قلعه ی شیطان
قسمت: 55
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
با رسیدن به قلعه از قبل موج کشتار و اعلان سکه ها به حساب او در حال برق زدن بودند ولی ارتش پادشاه مرگ نیز هر لحظه سقوط می کرد ، با آن هازارد به سرعت خودش را به محراب رساند چرا که با جنگ دیروز پادشاه مرگ با آرکمیج جنیباس ، تعداد مورد نیاز ارواح قهرمان برای ارتقا حتی با وجود آنکه قهرمانان در جناح تاریکی بسیار کم بودند بسیار نزدیک شده بود .
با آن بدن نیمه هازارد در آغوش یک مادیان در جلوی محراب و نگهبان غول پیکر داس به دست در بالای محراب قرار گرفته و با گذشت هر ثانیه ای هر روحی که به دست می آمد را جذب محراب می کرد .
سپس زمان کمی گذشت تا آنکه محراب او با آخرین درخشش پس از تکمیل شدن تعداد مورد نیاز که او پس از آن ادامه نداد آخرین استعداد سطح ششم را فعال کرد .
[تأیید تکامل؟]
[آری/خیر]
بدون تلف کردن زمانی آری را فشرد و با احساس گرمای شدید در بدنش دنیای اطراف برایش سیاه شد و برای اولین بار رویایی به او نشان داده شد .
در مکانی مشابه آبیس ولی با انرژی بسیار قدرتمند مرگ مردگان در هر سو سوسه می زدند ، ولی چیزی برای او عجیب و آن هم این بود که تمام موجودات در سطح حماسه ای و حتی بالاتر بودند با این حال عامل توجه خاص او تعداد آنها بود ، میلیون ها موجود مرده در حال ناله کردن و انتظار چیزی در حفره آتشین چشمانشان بودند گویی از این انتظار بی پایان خسته شدند و تنها با ظاهر شدن هازارد بود که آتش چشمانشان به او خیره شد و التماس هایشان در سر هازارد پیچید.
[مرا احضار کن!]
[جنگ! به من جنگ بده!]
[قرن هاست در حال پوسیدنم به من شکوهی برای درخشش بده!]
[تو آزادی پس ما را آزاد کن!]
[مرگی ابدی برای من ایجاد کن!]
مردگان پراکنده به سمت او هجوم آوردند ولی هازارد قدرت احضار آنان و کمک را نداشت و البته عامل دیگری نیز بود و آن هم آنکه این مردگان بسیار قدیمی بودند ، شکل و شمایل نامتعارف آنها و نوع برخی سلاح های پوسیده شان همینطور راه رفتن عجیب و ذهن هایشان که به راحتی می توان گفت این مکان با زندگی ابدی آنها را به دیوانگی سوق داده بود .
ولی تنها همین بود که هازارد در قلعه ظاهر شد و با بدست آوردن دیدش قدی با ارتفاع هشت متر داشت با هشت شاخ تنومند ، استخوان های تاریک با رگ های ضخیم تر طلایی ، با این حال دیگر بال نداشت و به جایش چهار دست داشت که او را مرگبار تر در مبارزه نزدیک می کرد .
[نام : هازارد
نژاد نهایی : خدای مرگ (نیمه دوم)
سطح : 6
حیات : 10,500
قدرت : 6,000
چابکی : 2,500
مانا(میاسما) : 101,500
استقامت : -
تعداد امتیاز ها : 504
احضار مردگان جهنم :
می توانید ده هزار موجود جهنمی دو سطح از خود ضعیف تر را مدت یکساعت احضار کنید .
خنک سازی شش ماه
رعد زنجیره ای مرگ :
رعد و برق عنصر مرگ که می تواند با برخورد به هر موجود زنده آسیب مرگباری ایجاد کند و نیروی زندگی آنرا با توجه به سطح آن خشک کند .
فعالسازی هر رعد و برق زنجیره مرگ 1,000 مانا تاریک
احضار تاج و تخت خدای مرگ :
تاج و تخت خدای مرگ که می تواند در شعاع ده کیلومتری موجودات مرده را صد درصد تقویت کند و قدرت موجودات زنده حریف را پنجاه درصد کاهش دهد .
توجه در هنگام استفاده نمی توانید حرکت کنید .
خنک سازی شش ماه
تسلط افسانه ای : (غیر فعال)
تسلط شما را برای ارتقا به سطح افسانه ای کامل می کند .
(هزینه فعالسازی: نابود کردن 10 موجود رتبه حماسی (1/10)
مهارت ها :
ارباب عناصر A ، استاد جادو A ، استاد مهارت های رزمی A ، استاد معجون A ، قدیسه A ، استاد ساخت و آهنگری A ، مترجم A ، ترکیب A و …
با تغییر شرایط ارتقا هازارد کمی فکر کرد و از آنجایی که مورگانا را کشته توانسته بود یک از ده را تکمیل کند ولی از کجا می توانست نه تای دیگر را فراهم کند؟
با آن نگاهش به سمت میدان جنگ رفت و احضار جدیدش را دید .
«مزدوران بهشت مرگ»
سطح : سطح ?
