قلعه ی شیطان
قسمت: 131
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
با حضور پادشاه تنها افراد این ساختمان که توجهی زیادی به آن نمی شد ، یک اسقف اعظم و ده اسقف به همراه صد کشیش به سرعت جمع شدند و در برابر هازارد زانو زدند ، انسان هایی با چهره های درخشان و پر از امید ، چهره هایی زیبا به مانند فرشتگان زانو زده و شروع به نیایش کردند ، آنان که زمان زیادی از خلق شان گذشته بود روحی برای تولید ایمان درونشان شکل گرفته و حال ارزش واقعی خود را نشان می دادند .
"پروردگارا چه چیزی شما را به اینجا آورده ؟"
اسقف اعظم زانو زده سرش را بالا آورد و با چشمانی پر از ستایش او را نگاه کرد ، حتی حال هازارد را به عنوان ***یی می پرستیدند .
"معبد رو تخلیه کنید !"
هازارد دستور داد با اینحال قلب این مومنان به لرزش در آمد ، قرار بود چه بر سر معبد بیاید؟ آیا ایمان آنها راسخ نبود ؟
"پروردگارا آیا-"
صحبتش تمام نشده بود که معبد شروع به لرزش کرد .
"پروردگارا اگر اشتباهی کردیم-"
با اینحال حرفش تمام نشده بود که احساس کرد معبد نابود نمی شود بلکه تنها انرژی بیشتری از آن شروع به ساطع شدن و در حال بزرگتر شدن بود .
{موجودی طلا : {14,003,145,200,559
"فکر نکنم به این زودی تموم بشه."
با موجودی سنگینی که داشت ، در تمام این مدت جنگ ها و حتی قتل های خودش ، ارتش گابلین آبیس ، موجودات افسانه ای که هر کدام بین سی تا پنجاه میلیون سکه طلا و بانک متحرکی بودند .
ساختمان معبد که به نوعی مهندسی رومی باستانی داشت با سنگ های سفید خود اوج گرفته و ارتفاعش به صد متر می رسید ، چنین ساختمان عظیمی کوه های اطراف را برای مساحت خود می شکافت .
"چنین قدرتی..."
میراندا در تعجب از قدرت هازارد بود ، این قدرت قانون آفرینش بود ، قدرتی بسیار کمیاب و قدرتمند که بیشترین مقدار آن در دستان ***ی مرجع بود ، ***ی ***یان و اولین در هستی .
{معبد ایمان و تفتیش عقاید}
سطح : 3 کمیاب
می توانید شاخه نظامی انسان های ایمان را به خدمت بگیرید.}
هازارد نگاهش سپس به نیروهای جدید رفت .
«جن گیر»
سطح : 3 نخبه
حیات : 90
قدرت : 70
چابکی : 30
مانا : 150
استقامت : 50
مهارت : نیایش D تطهیرD
هزینه : پانصد سکه طلا
« تفتیش عقاید»
سطح : 3 لرد
حیات : 250
قدرت : 190
چابکی : 120
مانا : 120
استقامت : 100
مهارت : استاد سلاحB تحقیقات C ردیابی C نیایش Cو ...
هزینه : شش هزار سکه طلا
« اسقف سرخ»
سطح : 4 ارباب
حیات : 800
قدرت : 600
چابکی : 260
مانا : 3000
استقامت : 500
مهارت : نیایش A شفا A تطهیرA تقویت B قضاوت Bو ...
هزینه : صد و پنجاه هزار سکه طلا ، وجود ده اسقف برای هر یکی
« کاردینال سرخ»
سطح : 5 وارلرد
حیات : 2200
قدرت : 1700
چابکی : 1450
مانا : 10000
استقامت : 800
مهارت : نیایش S شفا S تطهیر S تقویت A قضاوت A و ...
هزینه : یک میلیون سکه طلا ، وجود پنج کاردینال برای هر یکی
« ارباب تفتیش عقاید»
سطح : 6 وارلرد
حیات : 3500
قدرت : 2400
چابکی : 1800
مانا : 8000
استقامت : 1500
مهارت : مهارت : نیایشS فرماندهی S استاد سلاحS تحقیقات A ردیابی A قضاوت Bو ...
هزینه : دو میلیون سکه طلا ، وجود ده هزار تفتیش عقاید برای هر یکی}
« قهرمان ایمان»
سطح : 6 وارلرد
حیات : ؟؟؟
قدرت : ؟؟؟
چابکی : ؟؟؟
مانا : ؟؟؟
استقامت : ؟؟؟
مهارت : قهرمان الهی SS و ...
هزینه : وجود یک میلیون متعصب ایمانی برای هر یکی}
« قدیس»
سطح : 2 حماسه ای
حیات : 1000
قدرت : 500
چابکی : 200
مانا : 70000
استقامت : 150
مهارت : نیایش SS شفا SS تطهیر SS تقویت S نزول S احضار نگهبان الهیS و ...
