فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

مافیا در دنیای جادو

قسمت: 24

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۲۴: بیداری جادویی ۱

«پدر، دارم میام داخل.» وینسِنت قبل از باز کردن در اتاق اندرو مثل همیشه هشدار داد.

وقتی وارد آنجا شد، بوی تعفن را نادیده گرفت و به مردی نگاه کرد که در حال حاضر بیشتر شبیه یک اسکلت انسان بود تا یک مرد.

اندرو روی صندلی راحتی نشسته بود و به دریای تاریک نگاه می‌کرد، با یک بطری نوشیدنی در یک دست و بدون پیراهن که دنده‌هایش را نشان می‌داد.

موهای شکم اندرو در ماه‌های آخر بسیار رشد کرده بود، اما چیزی که بیشتر در مورد او چشمگیر بود، نازک بودن پوستش بود که نشان از درصد کم چربی بدنش داشت.

اما نه تنها این، ماهیچه‌هایش لاغر شده بودند، و او اکنون نسبتاً بیمار و بسیار مسن‌تر از آنچه که سنش بود، به نظر می‌رسید.

«چیه وینسِنت؟ بهت گفتم هر تصمیمی بگیری خوبه.» با لحنی آرام و آهسته گفت. صدایش مانند صدای مَردی بود که از درون مُرده.

اما او مرده بود. از آنجایی که او کیت را از دست داده بود، دیگر شادی در این دنیا برای او وجود نداشت.

مراقبت از فرزندانش یک نگرانی بود، اما وقتی وینسِنت بیشتر و بیشتر توانایی خود را نشان داد و لارن تبدیل به یک زن شد، نگرانی او در مورد آن‌ها کم شده بود.

شاید اگر می‌مرد، بار کمتری بر دوش فرزندانش بود.

چه کسی می‌داند، شاید او در راه آن‌ها قرار گرفته بود. آن‌ها می‌توانستند بدون او زندگی کنند. اندرو در چند هفته گذشته متوجه این موضوع شده بود.

این افکار اخیراً در ذهنش می‌چرخید، بنابراین وقتی وینسِنت را دید که به او نزدیک می‌شود، نمی‌توانست فکر نکند که این پسر چه می‌خواهد.

وینسنت گفت: «پدر، فردا تولد ۱۴ سالگی لارنه. برای بیداریش با ما میای؟»

«تولد؟» او نگاه کرد و دید که پسرش در چند ماه گذشته چگونه رشد کرده است.

وینسنت چند وقت دیگر ۱۱ ساله می‌شد و در حال حاضر حدود ۱.۶۵ متر قد و ۵۷ کیلوگرم وزن داشت. شبیه پدر کیت در سنین جوانی بود.

اندرو با دیدن این به یاد آورد که اولین بار چه زمانی کیت را دید و چشمانش را بست. «پس تا فردا لارن از بیداری جادوییش عبور می‌کنه... زمان چه زود می‌گذره.»

وینسنت مشت‌هایش را پشت سرش گره کرد اما به پدرش چیزی نگفت.

علی‌رغم همه چیز، او به این مرد بسیار احترام می‌گذاشت و فکر نمی‌کرد اکنون که اندرو در ضعیف‌ترین حالت خود قرار داشت، برای او سخنرانی کند.

آیا این درست بود که پسر صدایش را...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب مافیا در دنیای جادو را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی