فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

مافیا در دنیای جادو

قسمت: 19

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۱۹: ورود به شهر سالت‌استار

به حوالی شهر سالت استار که رسیدند، اعضای آن خانواده در حال و هوای متفاوتی نسبت به آنچه که تصور می‌کردند در بدو ورود به آنجا خواهند داشت، بودند.

در حالی که برخی با جدیت به بزرگترین شهر استان نگاه می‌کردند، برخی دیگر صرفاً به صدای هر چه بیشتر از آن مکان که به گوششان می‌رسید گوش دادند.

اندرو در صورت رنگ پریده و بی‌آبش حالتی موقر داشت. امروز او در مقایسه با مرد سرزنده‌ای که هفته‌ها پیش روستای مارتِل را ترک کرده بود، چند سال پیرتر به نظر می‌رسید.

موهای سفیدش سر و ریشش را گرفته بود و همراه با بدبینی فزاینده‌اش ظاهر شده بود.

- من باید برای نینا دکتر پیدا کنم...

به اولویت‌هایش فکر کرد.

این مرد دنیایی از مشکلات را بر دوش داشت، اما آن‌ها را نادیده گرفت در حالی که بزرگترین دغدغه‌اش، زندگی دختر کوچکش را حل نکرده بود.

وینسِنت از نظر بدنی خوب بود و لارن، هرچند بینایی خود را از دست داده بود، اما در نهایت می‌توانست بدون حوادث بزرگ زندگی کند.

فقط نینا هیچ تضمینی برای زنده ماندن نداشت!

همان‌طور که اندرو درباره او فکر می‌کرد، این دختر کوچک در دامان پدرش از دور به شهر نگاه کرد و در حالی که کالسکه‌شان از تپه پایین می‌رفت، بیشتر آن مکان را دید.

اما نینا مطمئن نبود که به چه چیزی فکری کند زیرا نه تنها همه غمگین بودند، بلکه او مادرش را از دست داده بود و دیگر نمی‌توانست بشنود.

بنابراین با وجود اینکه این شهر ساحلی را در مقابل خود می‌دید، از جایی که دریا را می‌دید، این دختر اصلا خوشحال نبود.

از طرفی لارن نمی‌توانست این مکان را ببیند. با این حال، از توصیف‌های گاه و بیگاه برادرش متوجه می‌شد که صداهایی که می‌شنید از شهر سالت‌استار می‌آمد.

- بالاخره داریم به این مکان می‌رسیم...

با شنیدن صدای واگن‌ها، کالسکه‌ها و مردمی که جلوتر صحبت می‌کردند آهی کشید.

شنوایی او از زمان بهبودی به‌طور قابل توجهی بهبود یافته بود. به دلیل از دست دادن بینایی، او اکنون می‌توانست چیزهایی را بشنود که دیگران در شنیدن آن‌ها مشکل داشتند.

اما او به این موضوع اهمیت نمی‌داد. تنها چیزی که لارن می‌خواست این بود که زمان سپری شود و او از بیداری خود بگذرد.

چند هفته پس از از دست دادن مادرش، او به آرامی وضعیتی را که در آن بود پذیرفت. او اکنون دیگر مادرش را نداشت و نابینا بود. یا یاد می‌گرفت...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب مافیا در دنیای جادو را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی