مافیا در دنیای جادو
قسمت: 5
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۵: سال اول تحصیل در آکادمی؟
وقتی همه ساکت بودند و نشسته بودند معلم بدون هیچ حرف اضافهای خودش را معرفی کرد.
«اسم من جولیان راثه. من معلمیم که امسال مسئول گروه شماست. برای کسایی از شما که توی آکادمی ستارگان خواهر و برادر دارید، ممکنه از قبل بدونید که اوضاع چطوریه. اما این رو قبل از شروع کلاس برای کسایی که هنوز از فعالیتهای ما آگاه نیستن میگم. من درسهای پایه رو آموزش میدم، بین اونا تاریخ قلمرو ستاره قطبی، بهویژه کشور ما، پادشاهی سیدل هم هست. ما همچنین زبان خودمون، تِلین و در آخر، اقتصاد رو هم مطالعه میکنیم.»
در این جامعه نیازی به یادگیری بیشتر از اینها برای بچههای ۵ ساله نبود.
در اقتصاد، آنها اصول اولیه ریاضیات توسعه یافته در این جهان و تاریخچه ارزها و تجارت را میآموختند.
در مطالعه زبان تِلین، یادگیری زبان مادری خود را به پایان میرسانند، یکی از بسیاری از زبانهای قلمرو ستاره قطبی.
بعداً در سفر خود، زبانهای دیگر را مطالعه میکردند. با این حال، ابتدا باید مهارتهای زبانی خود را در تِلین، در اولین سال تحصیلی خود در آکادمی، تا حد امکان توسعه میدادند.
همچنین به دلیل استعدادهای جادویی موجود در این دنیا، یادگیری زبان جدید با رسیدن به ۱۴ سالگی و گذراندن دوره بیداری آسانتر میشد. بنابراین، بهترین کار این بود که علاوه بر زبانهای ضروری در آن زمان، زبانهای دیگری را نیز یاد بگیرند.
در مورد تِلین، این زبان دشواری نبود، اگرچه مانند برخی از زبانهای شرقی روی زمین، به جای حروف، از نمادها تشکیل شده بود.
سرانجام، در تاریخ، این جوانان نه تنها از گذشته پادشاهی و قاره خود یاد میکردند، بلکه کمی جادو نیز میدیدند!
از آنجایی که اینجا آکادمی آموزش جادو نبود، آنها صرفاً در مورد این امکان برای جوانان سخنرانی میکردند تا در مورد اصول اولیه بیاموزند.
جولیان بهسرعت این را برای شاگردانش توضیح داد، همیشه با همان لحن صحبت میکرد و در عین حال جدی به آنها نگاه میکرد.
در اواسط این ارائه، ایان به روری و وینس گفت. «ما بدشانس بودیم... پروفسور جولیان یکی از پرتقاضاترین معلمهاست. شنیدم توی کلاسهاش خیلی سخت گیره.»
روری نگران پرسید «واقعا اینطوره؟»
وینس که از خواهرش در مورد این مرد شنیده بود، قبلاً این را میدانست و گفت: «بهتره الان زیاد صحبت نکنیم وگرنه اولین قربانیها ما میشیم...»
پروفسور جولیان سخنرانی خود را ادامه داد. «در نهایت بهتون دفاع شخصی و راه جنگجو آموزش داده میشه. اما من کسی نیستم که بهتون این رو آموزش میدم، بلکه پروفسور لین مسئول آموزش این درسه. بعداً ملاقاتش میکنید، پس فعلاً این اطلاعات رو نگه دارید.» او در حالی که در اتاق راه میرفت و دستهایش را پشت سرش میگذاشت، گفت.
در حالی که بین میزهای دانش آموزان راه میرفت، با دقت به برخی از این جوانان نگاه میکرد و متوجه میشد که چه کسی زیرزیرکی صحبت میکند یا به حرفهای او توجه میکند.
همانطور که در کلاس خود قدم میزد، فقط در کنار کسانی که بیشترین فعالیت را در مکالماتشان داشتند میایستاد و باعث میشد دیگر حرف نزنند.
پس از اتمام معرفی خود، از سکوی کوچک جلوی اتاق بالا رفت. در آنجا چند مهر با دست درست کرد و تخته سیاه جلوی بچهها شروع به تغییر کرد.
وقتی آنها این را دیدند، حتی کسانی که صحبت میکردند، کاری را که انجام میدادند متوقف کردند تا توجه کنند، چون معلم را دیدند که درس را با استفاده از جادو شروع کرده است.
«اجازه بدید با مهمترینشون شروع کنیم، سحر و جادوگری!» در حالی که تخته سیاه میدرخشید، گفت و تصاویر و کلمات مختلف را به گونهای نشان داد که توجه همه را به آنجا جلب کرد.
«همونطور که ممکنه بعضی از شما از قبل بدونید، جادوگری به معنی پالایش و کاربرد قدرت جادوییه، اما از ناکجا نمیاد. جادو به بعضی از عناصر حیاتی بستگی داره.
اونا عبارتند از:
۱. مانا، مربوط به میراث ژنتیکی شماست.
