیل میشد.
پس از آن هازارد با دیدن چتها دریافت که اکثر افراد با قهرمانها برخورد کردهاند و برخی اطلاعاتی جدید نیز منتشر کردهاند.
طبق اطلاعات رتبه بندی قدرت از عادی، نخبه، لرد، ارباب، وارلرد و حماسی تشکیل میشد و هر کدام نیز به چند بخش تقسیم میشوند که نهایت یا چهار است یا شش و حماسی که هنوز مشخص نبود چند بخش است.
در حالی که هازارد رتبه بندیها را نگاه میکرد متوجه شد که چندان شانس خوبی نداشته و از همان اول مورد حمله نیروهای رتبه دو نخبه قرار گرفته بوده، ولی جوایز نیز قابل ستایش بودند بنابر همین هازارد زیاد شاکی نشد و به سه سگ جهنمی نگاه کرد که به تیر بسته شدند و یکی از آنها که توانسته بود به یک کماندار نزدیک شود و یک دست کماندار را بشکند ولی بعد از آن کماندار با دست دیگرش او را با قدرت چسبیده و نگه داشته که باعث شد دیگر کماندارها سگ را به راحتی مورد هدف قرار بدهند و باعث مرگ آن شوند ولی خودش نیز در این بین به دنیای مردگان بازگشت، روند مبارزات سریع بود و یک روز دیگر به سرعت گذشت.
سی جسد سگ جهنمی کنار محراب بود و ارتش آندد به شدت افزایش پیدا کرده بود. که 26 عدد از آنها مربوط به روز دوم بودند که نشان میداد روند حملات در آینده چقدر قرار است تغییر کند، در جمع 2340 سکه جمع شد و سگهایی که به تازگی ظاهر میشدند عملا قویتر بودند و گاهی کمی سکههای بیشتری میدادند. البته هازارد با وضعیت پیش رو و درس عبرت گرفتن از باخت دادن چندین آندد، دیگر نمیخواست مرتکب اشتباهی شود و ارتشی از کمانداران را احضار کرده بود و خودش جلوی دژ چوبی و خاکی میایستاد و نقش تانک را بازی میکرد که فقط در هنگام حمله پنج سگ با هم مجبور شد با سپر چوبی که ساخته بود با تنها سگ جهنمی که از تیر باران فرار کرده بود مواجه شود و آن نیز در دور دوم تیرها کشته شد، ارتش کمانداران حال 80 عضو داشت و 46 آندد معمولی که یا تعمیرات و جابهجایی اجساد را بر عهده داشتند یا با سپرهای چوبی در دست آماده دفاع بر روی دیوارها بودند.
هازارد در این صبح احساس خوبی داشت، ارتش او بسیار بزرگتر شده بود و کمی احساس امنیت میکرد و در این هنگام نیز با دیدن شش سگ برزخی احساس کرد طلا از آسمان میآید، دلیل آنکه سگهای جهنمی هر سری بیشتر میشدند بهخاطر برنگشتن نیروهای قبلیشان بود و اگر این منوال ادامه داشت یا تعدادشان به یک باره چندین برابر و یا دیگر به این سمت نمیآمدند، این رفتار را به خوبی هازارد میدانست و برای همین تصمیم گرفته بود تا با این موج طلا آنددهای شمشیرزن بگیرد، در این هنگام نبرد شروع شد و شش سگ جهنمی شروع به یورش کردند و این شورش دلیلش خشم بود، هازارد نیز بیکار نبود و برای اینکه مطمئن شود سگهای جهنمی فرار نمیکنند یک سگ را در منطقه پشت دژ به سیخی بلند کشیده بود و آن را آویزان کرده بود به گونهای که میله چوبی از پایین و از دهان به بیرون میآمد چنین صحنهای برای هازارد کمی ناخوشایند بود ولی باید فرض کنید برای سگهای جهنمی چه بود، با شکست این سری سگهای جهنمی هازارد به سمت محراب رفت و ارتش شمشیرزن خودش را فراخواند، همزمان با فراخوان، 36 آندد جهنمی شمشیرزن به بیرون از محراب آمدند ولی سر و صدایی از سمت دژ که فاصله سیصد متری با محراب داشت آمد و باعث شد هازارد دستور دهد تا شمشیرزنان به دنبالش بیایند در حالی که خودش به سرعت به سمت دژ میرفت.
