فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

ارکیده‌ی موعود، تولد یک ایزد

قسمت: 3

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

چپتر سوم.

شکار کردن ، شکار شدن.

یک ماه بعد از عقب نشینی هفت ارتش از سرزمین موعود.

ارکیده سرخ هنوز به جذب خون ادامه میداد و ارتفاعی چند متری پیدا کرده بود.

ارکیده با این که در درون خود مانا داشت ولی فاقد اگاهی بود و به طور غریزی ریشه هایش مانا را از خون جذب میکردند.

ارکیده تنها موجودی بود که میتوانست مستقیما مانا را از خون جانداران جذب کند.

در حالت معمول جانداران مانا را در مقادیر بسیار کم یا از راه تنفس یا از راه تغذیه موجودات دارای مانا و باز هم به صورت ناچیز جذب میکردند.

هیچ موجودی در هفت اقلیم وجود نداشت که بتواند مانا را مستقیما از اجساد یا خون جانداران آن هم در این حجم به دست اورد.

تحول در موجودات معمولا چندین سال طول میکشید ولی این مزیت ارکیده باعث شده بود که دوره های تحول را به ماه یا چند ماه کاهش دهد و روند افزایش قدرت را بسیار سریع طی کند.

سه ماه دیگر طول کشید تا تمام دریاچه خون توسط ارکیده سرخ جذب شود.

چهار ماه از تولد ارکیده میگذشت و ارتفاع ان بالغ بر پنج متر شده بود.

ریشه های قطور ارکیده که قطر انها به نیم متر هم میرسید در هر طرف تا یکصد متر گسترده شده بودند.

با اتمام دریاچه خونین ریشه ها شروع به جذب اجساد کردند و اجساد در فاصله یکصد متری از هر جهت در کمتر از یک ماه ناپدید شدند.

ریشه های ارکیده به راحتی میتوانست مانای موجود در اجساد را تخلیه کند.

بعد از پنج ماه حیوانات وحشی قاره شروع به نزدیک شدن به اجساد و خوردن انها کرده بودند.

ارکیده سرخ با ریشه هایش شروع به شکار حیواناتی کرد که به قصد خوردن اجساد بازمانده از جنگ بزرگ امده بودند.

در هر روز صدها جاندار توسط ارکیده شکار و خون انها جذب ریشه هایش میشد.

چند ماه دیگر هم گذشت و ارتفاع ارکیده بالغ بر هشت متر شده بود و ریشه های ان از هر طرف تا پانصد متر طول داشتند و حیواناتی که به قصد خوردن اجساد میآمدند توسط ریشه ها کشته و جذب میشدند.

هشت ماه از تولد ارکیده سرخ میگذشت و ارکیده به طور غریزی در این مدت به جذب مانا و اجساد و حیوانات در سرزمین موعود ادامه میداد.

عمده حیوانات اطراف میدان نبرد از حیوانات معمولی یا حیوانات درنده تکامل یافته سطح یک تشکیل شده بود.

ارکیده سرخ در بالای جدول غذایی فعلی منطقه نبرد بزرگ هفت اقلیم قرار داشت.

کرم هایی به طول ده متر با نزدیک شدن به میدان نبرد توسط ریشه ها قفل میشدند و عصاره زندگی انها توسط ریشه های ارکیده سرخ جذب میشد.

ریشه ها بعد از پیچیدن به دور شکار از خود ریشه هایی بسیار ریز مثل سوزن بیرون میدادند که به داخل بدن شکار رفته عصاره زندگی و مانا را از خون شکار جذب میکردند.

مساحت سرزمین موعود هزاران کیلومتر بود پس ارکیده سرخ مشکلی از بابت کمبود غذا احساس نمیکرد و به طور فعال به شکار جانوران میپرداخت.

ارکیده حتی به پرندگان کرکس مانند هم رحمی نمیکرد ریشه ها زیر اجساد در کمین شکار بودند و با ورود هر موجود زنده ای به محوطه شکار ریشه ها به دور او چنباته زده و خونش را تا قطره اخر جذب میکردند.

