ارکیدهی موعود، تولد یک ایزد
قسمت: 4
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چتر چهارم.
تولد دوباره.
با باز شدن پیله ارکیده سرخ که ارتفاعی هشت تا ده متری داشت تبدیل به ارکیده ای یک متری شده بود که گلهای ان به رنگ سرخ طلایی میدرخشیدند و ریشه های جدیدی به طول صد متر به دست اورده بود.
ارکیده تکامل میانی عنصری خود را گذرانده بود و عنصر چوب ارکیده قدرتمند تر از قبل شده بود.
ریشه های جدید ارکیده به درختچه توان حرکتی میداد و ارکیده به راحتی به کمک ریشه های جدیدش راه خود را به سمت سطح زمین باز کرد.
ارکیده حالا بیشتر به یک درختچه میمانست تا یک گل و از تنه و شاخه های زیادی تشکیل شده بود فقط این که به جای برگ گل های زیبای ارکیده ای به رنگ سرخ با رگه هایی طلایی داشت.
زیبایی درخت ارکیده بی مانند بود و از چند کیلومتری هم درختچه ارکیده به وضوح از دیگر مناظر متمایز بود و به چشم می امد.
از ارکیده بوی خاصی ساطع میشد که باعث جذب حیوانات سرزمین موعود میشد.
این رایحه دلنشین و شیرین نشات گرفته از شهد هایی بود که در گل برگ های درختچه ارکیده ساخته میشد.
بوی خاص ارکیده تا ده کیلومتری اطراف ارکیده را فرا گرفته بود.
حیواناتی که به طمع این بوی شیرین و ملایم سعی به نزدیکی به ارکیده میکردند توسط ریشه های ارکیده به تله میافتادند و تبدیل به منبع غذایی ارکیده میشدند.
ریشه های جدید ارکیده نه تنها توان حرکت بلکه تغییر اندازه هم داشتند و طول ریشه ها با استفاده از مانا کم یا زیاد میشد و این توانایی خاص را به ارکیده میداد تا به راحتی به شکار بپردازد.
با ورود هر موجود زنده ای به تله ارکیده سرخ ریشه ها در کثری از ثانیه موجود را گرفته و به عمق خاک میبردند و فرایند تجزیه و جذب مانا را انجام میدادند.
محیط اطراف ارکیده مانند تله های مورچه خوار که به انتظار مورچه می نشست و بعد ان را به زیر زمین میکشید و میخورد تبدیل به یک تله بزرگ شده بود که از صد ها تله تشکیل شده بود و ریشه ها در زیر خاک به انتظار موجودات زنده می نشستند.
با ورود هر موجودی به منطقه تله ریشه وارد عمل شده و مانند مار پیتون به دور موجود میپیچید و ان را به زیر زمین میکشید.
روزها به همین منوال گذشت و چندین بار ارکیده سرخ رنگ محل شکار خود را جابجا کرده بود.
دیگر خبری از اجساد میدان جنگ بزرگ هفت اقلیم نبود همگی یا توسط ارکیده یا دیگر حیوانات خورده شده بودند.
ارکیده با سرعتی حدود یک کیلومتر در روز شروع به سفر در سرزمین موعود کرد.
ارکیده چندین بار با گله های بزرگ جانوران برخورد کرد ولی هربار به راحتی تمام گله را تار مار میکرد و از بین میبرد و بعد شروع به جذب خون و مانای گله میکرد.
روزها به همین منوال گذشت و بعد از گذشت سه ماه دیگر و یک سالگی تولدش ، ارکیده با چالشی دوباره روبرو شد.
در اسمان بالای سرزمین موعود عقابی پهن پیکر که دو سر بال آن به حدود چهل متر میرسید و چشمان تیز بین خود را به ارکیده دوخته بود قصد شکار ارکیده را کرده بود.
تمام اعمال ارکیده از روی غریزه و بقا بود و هیچ اگاهی و تفکری نداشت.
عقاب بعد از نصف روز زیر نظر گرفتن ارکیده از ارتفاع چند کیلومتری با سرعتی باور نکردنی به طرف زمین شیرجه رفت.
غریزه ارکیده دوباره به او هشدار داد و ارکیده به سرعت در زیر زمین پنهان شد و ریشه های طلایی خود را مانند میخ از سطح زمین به بیرون هدایت کرد.