تنها پس از گذشت چهل ثانیه به آنجا رسید ولی صحنه خوشایندی نمیدید نزدیک به سی کماندار نابود شده و هجده آندد معمولی نیز از بین رفتهاند و مقصر نیز هنوز در صحنه بود، موجودی با سه متر ارتفاع و سیاه رنگ با زره چرمی سیاه و پنجههایی بلند و تیز، هازارد با دقت به او نگاه کرد و باعث شد کمی ستون فقراتش بلرزد.
[ژیگو گرگینه سیاه لرد سطح 1]
وضعیت آمار او تقریبا دو برابر سگهای جهنمی بود و چابکی زیادش باعث شده بود از تعداد زیادی از تیرها را طفره برود.
هازارد با دیدن این حجم از تلفات ترسش کنار رفته بود و خشم جای آن را گرفت، به سرعت کمانی را برداشت و تیر را بر روی آن گذاشت، کمانداران اسکلت فقط جایی که دشمنشان بود را هدف قرار میدادند زیرا چندان خردی نداشتند ولی این موضوع برای هازارد فرق میکرد، او به سرعت کمان را نشانه گرفت و بعد از اینکه گرگینه کمانداری دیگر را کشت و به سمت کماندار دیگر رفت هازارد تیر را رها کرد، بدن او حال دسخوش تغییرات شده بود و دیگر انسان نبود، تفاوت قدرت و دقت او شش برابر یک انسان عادی بود، تنها پس از گذشت یک دهم ثانیه تیر در کمر گرگینه فرو رفت و باعث شد تا گرگینه زوزهای بیرون بدهد، هازارد که دید زوزه بسیار بلندتر از زوزه درد بود معنی آن را فهمید سپس تیری دیگر کشید و آماده تیر اندازی شد ولی گرگینه اشتباه قبلی خود را تکرار نکرد، سپر چوبی را برداشت و به سمت او هجوم برد، حال دیگر هازارد فقط خودش را داشت و باید وارد حالت رزمی میشد و اسلحههای او؟ دو شمشیر آهنی فرسوده بود که از دو شمشیرزن قبلی به جا مانده بود. پس از نزدیک شدن گرگینه با اولین حمله پنجههایش با اینکه هازارد دفاع کرد ولی او را مستقیما به پرواز فرستاد و پس از چند برخورد با زمین بالاخره متوقف شد، هازارد با نگاهی به سیستم متوجه شد که نصف حیات او در همین حرکت از بین رفت در حالی که گرگینه از 200 واحد حیات خود هنوز 140 واحد داشت، چنین مقدار تفاوتی قطعا خوب نبود، گرگینه در همین لحظه سعی در پرش داشت ولی نزدیک به ده تیر در بدن او فرو رفت که باعث کند شدن حرکت او شد، به هر حال او تمام کمانداران را نکشته بود، با دیدن این موضوع هازارد با امید از جایش بلند شد و شروع به عقبنشینی به سمت محراب کرد زیرا لرزشهای زمین حاکی از یک چیز بود، در حالی که او عقبنشینی میکرد نیز نگاهی به عقب انداخت، گرگینه سعی کرد سپرهای چوبی را جمع کند و با آن تیرها را مسدود کند ولی بدن او مجروح بود. با رسیدن 36 آندد شمشیرزن که مانند سیلی بر روی او ریختند و او را تبدیل به توری کردند که نفس آخر خودش را کشید.
[شما ژیگو گرگینه سیاه لرد سطح 1 را شکست دادید، 9,000 سکه طلا]
دهانش باز ماند، چنین پولی رویا بود و حال او به آن دست یافت، اگر دخالت او و حواس پرتی او نبود، مطمئن بود گرگینه میتوانست دژ او را به تنهایی از بین ببرد ولی حضور هازارد عملا پیشبینی گرگینه را خراب کرد و باعث مرگش شد.
و حال این پول…… هازارد مطمئن بود میتواند از پس حمله پیش رو بر بیاید.
کتابهای تصادفی


