فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

قلعه ی شیطان

قسمت: 130

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

با قدم زدن در سالن¬های قلعه، هازارد در کنار خود آمون و میراندا را داشت.

«در آبیس با چه کسی ملاقات کردید؟»

آمون لحنی با احترام داشت. هازارد توانسته بود در سطح افسانه در آبیس زنده بماند، به سطح اسطوره¬ای برسد و با یک اسطوره¬ای قدرتمند و شش افسانه¬ای برگردد.

حتی اگر این مدت در دنیای آنها شش ماه طول کشید زمان در آبیس به صورت دیگری جریان داشت. سطح قدرت آنها حال چندین پله افزایش یافته بود.

«با هر چی که نمی¬خواستم.»

هازارد با به یاد آوردن لحظات خود در آبیس و گذر از مرگ برای چندین بار، نگاهی به میراندا که سرش را پایین انداخته بود، کرد.

هازارد درحالی¬که به سمت مکانی از قلعه می¬رفتند، مکانی که آن را سالن شورا می‌خواندند، پرسید: «وضعیت جنگ به چه صورته؟»

با استفاده از طی کردن این فاصله با راه رفتن با سرعت آهسته، هازارد سعی کرد تا اطلاعات کافی را کسب کند. سپس با رسیدن به سالن شورا و مطلع شدن از آنچه که در زمان غیبت او اتفاق افتاده بود به اعضای شورا نگاه کرد.

همگی زانو زده بودند، قدرت اسطوره¬ای حاکم بود. هازارد بر صندلی خود نشست.

داشتن اندازه انسان مانند بسیار راحت¬تر از آن جسم عظیم بود. همینطور مسئله ایمان انسان¬ها و دیگر موجودات نیز جریان داشت. به هر حال آنها ترجیح می‌دادند به فردی دعا کنند که یک غول بیست متری ترسناک و استخوانی نباشد. نگاهش به سمت هر یک از آنها رفت و اول از جنیباس شروع کرد.

«تحقیقاتت چطور پیش میره؟»

برای او ترکیب میاسما و مانای مقدس بسیار مهم بود. قدرت آن در رستاخیز پنج آرکانه اثبات شده و اگر آن را توسعه می¬دادند مطمئناً به دستاوردهای بالاتری می‌رسیدند.

جنیباس شروع به توضیح دادن کرد و جلسه¬شان ادامه پیدا کرد.

در آخر هازارد پس از سپردن پنج انسان به هژنا، میراندا و آمون به همراه آفرید، را نگه داشت.

««با هیچ پادشاه شیطانی از دنیای خودت سازش نکن، در آخر تنها یک پادشاه شیطان خواهد ایستاد.»«

با به یاد آوردن سخنان نیمه خدا در آبیس، نگاهش بر آفرید در قدرت افسانه¬ای خیره شد. آفرید به مانند گذشته مانند بچه‌ی نپخته¬ای نبود، چشمان او از قدرت می¬درخشید. تعداد افرادی که به دست او سقوط کرده بودند بسیار بود، حتی اگر می¬خواست انسان¬ها را نکشد در آخر مجبور شد و تعداد کشته¬های انسانی¬اش از هزار فراتر رفته بود.

«آفرید...»

هازارد در تلاش بود تا او را بسنجد. آیا چنین حرکتی، عملی صحیح است یا نه ولی در آخر تصمیم خودش را گرفت.

«با پورتال به قلمرو روح شیطانی لاکی برو، بکشش و محرابش رو نابود کن.»

او تصمیم به نابودی تنها پادشاه شیطان زیردست او که هنوز هم چندان حمایتی را نشان نمی¬داد، در زمان غیاب هازارد نیز تنها در قلعه خود پنهان شده و بیرون نمی¬آمد، گرفت. هازارد با اطلاع از رفتار او ترجیح داد تا او را تبدیل به سوختی برای ارتقای آفرید کند.

شنیدن چنین دستوری باعث درخشش چشمان آفرید شد. زمان زیادی از آن که یک پادشاه شیطان را کشته بود می‌گذشت.

«تنها میرم یا کسی رو باهام می¬فرستید؟»

با شنیدن آن، به هر حال آفرید چندان در هر جایی تنها نبود و همیشه همراه او تعدادی از نخبگان را می¬فرستاد.

«آنددهای قهرمان در چه سطحین؟»

آمون صحبت کرد: «همگی در سطح حماسه¬ای هستن.»

«خوبه، با قهرمان¬های آندد پس از کشتن لاکی در شمال، به قاره شمالی برو و ببین محراب لوکاس نابود شده یا نه، اگر هنوز وجود داشته باشه نابود کردنش پاداش خوبی باید بده، پس از اون به شمال برگرد و هر چی در اونجا هست رو نابود کن!»

آفرید به نشانه درک سرش را خم کرد و با اشاره هازارد در حال ترک بود تا آن¬که هازارد با نگاه به لیست نیروهایش او را نگه داشت.

«شاید به نیروهای خودی بَر بخوری، پس از کنترل کردنشون می¬تونی ارتش خودت برای نگه داشتن شمال رو به دست بیاری.»

با آن آفرید آنجا را ترک کرد و آمون سخن گفت: «روح سفیدش در مرور زمان به تاریکی رسیده.»