۲. جواهر جادو، مربوط به بیداری شما.»
با اشاره به سنگ مثلثی سبز رنگ وسط پیشانی خود، گفت.
«3. صفات جادویی که مربوط به انواع طلسمه که با اونا سازگاری داریم.
۴. متغیرهای مربوط به شانس و پشتکار.»
بعد از این کلمات، جدولی با دو مرحله و زیرسطحهای آنها روی تخته سیاه ظاهر شد.
«شاگرد و دستیار دو مرحلهای هستن و بیشتر موجودات قلمرو ستاره قطبی توش قرار دارن. اونا احتمالاً تقریباً برای همه شما محدودیت به شمار بیان، بنابراین ما در مورد چیزی که فقط گذشت زمان مشخصش میکنه صحبت نمیکنیم. مراحل بیشتری وجود داره که یه جادوگر باید دنبال کنه و قویتر بشه!» او با لحنی موقر گفت، زیرا حتی او که استعدادهای فوقالعادهای با معیارهای این روستا داشت، با این دو مرحله اولیه سفر جادوییاش محدود شده بود.
دانش آموزان به سخنان او گوش دادند و به نمودار ارائه شده توجه کردند، جایی که وینس آغاز رتبه جادوگران را در این جهان کشف کرد که با مرحله شاگردی شروع میشد و دارای سه سطح فرعی بود.
آنها عبارت بودند از: مبتدی، متوسط و ارشد.
مرحله دوم یعنی دستیار، دارای پنج سطح فرعی از مثلث اول تا پنجم بود.
این مثلثها چه بودند؟ او نمیدانست.
«... برای مرحله ۲ جادوگری، سطوح فرعی این اسمهای نه چندان خوب رو دارن، اما اینا چیزی رو که توی این مرحله اتفاق میافته توصیف میکنن، بنابراین حتی امروزه هم این اسمها حفظ میشن. با این حال، وقتی که توی سراسر قلمرو یا حتی قلمرو ستاره قطبی سفر میکنین، ممکنه با افرادی مواجه بشین که این سطوح فرعی رو متفاوت تعیین میکنن. خیلی اوقات، مردم فردی با مثلث اول رو صدا میکنن یه دستیار سطح اول یا حتی یه دستیار سطح 1، بنابراین از این روشهای صدا زده شدن این سطوح تعجب نکنین...»
کلاس با توجه جوانان ادامه پیدا کرد.
سرانجام پروفسور پس از گفتن رتبه شروع تهذیب جادویی به این جوانان، دیگر صحبت از جادو را متوقف کرد.
چیزهای ضروری زیادی برای آموزش به آنها وجود داشت، از جمله عناصر، چگونگی تأثیر آنها بر طلسم، بیداری، جواهرات جادو، مصنوعات، حرفه و غیره.
اما آنها این را در طول اولین سال تحصیلی خود در آکادمی ستارگان و سفرشان به سال دهم یاد خواهند گرفت.
بعد از چند دقیقه صحبت در مورد جادو، کلاس تاریخ را شروع کرد که در کنار کلاسهای تِلین، بیشتر وقت مطالعه آنها را میگرفت.
اما این جوانان فقط از ساعت ۹ صبح تا ۱ بعدازظهر مطالعه میکردند، زمانی که برای ناهار استراحت میکردند و سپس تمرین بدنی داشتند، جایی که جنگیدن و دست زدن به سلاح را یاد میگرفتند.
قبل از ساعت ۳ بعدازظهر، روز مدرسه آنها به پایان میرسید، زمانی که بیشتر آنها برای تحصیل در خانه بازمیگشتند و برخی نیز والدین خود را برای شروع یادگیری حرفه خود همراهی میکردند.
این روتین وینسِنت برای چند ماه آینده بود، تا اینکه او به ششمین سالگرد تولدش رسید و چند هفته پس از تولدش سال تحصیلی جدید آغاز شد.
مانند زمین، تعطیلات تابستانی در این دنیا وجود داشت که دانش آموزان میتوانستند زمان بیشتری را با خانواده و دوستان خود بگذرانند. این فرصتی عالی برای کودکان بود تا بتوانند در خارج از دروازههای آکادمی بازی کنند و روابط دوستی ایجاد کنند.
هنگامی که تعطیلات او شروع شد، وینس از این فرصت استفاده کرد تا برخی از روابطی را که در آکادمی شروع کرده بود بهبود بخشد.
در طول سال تحصیلی، آنها فرصت کمی برای توسعه روابط دوستانه خود داشتند. با این حال، در طول تعطیلات، او نهایت استفاده را میکرد تا به روری و ایان نزدیکتر شود و اولین دوستانش را در روستای مارتِل به دست آورد.
اما او همچنین سال اول تحصیل و تعطیلات خود را با چند همکلاسی ناراضی که با آنها رابطه خوبی نداشت به پایان میرساند.
و سپس در آستانه شروع دومین سال تحصیلیاش در آکادمی ستارگان، خواهر دومش به دنیا آمد!
کتابهای تصادفی