عقاب به سرعت با ریشه های ارکیده برخورد کرد ولی هیچ اسیبی ندید.
پرهای عقاب به سختی فلز بودند و جنس خاصی داشتند که به ان خاصیت فلزی میداد.
با برخورد عقاب به ریشه ها انها با هم درگیر شدند هر دو با تمام توان سعی در مغلوب کردن حریف روبروی خود داشتند.
عقاب با چنگال ها و منقار های بزرگ خود میجنگید و ارکیده با ریشه های طلایی خود که الان به مانند تیغ های جوجه تیغی از زمین بیرون آمده بودند.
در نگاه اول شاید عقاب فکر میکرد که نبرد برابر است ولی اشتباه میکرد و بابت این اشتباه قیمت بالایی پرداخت کرد.
ارکیده زیر سطح زمین بود و نه خود و نه گل های سرخ رنگش که با رگه هایی طلایی میدرخشیدند اسیب ندیده بود.
هر ریشه ای که از ارکیده کنده یا اسیب میدید توسط مانای زیاد ارکیده سریعا احیا میشد.
قدرت احیا کنندگی ارکیده به واسطه جذب بسیار زیاد مانا به شدت قوی بود.
ولی عقاب سیاه با گذشت زمان زخم های سطحی زیادی برداشته بود و میزان احیا ان به شدت کمتر از ارکیده بود.
ریشه ها چندین بار موفق شدند محکم به منقار عقاب اسیب وارد کنند و پرهای بالهای عقاب هم از چند جا شکسته بود.
عقاب احساس ضعف میکرد و میزان زخم هایش درد شدیدی را به عقاب تحمیل میکرد.
نبرد کاملا یک طرفه شده بود و این فقط عقاب بود که داشت زخمی میشد و دیگر حتی توان اسیب رساندن به ریشه های طلایی را هم نداشت.
عقاب وقتی بی ثمر بودن مبارزه پیش رو را مشاهده کرد به سرعت و با تنی زخمی بالهای بزرگ خود را گشود و به سمت اسمان پر کشید.
ارکیده با تمام شدن نبرد دوباره به سطح زمین بازگشت.
محیط نبرد به شدت تخریب شده بود و پرهای فلز مانند عقاب به وفور در اطراف محیط نبرد ریخته شده بود.
ارکیده سعی کرد مانا را از پرها جذب کند و نتیجه مانایی به شدت با کیفیت و زیاد بود.
در روز های بعد ارکیده به سفر خود ادامه داد.
ارکیده در حال حاضر یک ساله بود و قدی حدود پنج متر داشت که با هزاران گل سرخ بزرگ زیبا که رگه هایی طلایی در خود داشتند میدرخشید و تنه ارکیده که به رنگ طلایی در امده بود و بسیار زیبا جلوه میکرد.
در مدت سفر حیوانات زیادی به دست ارکیده به تله افتاده و جذب شدند.
در روزهای بعد ارکیده با چندین موجود قدرتمند جنگیده بود و همه را یا کشته یا مجبور به فرار کرده بود.
مانای موجودات تکامل یافته سطح یک بسیار بیشتر از موجودات معمولی سرزمین موعود بود و هر جانور سطح یکی که بدست ارکیده کشته و جذب میشد معادل چندین روز کشتار و جذب خون ارکیده بود.
حدود یک ماه بعد ارکیده دوباره احساس خطر کرد و غریزه بقای او فعال شد.
حواس ارکیده به بالا ترین حد خود رسیده بود با این حال منبع خطر ناشناس بود و توسط حواس ارکیده کشف نمیشد.
ارکیده وقتی متوجه خطر واقعی شد که از زیر زمین دهانی به قطر چندین متر باز شد و ارکیده سعی در جا خالی دادن کرد.
دهان بزرگ با ردیف های بیشماری دندان های تیز که مانند گردابی دندان دار هر چیزی را به داخل خود میکشید.
ارکیده جا خالی داد با این حال دیر بود و دهان بزرگ موفق به گاز گرفتن ارکیده و کندن بخشی از تنه ارکیده و چند شاخه گل زیبای او شد.
در محیط خاکی ارکیده در موضع ضعف قرار داشت پس غریزه ارکیده دوباره به یاری او شتافت.
ارکیده با نهایت توان و تنه زخمی خود را به سخره ای سنگی رساند و در انجا مستقر شد.