هزینه : ده میلیون سکه طلا ، وجود پاپ و ده میلیون متعصب ایمانی
نگاهش در بین تمام آنها جا به جا می شد ، نیروهای جدید قدرتمند تر ولی هزینه شان نیز بیشتر بود و در این بین برخی نیروها نیز نیازی به منابع نداشته بلکه شرط احضارشان شرایط بود .
"چرا قدیس همش ماناس؟"
هازارد در حال محاسبه بود ، او واقعا به این ارتش ایمانی نیاز داشت و نمی توانست مقاومت کند ، زمان حال طلا بود ، بگذار زمین بلرزد!
نگاه اسقف اعظم با نور طلایی از داخل معبد شوکه شد ، با اینحال ناگهان با ورود آن تعداد از افراد بر روی زانو هایش افتاد .
ده میلیون راهبه ، زنانی با لباس تمیز و پارچه ای سفید خود به بیرون می آمدند ، چهره زیبا و هاله مهربانشان با محیط اطراف همخوانی نداشت .
یک میلیارد سکه طلا خرج شد ولی هازارد لحظه ای تکان نخورد چرا که درخشش هنوز ادامه داشت .
یک میلیون کشیش ، مردمانی با ردایی مجلل به بیرون آمده و در دست خود کتابی سفید داشتند تا آموزه ***ی خود را در آن بنویسند ، چهره هایی آراسته و زیبا با هاله متعصبانه ای که داشتند متفاوت از کشیش های این دنیا بود ، به هر حال روح آنها حال پاک بود و هنوز شکل نگرفته بود .
ششصد میلیون سکه طلا خرج شد ولی هنوز ادامه داشت .
هزار اسقف به بیرون آمدند ، لباس هایی مجلل تر از کشیشان با میترا در بالای سرشان ، کلاه هایی پارچه ای که در پشت آن دو نوار آمیخته شده بود .
شش میلیون سکه طلا و پس از آن صد اسقف اعظم به بیرون آمدند ، درخشش هاله مقدس آنها همراه بود با دنبال شدن ده کاردینال در پشت آنها ، لباس های مجلل این دو گروه با در دست داشتن کتاب هایی عظیم و لباس های منحصر به فرد هر کاردینال هازارد را به یاد مشکلی انداخت ، نیروهای احضار شده وارلرد وفاداری شان مطلق نبود .
در پشت آنها نور درخشید ، فردی به بیرون قدم گذاشت ، پیر مردی با ریش بلند سفید و هاله ای بسیار مهربان ، داشتن عصایی طلایی در دست با قدرت قدم بر می داشت و پس از آنکه برایش راه را باز کردند به جلوی هازارد آمد .
نگاهش بین هازارد و دو فرد پشت او جا به جا می شد با اینحال با جمعیت عظیمی از روحانیون معبد در پشت او سرش را بالا گرفت .
"نام پروردگار چیست؟"
هازارد که در حال بررسی او بود مکث کرد ، با اینحال به جلو آمد و در نزدیک ترین مکان که نفس این پیرمرد بر سینه اش فرود می آمد و سرش را به کنار گوش پیرمرد برد .
"دانستن نام *** بدون ارضای میل او؟"
پاپ چشمانش درخشید و لبخندی زد ، ترسی از قدرت اسطوره ای نداشت ولی آنرا تحقیر نمی کرد با اینحال چنین جاه طلبی برای اسطوره ای ؟ درست است که در مرحله اسطوره ای نیاز به ایمان برای پیشرفت بود ولی از هر صد اسطوره شاید یکی به نیمه ***یی برسد و از هر هزار نیمه *** یکی به ***یی ، در ذهنش طمع آندد نقش بست با اینحال بلخندی زد ، چنین صفاتی مختص ***یان بود ، اگر هازارد آنرا نداشت بر او و سرمایه گذاری زمانش شک می کرد.
"و این گناه چه مجازاتی دارد؟"
در پشت او ده کاردینال با قدرت استوار ایستاده بودن ، هازارد با آن دور شد و به ذهن پاپ خودش را متصل کرد .
"نوشتن کتابی که ***یان نیز نمی توانند ، برای من شاهکاری خلق کن ، بدان که زمان نداریم ، ده کاردینال را به کار بگیر و سریع تر خلاصش کن."
پاپ با آن هنوز ایستاده بود ولی چشمان نورانی اش به هازارد خیره شد .
"و آن وقت کتاب مقدس شما بر چه پایه ای خواهد بود؟"
هازارد که در حال بررسی پنجره احضار معبد بود لبخندی زد .
"ترس و وحشت"
کتابهای تصادفی