هازارد می¬خواست آهی بکشد. این آفرید همان بچه الفی نبود که در زمان قبل آبیس دیده بود. چه اتفاقی افتاده بود که تنها چنین بلایی بر سر او آمده بود.

سپس نگاهش به سمت آمون و میراندا رفت که در دو سمت او نشسته بودند.

«در سمت دشمن یک خدا و یک نیمه خدا قرار داره. ارتششون ضعیف شده با این¬حال هنوز یک اسطوره¬ای وجود داره و جادوگری در اوج افسانه¬ای...»

«حمله مستقیم خودکشیه، خدای پایین شاید تا زمانی که خدایی دخالت نکنه خودش رو نشون نده ولی قدرت نیمه خدا پس از تسلط بر قدرت الهی دیگه با فانی¬ها قابل مقایسه نیست.»

آمون جواب هازارد را داد تا آنکه میراندا سخن گفت:

«من قدرت الهی رو در وجودت حس می¬کنم، چرا صبر نکنیم تا به نیمه خدایی برسی؟»

میراندا از همان اول نگاهش آمون را گرفته بود. مقدار زیادی قدرت الهی در او وجود داشت و حدس می¬زد که رساندن او به نیمه خدایی برای چنین پادشاهی عظیمی نباید مسئله¬ای سخت باشد.

«برای سوزاندن قدرت الهی داخلم و رسیدن به نیمه خدایی هنوز ایمان کافی ندارم، مادیان.»

آمون از وجود ملکه مادیان ناراحت بود. هازارد به صورت ذهنی آمون را از چندین بار قصد قتل او، مطلع کرده بود.

با این¬حال چشمان میراندا درخشید.

«آیا با نژادم مشکلی داری؟ لحنت چندان خوب نیست!»

دو هاله منفجر شده بود. آمون نشسته بر صندلی خود و میراندا از آن سمت ایستاده. با این¬حال هازارد صحبت کرد: «کافیه!»

آمون به سرعت هاله خودش را پس¬گرفت. این سه فرد پایگاه¬های قدرت این جناح بودند، با این¬حال میراندا هاله خودش را به آرامی پس¬گرفت و سپس نشست.

«تنها چیزی که الان نیاز داریم زمانه.»

پس از آن هازارد بلند شد و از قلعه تلپورت کرد. در پشت او هم¬زمان آمون و میراندا ظاهر شدند. در مقابل او ساختمانی وجود داشت که در جلوی آن موجودات احضار شده او زانو زدند.

«خیلی بهش توجه نکرده بودم.»

ساختمان نظامی که پس از فتح قلمرو لاموراک با پیوستن او به جناحش دریافت کرده بود.

{معبد ایمان}

سطح: 2 کمیاب

می¬توانید شاخه نظامی انسان¬های ایمان را به خدمت بگیرید.}

]«راهبه»

سطح: 3 عادی

حیات: 30

قدرت: 30

چابکی: 10

مانا: 50

استقامت: 10

مهارت: نیایشE ، شفا E

هزینه: صد سکه طلا]

]«شوالیه معبد»

سطح: 2 نخبه

حیات: 100

قدرت: 80

چابکی: 60

مانا: 30

استقامت: 70

مهارت: شمشیرزنی D، نیایش D، سوارکاری D

هزینه: چهارصد سکه طلا[

]«کشیش»

سطح: 3 نخبه

حیات: 80

قدرت: 60

چابکی: 20

مانا: 100

استقامت: 45

مهارت: نیایش D، شفا D، تطهیرE ، تقویت E

هزینه: ششصد سکه طلا[

]«پالادین»

سطح: 2 لرد

حیات: 200

قدرت: 150

چابکی: 90

مانا: 100

استقامت: 90

مهارت: فرماندهیC، شمشیرزنی C، نیایشC ، سوارکاریC و ...

هزینه: پنج هزار سکه طلا[

]«اسقف»

سطح: 3 لرد

حیات: 160

قدرت: 110

چابکی: 50

مانا: 250

استقامت: 65

مهارت: نیایشC ، شفا C، تطهیرC ، تقویت C و ...

هزینه: شش هزار سکه طلا وجود ده کشیش برای هر یکی[

]«اسقف اعظم»

سطح: 3 ارباب

حیات: 700

قدرت: 550

چابکی: 250

مانا: 2500

استقامت: 400

مهارت: نیایش B، شفا B، تطهیرB ، تقویت B، احضار فرشته B و...

هزینه : صد هزار سکه طلا، وجود ده اسقف برای هر یکی[

]«کاردینال»

سطح: 3 وارلرد

حیات: 2000

قدرت: 1500

چابکی: 1200

مانا: 5000

استقامت: 800

مهارت: نیایشA ، شفا A، تطهیرA ، تقویت A، احضار فرشته A، قلمرو مقدس Aو...

هزینه: هشتصد هزار سکه طلا، وجود ده اسقف اعظم برای هر یکی[

]«پاپ»

سطح: 1 حماسه¬ای

حیات: 4000

قدرت: 3000

چابکی: 1800

مانا: 10000

استقامت: 2000

مهارت: نیایشS ، شفا S، تطهیرS، تقویتS ، احضار فرشته S، قلمرو مقدس S، نزول Sو...

هزینه: صد میلیون سکه طلا، وجود ده کاردینال برای هر یکی}

کتاب‌های تصادفی