ارکیده چندین ماه را به شکار کردن گذراند و در این مدت ارکیده فقط شکارچی بود و کمتر موجودی در آن قلمرو بود که بتواند ارکیده را به چالش بکشد.

حتی دسته های چند ده تایی موجوداتی مثل کرکس ها و کفتار ها هم نمیتوانستند کاری از پیش ببرند و زیر ریشه های ارکیده یا له میشدند یا از وسط دریده میشدند.

در روزهای شکار یک گله بزرگ گرگ به ارکیده حمله کردند ، ارکیده با این که توانست گله گرگ ها را عقب براند ولی کمی زخمی شده بود.

این اولین بار بعد از اولین تحول ارکیده بود که زخمی میشد.

ارکیده با استفاده از مانا قسمت های اسیب دیده تنه و گل برگ های خود را احیا کرد.

در ماه هشتم ارکیده سرخ به طور غریزی احساس خطر کرد ، غریزه بقای ارکیده فعال شده بود.

ریشه ها مثل شاخک های هشت پا به هر طرف کوبیده میشدند و رقص کنان در هوا شناور بودند.

گرد خاک عظیمی در اطراف ارکیده به هوا برخواسته بود و تا یک کیلومتر از گرد غبار پر شده بود و میدان دید تا کمتر از دو متر بود.

موجوداتی که به قصد تغذیه از اجساد به میدان نبرد امده بودند با احساس کردن خطر همگی به سرعت پا به فرار گذاشتند.

هیچ موجودی غیر از ارکیده در ان نزدیکی نمانده بود ارکیده هم چون توان حرکت نداشت در ان مکان مانده بود.

غریزه ارکیده فریاد میزد که خطر قریب الوقوع هست اما کاری از دستش ساخته نبود و احساس ضعف میکرد.

ارکیده سرخ هنوز در سطح اول بود با این حال در آن گرد خاک بزرگ از دور دست موجودی با چشمانی سرخ به ارکیده سرخ نگاه میکرد.

چشمان سرخ ان موجود به راحتی تا صد ها متر را درون گرد غبار تشخیص میداد و هیچ جزییاتی از زیر چشمان تیز بین قرمز رنگش دور نمی ماند.

ارکیده سعی کرد با ریشه هایش موجود را به دام بیندازد یا له کند یا حتی کمی آن را زخمی کند تا از سرعت نزدیک شدنش کاسته شود.

اما تلاش های ارکیده بی فایده بود و هیچ کدام از حملات ارکیده کوچکترین تاثیری روی آن موجود نمی گذاشتند.

هر گاه ریشه های شاخک مانند عظیم ارکیده سرخ رنگ به این موجود نزدیک میشد در دم به بخار تبدیل میشد و از بین میرفتند.

با این حال ارکیده به حملات خود ادامه میداد ریشه های عظیم ارکیده از زیر سطح زمین سعی در گرفتن پاهای موجود گرگ مانند داشتند.

گرگ به راحتی بر بروی ریشه ها جهیده و جا خالی میداد و با هر زوزه رعد برقی به ریشه ها اثابت میکرد و انها را تبدیل به خاکستر میکرد.

غریزه بقای ارکیده میگفت که فرار کند ولی ارکیده سرخ توان حرکت را نداشت و فقط میتوانست با ریشه هایش خود را تغذیه کند.

گرگ سیاه با چشمانی سرخ به ارکیده نگاه میکرد و هر لحظه به ارکیده نزدیک تر میشد.

با هر زوزه گرگ چندین رعد برق به اطراف ارکیده اثابت میکرد.

ارکیده بر اثر اثابت رعد برق ها از چند جا زخمی شده بود و چندین گلبرگ ان از جا کنده شده بود.

ارکیده با این که در موضع ضعف قرار داشت ولی دست از مبارزه با گرگ بزرگ نمیکشید و مصرانه از خود دفاع میکرد ولی حمله های او روی گرگ بی تاثیر بود.