حیات : -
قدرت : -
چابکی : -
مانا(تاریک) : -
استقامت : -
استعداد : -
100,000 امتیاز ]
«نگهبانان سلطنتی خدای مرگ»
سطح : حماسه ای پایین
حیات : 20,000
قدرت : 9,000
چابکی : 12,000
مانا(میاسما) : 30,000
استقامت : -
استعداد : قلمرو سلطنت مرگ ، رستاخیز آندد ، احضار ارواح ، قلمرو مرگ ، عبادت مرگ
مهارت : استاد سلاح S ، جادوی مرگ S ، نفرین S ، تلپورت A , فرماندهی A ، کنترل جنگ A و …
پانصد میلیون سکه طلا و یک میلیون جواهر مرگ یک عدد روح قهرمان سطح شش ، تنها دو واحد می توان احضار کرد ]
هازارد نگاهی به دو احضار جدید کرد و کمی ایستاد تا ارواح باقیمانده را که ارتش پادشاه مرگ در حال جمع آوری بود جذب محراب کند ولی تنها با نزدیک شدن به صد هزار روند کسب روح بسیار کاهش پیدا کرد که اخبار بدی برای هازارد در پی داشت .
«یکم دیگه دووم بیار!»
به هیچ وجه حتی فکر نمی کرد که بخواهد پادشاه مرگ زنده بماند ولی حال پادشاه مرگ در آخر سپر او شده بود و موج طلا و ارواح بسیاری را برای او می فرستاد سپس در زمانی که در هر ده ثانیه تنها یک نفر کشته می شد امتیاز او به صد هزار رسید و احضار را انجام داد .
با احضار او محراب به خود درخشید و با لرزشش موجودی به مانند کرم استخوانی به طول شصت متر با دندانه های تیز هر کدام پنج متر و سر انسان مانند در جلو ، مقابل هازارد قرار گرفت .
«ار…باب مرگ جاودانگی مرا دیوانه کرده… او آسمان را به پارچه های دخترش … داده او چه می کند …. جنگ تو از جنگی؟ مرا که زمانی ….در عفت خواهرش پناه گرفتم نجات بده!»
هازارد توان شنیدن ناله های او در بین سخنان و لرزش بدن شصت متری اش را نداشت و همینطور محتوایی از آنان کسب نمی کرد با اینحال به سرعت آمار او را چک کرد .
«عشار قاصب سلاخی »
سطح : حماسه ای پایین
حیات : 15,000
قدرت : 5,000
چابکی : 40,000
مانا(میاسما) : 30,000
استقامت : -
استعداد : استعداد : شتاب چرخشی ، رستاخیز آندد ، احضار ارواح ، قلمرو مرگ ، قصاب
مهارت : تلپورت S ، سلاخی S ، برسرک S ، شکارچی A و …
هازارد با دیدن سرعت بالای او و سطح حماسه ای راضی بود ولی حال زمانی برایش نبود و با گرفتن از سر او شروع به پرواز به سمت میدان جنگ کرد در حالی که تمام موجودی اش را خرج احضار پنج هزار و پانصد لیچ کرد و با پنج هزار آنها راهی شد .
……
با اینحال در شمال اوضاع خوبی در پیش نبود چرا که مرلین همان مرد شنل پوش سفید با دیدن عصای سطح حماسه ای در دستان هژنا از خود بی خود شد و شروع به چاپلوسی هژنا کرده بود .
«این عصا متعلق به مورگانا بود تا جایی که یادمه واقعا اینکه دست شما باشه عجیبه … ولی به شما بیشتر میاد تا اون پیرزن خشن ، بانویی به نجیبی شما لیاقت بهتر را نیز دارد !»
هژنا با احساس رتبه حماسه ای در حال آب شدن بود و از سمتی با دیدن ریش بلند سفید متوجه هویت فرد مقابل شد ، رأس جادوگران امپراتوری ، آرک دوک مرلین خشم آسمان ، با توجه به قدرت اوج حماسه ای او شکی نداشت یک حمله او می تواند تمام ارتش آندد را محو کند ، با این حال مرلین فردی جنگ طلب نبود و با دانستن شخصیت او هژنا کمی امید داشت ولی این باعث نشد تا عصا را به دستان مرلین بدهد چرا که عصای سفید برای او ارزشی بالاتر از جانش داشت .
«هاهاها لطف می کنید ، ولی آیا بحث مهم تری حال در جریان نیست؟»
با دنبال کردن نگاه او ژنرال بزرگ آندد و لاموراک را دید که در حال دست دادن بودند .
«اوه به نظر میاد با هم کنار اومدن چیزی برای نگرانی نیست.»
مرلین در وسط کلامش بود که لاموراک و ژنرال بزرگ آندد برگشتند و با شمشیر های بیرون کشیده شان به یکدیگر حمله کردند .
«آه جوانی…»
«دو دقیقه قبل»
لاموراک در جلوی ژنرال بزرگ آندد ایستاده بود و با دیدن موهای بلند سفید و زره زنانه با حکاکی های الهی که نشان دهنده پالادین بودن فرد می شد برای اولین بار با احساس هاله زنانه ای قلبش جز برای عبادت تکان خورد .
«من دوک لاموراک نواده پلینور ، دوک جنوبی سرزمین های دشت طلایی ، ارباب اعظم پالادین های ستاره ، کاردینال افتخاری ستاره هستم.»
ژنرال بزرگ با شنیدن القاب او کمی جا خورد ولی از آنجایی که هازارد او را برای مقابله با چنین ارتشی فرستاده و چنین مسئولیتی به او تحمیل کرده بود سعی کرد حداقل هر چه شده خودش را برابر نشان دهد .
«ژنرال بزرگ آندد بی نام ، فرمانده ارتش پرشکوه پادشاه حقیقی مرگ ، فاتح جنگ آبسیدین …»
هر چه فکر کرد چیز دیگری به ذهنش نرسید و تنها سرش را بالا گرفت .
«جنگ آبسیدین… معادن آبسیدین پس در آخر توسط شما فتح شد؟»
با آن چشمان لاموراک درخشید.
کتابهای تصادفی