ارکیده به شدت زخمی شده بود با این حال استوار ایستاده بود.
دهان بزرگ متعلق به گونه ای از کرم خاکی که طولی پنجاه متری و قطری چهار متری داشت بود.
کرم خاکی فقط زیر زمین حرکت میکرد و راهی برای شکار ارکیده نداشت.
ارکیده به شدت زخمی شده بود و احیا تنه اسیب دیده مثل ریشه ها اسان و سریع نبود و نیاز به مانای زیادی داشت تا بتواند تنه خود را در سریعترین زمان احیا کند چون معلوم نبود در زمانی که زخمی بود ممکن بود چه جانوران قدرتمندی سر راه او قرار بگید.
ارکیده که راهی برای فرار نداشت شروع به انتشار رایحه مخصوص خود کرد و توجه سایر جانوران منطقه را به خود جلب کرد و جانوران سراسیمه شروع به حرکت به سمت ارکیده کردند.
سخره ای که ارکیده روی ان مستقر بود تبدیل به صحنه ای خونین از نبرد ارکیده با سایر جانوران و جذب مانا از خون انها شده بود.
با تکامل عنصری میانی ارکیده نه تنها مانا را از خون بلکه بدن انها هم جذب میکرد و با جذب کامل چیزی از بدن موجودات جز پوست استخوان خشکیده ای نمی ماند.
با هر روزی که میگذشت و مانای بیشتری که ارکیده جذب میکرد تنه زخمی ارکیده بهتر میشد و بعد از یک هفته تنه ارکیده به طور کامل خوب شده بود.
ارکیده بعد از یک هفته دست از ساتع کردن رایحه خاص خود برداشت و به فکر شکار کرم خاکی غول پیکر افتاد پس شروع به حرکت به سمت زمین سرسبز کرد.
ارکیده به محض رسیدن به زمین سرسبز ریشه های خود را به مانند میخ در زمین در جهات مختلف وارد کرد.
ارکیده الان مانند یک جوجه تیغی شده بود که از پشت به زمین افتاده بود و تیغه های بیشمارش در زمین اطراف او فرو رفته بود تیغه هایی طلایی رنگ و البته به شدت تیز و کشنده.
ارکیده منتظر بود ، پس شروع به انتشار کردن رایحه خاص خود کرد و کرم خاکی غول پیکر با استشمام رایحه نتوانست جلوی خود را بگیرد و جذب رایحه شیرین و مست کننده ارکیده شد.
کرم دهان خود را به طور کامل باز و از زیر سطح زمین به سمت ارکیده حرکت کرد و در انی با رسیدن به ارکیده سعی در بستن دهان خود و گاز گرفتن ارکیده داشت.
ولی هرچه در توان داشت به کار گرفت ولی دهانش بسته که نمیشد هیچ ، هر لحظه زخم های زهر اگینی در دهانش ایجاد میشد.
کرم به تقلا کردن افتاد ولی بی فایده بود و هرچه بیشتر زور میزد خون بیشتری از او دهان او جاری میشد.
حیوانات با استشمام بوی خون دوباره به سمت او شروع به حرکت کرده بودند پس ارکیده باید هرچه سریعتر از شر کرم خلاص میشد.
ارکیده ریشه های باقیمانده خود را به صورت عمودی به داخل دهان کرم فرستاد و شروع به پاره کردن شکم کرم بزرگ کرد.
کرم هرچه تقلا کرد توان ازاد کردن خود را نداشت و در نهایت مرد.
به محض مردن کرم ، ارکیده تمام ریشه های خود را در اطرافش پهن کرد و اماده شکار شد.
چند ثانیه بعد ده ها جانور وحشی که به خاطر بوی شدید خون جذب او شده بودند به سمت او هجوم اوردند.
انجا ضیافتی برای ارکیده بر پا شده بود و یک شبانه روز طول کشید تا ارکیده تمام ان منطقه را از موجودات پاک کرد و همگی را جذب خود کرد.
جذب کرم بزرگ هم کمی کمتر از یک هفته طول کشید و مانای بی نهایتی را برای ارکیده به ارمغان اورد و در پایان این ماجراجویی قد ارکیده به ده متر میرسید و ریشه های طلایی رنگ ارکیده به زیبایی طلای مذاب بودند.
کتابهای تصادفی