نبرد یک طرفه شده بود و همه چیز به نفع گرگ بزرگ پیش میرفت ، نبرد فرسایشی شده بود و ارکیده هر لحظه به شکست خوردن نزدیک تر میشد.

گرگ سیاه وقتی تقلای ارکیده را دید چند بار برای دریدن تنه ارکیده جهش کرد ولی هربار ریشه ها مانع رسیدن گرگ سیاه به هدفش میشدند.

گرگ سیاه از نبرد خسته شده بود و میخواست هرچه سریعتر نبرد را به اتمام برساند برای همین از بزرگترین حمله خود استفاده کرد.

گرگ سیاه که قدی به بلندی سی متر داشت سر خود را به سمت اسمان برد و زوزه ای عظیم کشید که تا کیلومتر ها ان طرف تر این زوزه شنیده میشد و جانوران همگی در پی جایی برای پنهان شدن بودند.

ارکیده به طور غریزی با تمام توان ریشه های خود را متمرکز و همگی را به دور خود پیچید و با اخرین باقیمانده توان خود شروع به پایین کشیدن خود به عمق زمین کرد.

ثانیه ای بعد از زوزه کشیدن گرگ سیاه رعد برق عظیمی به جایی که ریشه ها چمباته زده بودند و ظاهرا زیر آن ارکیده سرخ بود اثابت کرد و تمام ریشه ها در دم تبدیل به خاکستر شدند.

در نتیجه حمله گرگ سیاه گرد خاک عظیمی به هوا برخاست و در محل اثابت رعد برق گودالی به عمق بیش از بیست متر تشکیل شده بود.

اطراف گودال تکه پاره های ریشه های ارکیده و چندین گلبرگ ارکیده افتاده بود و به نظر میرسید ارکیده در نتیجه حمله تکه تکه شده باشد.

ولی در حقیقت ارکیده صد ها متر زیر زمین پنهان شده بود و کوچکترین حرکتی نمیکرد.

غریزه بقای ارکیده به او هشدار میداد که کوچکترین حرکت مساوسیت با نیستی.

گرگ سیاه به دقت منطقه را برسی کرد با دیدن تکه های ریشه و گلبرگ ارکیده دست از ایجاد رعد برق کشید.

گرگ سیاه برای اطمینان از نابودی ارکیده اگاهی خود را گسترش داد و با احساس نکردن ارکیده نتیجه گرفت که ارکیده در دم نابود شده است.

گرگ سیاه چند روزی را در ان مکان به خوردن اجساد گذراند و بعد از چند روز از خوردن اجساد دست کشید.

در این چند روز هیچ جانوری جرات نزدیک شدن به منطقه نبرد هفت اقلیم را نداشت و همه موجودات به شدت از ان منطقه دوری میکردند.

بعد از چند روز گرگ سیاه همانطور که ناگهانی امده بود ناگهانی هم به سمتی دیگر جهید و با سرعتی باور نکردنی شروع به دور شدن کرد.

ارکیده به مدت یک هفته زیر زمین مانده بود و سعی در ترمیم بافت های از دست رفته خود داشت و تا حدودی سلامتی خود را بدست اورده بود ولی با این حال باز هم جرات بیرون رفتن را به خو نمیداد.

مانای زیر سطح زمین به مراتب بالاتر از سطح سرزمین موعود بود و در این یک هفته ارکیده سرخ رنگ بی وقفه در حال جذب مانا بود.

ارکیده بعد از چند هفته و احساس دور شدن خطر به کمک ریشه هایش از زیر زمین خارج شد.

در ماه هشتم تولد ارکیده سرخ ارکیده شروع به انجام تحول میانی سطح اول خود کرد.

ارکیده تمام ریشه های خود را مثل یک پیله به دور خود پیچید و چند ماه به خواب زمستانی رفت و در تولد یک سالگی خود پیله ها شروع به باز شدن کردند.

   

کتاب‌های تصادفی